داستان ترجمه کتابی که سرنوشت را تغییر داد
هوا سرد و بارانی بود، از آن شبهای پاییزی که میخواهد همه کار کند که شما در خانه بمانید. من، درمیان انبوهی از کتابهای دستدوم و نو در یک کتابفروشی کوچک بودم. قفسهای توجهام را جلب کرد روی این قفسه نوشته شده بود ” کتابهایی که دنیا را تکان دادند”. چشمم به یک کتاب کتاب انگلیسی افتاد: “The Silent Symphony” (سمفونی خاموش). نویسنده و ناشر آن را نمیشناختم. پشت جلد کتاب متنی نوشته شده بود… ادامه »داستان ترجمه کتابی که سرنوشت را تغییر داد