دیر رسیدن سر کلاس

خاطره  یک مترجم در مورد دیر رسیدن سر کلاس

اصلا مغز دلش نمیاید چیزی که از ذهن خارج میشود از یادش برود.

من دانشجوی کارشناسی ارشد سال دوم هستم ,رشته تحصیلی من هوا وفضا است.

دوست من دانشجوی سال اول است.نیمسال پیش دوازده واحد درس گرفتم:

محاسبات عددی پیشرفته,المان محدود,مواد مرکب پیشرفته,دینامیک سازه  درهفته یکبار وهر هفته صبح زود کلاس المان محدود داشتیم ما دونفرهمیشه دیر می رسیدیم سر کلاس

پروفسور از چنین جملاتی استفاده میکرد:

” من انتظار دارم ازشما به موقع دانشگاه بیایید آیا شما با این مساله مشکلی دارید “

بهتراست زمان صبح را بهتر مدیریت کنید کندی شما از دست میرود”

کفش پایتان راحت است چرااینقدر دیرمیرسید سر کلاس”

”   دوست شما شاغل است من هیچ انتظاری ازاو ندارم ودرک میکنم ,اما از شما انتظار دارم زود بیایید سر کلاس”

وفقط در جواب میگفتم:

”    جداً معذرت میخوام ، خیلی ببخشید ، واقعاً متأسفم”

از دستم عصبانی نشین ,غفلت منا ببخشین “

” خیلی خیلی متآسفم”

وبه من میگفتند:

” بیایید وبنشینید”

پروفسور یک جزوه چند صفحه ای  که ربط داشت با مواد مرکب به من دادند ومن ترجمه کردم , مفاهیم آن را بهتر یاد گرفتم و یک نمره خوب در آن درس سخت گرفتم.خاطره انگیز بود, احساس خوبی داشتم,فکر میکردم دید ایشان نسبت به من تغییرپیدا کرده است.

به موقع نرسیدن سر کلاس

خاطره انگلیسی یک مترجم در مورد دیر رسیدن سر کلاس

He never has a mind to forget what comes out of his mind.

I am a postgraduate  student   . I am a sophomore .I am study aeronautical.

My friend is a freshman The semester I took twelve credit lessons:  Advanced numerical, finite element, Advanced composite material, structural dynamics 

I had a class early in the week and every week in the morning.

 

We are going to be late for class .It was my habit of getting late.

 

the professor used to say such phrases:

 

“I expect you on time to get to university .Do you have a problem with this”? “You better start managing your morning time better Running late this  

Morning Running late this morning?”

“It’s a comfort in your shoe. Why is it so late?”

 

 Your friend  has a job. I has  not been expecting anything from her.  and I   understand   her,

but I expect you to come in early.

And just to answer it:

“I am really sorry”

“I am awfully sorry”

“I am really awfully sorry”

  ”  Please don’t be mad at me, please excuse my ignorance”                   

telling me:

“Come in and sit down.”

 

the professor gave me a series of pages that had something to do with it composite material

 

I learned the implications better and I got a good grade in that hard lesson

 

was reminiscent

I felt good. I thought so.

he found that he had changed for me.

 

پریسا مختاریان

 

شاید خوشتان بیاید

خاطره تکمیل پایان نامه

خاطره رئیس دقیق

وجدان کاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.