اولین قدم برای شروع ترجمه

خاطرات مترجم با موضوع اولین قدم برای شروع ترجمه

ترجمه همیشه برایم چون رازی سربه مهر و روشی عالی و کامل برای کشف اذهان مردم بوده و هست.  حدود  ده سال پیش شروع شد. من دانشجویی سرگرم اهداف و مطالعه بودم، تا به فردی خاص در تاریخ تبدیل شوم. همیشه میخواستم در قلوب و اذهان مردم زندگی کنم، حتی با آنکه هزار سال از مرگم گذشته باشد. بنابراین، کتابی را از قفسه کتابخانه ام برداشتم و ترجمه را شروع کردم. سخت بود، بسیار سخت؛ برای کسی چون من که هیچ تجربه ای در ترجمه نداشت این وزنه ای سنگین بود. شروع به خواندن و مطالعه در خصوص روند ترجمه کردم، اینکه چگونه میتوانید یک نوشته و یا یک کتاب را ترجمه کنید. اکنون بعد از گذشت این سالها، وقتی به گذشته نگاه میکنم، میتوانم ببینم تاچه حد در این مسیر قدم  برداشته ام، و اگر حقیقت را بخواهید، ترجمه را بی نهایت دوست دارم.

ترجمه این خاطره با موضوع اولین قدم برای شروع ترجمه

To me, translation was always a myth, and It was and is a perfect way to explore the people minds. It started about 10 years ago. I was student, busy with studying and my goals, to become someone special in the history. I always wanted to live in hearts and minds forever, even a millenium after my death. So I picked up a book from my shelf and started the process. It was hard, very hard; for someone like me who had no experience in translating it was a massive lift. I began to read about the process, about how you can properly translate a paper or even a book. Now after all these years, when I look back, I can see how far I walk this path and to be honest, I love it so much.

لطفا رای دهید
[Total: 1 Average: 5]

ترجمه مجدد

ترجمه مجدد

خاطرات مترجم با موضوع ترجمه مجدد

من یک هم اتاقی در دوران دانشجویی داشتم. یکبار از من خواست که پروژه دانشگاهی اش را برایش ترجمه کنم. من هم برایش انجام دادم. خیلی هم ازمن تشکر کرد. اما بعد از یک هفته دوباره آمد و گفت آن ترجمه ای که برایش نوشته بودم را گم کرده است و از من خواست که دوباره برایش انجام دهم من هم چاره ای جز ترجمه دوباره برایش نداشتم بنابراین یک مقاله را دوبار ترجمه کردم.

ترجمه انگلیسی این خاطره

I had a close roommate when I went to the college.  Once, she asked me to translate her university project.  Therefore, I did that for her and she thanked me a lot. However, after a week, she came to me and told me that she had lost the translation of the project. Again, she asked me to translate the same project and I had no choice but to do the same job one more time.

Zahra Asvad

لطفا رای دهید
[Total: 1 Average: 5]

وجدان کاری

وجدان کاری

خاطره مترجم با موضوع وجدان کاری

به نام خدا

شاید شما هم به موارد عجیبی برخورده باشید که راه ترقی و پیشرفت شما را با مشکل همراه سازد اوضاع زمانی بدتر می شود که این برای دفعه اول است که اتفاق می افتد

اما…

این یک روایت واقعی از اتفاقی است که در اولین تجربه کاری حرفه ای من رخ داد و به شکل خارق العاده ای  باعث پیچشی در سبک زندگی من شد.

من زمانی شروع به یادگیری زبان انگلیسی کردم که 10 سال داشتم که برابر با کلاس چهارم دبستان است.از آن دوران بنده علاقه زیادی به زبان انگلیسی داشتم و هر روز 2 الی 3 ساعت از روز معمول خود را (که در آخر هفته ها بیشتر هم میشد) صرف خواندن متون انگلیسی با موضوعات مختلف و تماشای فیلم میکردم که کمک شایانی در این راه به من کرد.البته که این کار برایم خوشایند بود اما من ترجیح میدهم که از یک استعداد درآمدزایی کنم تا اینکه این داده ها را در ذهن نگه دارم و انباشته سازم.

در یک روز تابستان به یک آگهی کار ترجمه در روزنامه برخوردم.آن ها به تعدادی مترجم کتاب انگلیسی فرانسوی و آلمانی نیاز داشتند.ضمنا در آگهی به این نکته اشاره شده بود که  قرار است رقابتی برگزار شود که  تعیین کننده برنده ای است که یک قسمت از کتاب را زودتر و ترجمه شده تحویل دهد.

تصمیم جدی به شروع کار مترجمی

لذا تصمیم گرفتم که شانس خود را بیازمایم و بسیار مطمئن بودم تا دانش خود را به والدین و خصوصا خودم اثبات کنم بنابراین به آدرس مراجعه کردم  تا مدیر اجرایی پروژه را ملاقات کنم.همه چیز خوب به نظر می رسید و او هم به خاطر تجربه کاری کم و درخواست مالی پایین تر من قول کمک به من داد.اما یک چیز نظر من را تغییر داد تا حتی در رقابت هم شرکت نکنم!

در گیر شدن وجدان کاری

من قبلا درباره محتوای این داستان و اتفاقات غریب و بیگانه آن که شدیدا در تضاد فرهنگی و دینی شدید با مفاهیم ما میباشد ،  مطالعه کرده  بودم.به نظر من ترجمه این متون بیگانه و راه دادن آن ها به فرهنگ خویش کاری بسیار پست می باشد که چیزی کمتر خیانت به خواننده نیست و انتشار این آثار بی مسئولیتی و خیانت شما رو به شعور نسل بعدی نمایان میسازد.

شاید من هرگز بار دیگر در برابر این گونه فرصت ها قرار نگیرم اما چیزی که از همه مهم تر است این است که اخلاق ، درستی و وجدان فرمان می دهند.

ترجمه این خاطره به انگلیسی با موضوع وجدان کاری

In the name of God

Possibly you’ve experienced some odd cases which hinder your advance and development. It turns out to be worse if it’s the first time BUT…

Now you’re going to read a narration of an event happened in my first professional job experience which surprisingly prompted a twist in my lifestyle.

I started learning English when I was 10, at the fourth grade of elementary school. From there I’ve been into English and I used to spend 2 or 3 hours of my usual day (also more at weekends) on reading English texts with different topics and watching movies which helped me a great deal. Of course I was enjoying .However, I prefer to make money of a skill rather to just being enclosed in mind and accumulated.

Once a summer day I came across a job advertisement in newspaper concerning translating .They required a number of men and feminine English, French and German book translators. By the way, It was also mentioned that it is going to be a contest determining the winner who delivers a specific excerpt of the original book translated and sooner.

So I decided to chance my luck and I was definitely sure to prove my knowledge to my parents and especially to myself. So I went to the address in order to meet the project executive administrator.
Everything seemed OK. He promised to help me due to my less experience and lower salary request, as well. Nonetheless one thing changed my opinion not to even participate in contest!

I had already studied the content of the story and its weird goings-on which were absolutely in fierce conflict with our cultural and religious theories. IN my view, translating these foreign contents and let them enter our culture is  committing such a mean crime that  is not less than treason to the readers and publishing such works exposes your disloyalty and irresponsibility to next generations common sense.

I might not face these opportunities in future once more but in the final analysis ETHIC, MORALITY AND SUPEREGO command.

وحید ظهیری

دیگر خاطرات مترجمان

چطور مترجم عربی شدم

احمق فرض شدن

لطفا رای دهید
[Total: 1 Average: 5]

چطور مترجم عربی شدم

چطور مترجم عربی شدم

خاطرات مترجم : با موضوع چطور مترجم عربی شدم

از اینکه بسیاری از وقتم در معجم ها و فرهنگ لغات برای پیدا کردن کلمه ای سپری می شد، احساس خستگی و درماندگی می کردم؛ کلمه ای در زمینه تاریخ یا معماری بناهای تاریخی، که گاه آن کلمه را می یافتم و گاه تلاش هایم هیچ فایده ای نداشت و به هنگام خواب این کابوس لغت ها بودند که از هر طرف به من حمله ور می شدند.

متآسفانه و شایدم خوشبختانه من مسئول بخش ترجمه در یک شرکت گردشگری در شهری (که دانستن نام آن فایده ای ندارد) بودم و چیزی که مهم است اینکه در آن شرکت در بخش ترجمه دستی بالای دست من نبود _ هر چند من معتقدم که در داستان دست بالای دست بودن فواید بسیاری است_ به طوری که در ظن همکارانم من در سطح بالایی از این زبان قرار داشتم و دارای مهارت فوق العاده ای در ترجمه متون سخت به عربی و توصیف آثار باستانی برای گردشگران عرب زبانان بودم.

اما در حقیقت من به خودم و نقاط ضعف و قوت خود آگاه بودم و از این هیچگاه به خاطر تعریفات و تمجیدات دیگران، به خود مغرور نشدم؛ ولی خب این دلیلی نمی شد که من اعتماد به نفس خود را در مقابل آن ها پایین بیارم چرا که من همه ی تلاش خودم را می کردم تا مسئولیتی که بر گردن بود را با توسل به راه های مختلف انجام بدهم؛ با خواندن متن های مختلف، سرک کشیدن به سایت های گردشگری و طرح دوستی ریختن با اعراب در فیسبوک و کمک گرفتن از آن ها. فرهنگ لغت هم که دیگر مانند یک یار همیشگی با من بود.

چطور مترجم عربی شدم و مشغول کار

وقتی من به این مجموعه پیوستم، زمانی از گرفتن مدرک لیسانسم نگذشته بود؛ و رشته ای که من در دانشگاه تحصیل کرده بودم زبان عربی(زبان و ادبیات عربی) بود و نه ترجمه. این رشته شامل دروس مختلفی مثل متون ادبی قدیم و جدید، صرف و نحو و … می شد که مربوط به بخش دیگری از این زبان گسترده بود.  هر چند می دانم که بین این دو رشته مزایای دو طرفه ای وجود دارد ولی هیچ کدام را نمی توان جای دیگری قرار داد.

مطمئنا به ذهن هر انسان عاقلی این سوال پیش می آید : چرا پس وارد بخش ترجمه شدی؟ به نظر من که جواب اصلا سخت نیست بلکه کاملا مشخص است ( و باید بگویم من به هیچ کس اجازه این حرف که تو انسان جاعل و شایسته سرزنشی، را نمی دهم). همان طور که همه واقفیم دوره جوانی ما با همزمان با دوره ای استثنائی شده که نه هیچ راه گریزی از ان وجود دارد و نه هیچ راه مشخصی برای پیشرفت؛ و من این شغل را انتخاب کردم چون در آن زمان هیچ کاری را مربوط تر به دروسی که که چهار سال آن هارا از برکرده بودم، نیافتم.

اما الان خدا را شاکرم چون که بعد از دو سال فعالیت در این زمینه، تجارب بسیاری در ترجمه متون مختلف در زمینه گردشگری و آثار باستانی و جاذبه ها و پزشکی و … کسب کردم و الان دیگر هیچ ترسی از کلمات جدید و تازه ندارم و ان ها را معماهایی می دانم که از کشف جواب آن ها بسیار خوشحال می شوم و کابوس ها دیگر سراغی از من نمی گیرند. خوشحالم  از اینکه من مانند پلی برای انتقال اطلاعات و ربط دادن افراد به یکدیگر تلاش می کنم.

 و در نهایت تجربه چیزی هایی به آدمی می بخشد که در هیچ مسیر دیگری قابل دسترس نیستند.

زهرا هاشم بیکی     

دیگر خاطرات مترجمان

احمق فرض شدن

رییس دقیق

لطفا رای دهید
[Total: 1 Average: 5]

احمق فرض شدن

اعتماد به نفس و احمق فرض شدن

خاطرات مترجم : احمق فرض شدن

وقتی به ترجمه فکر میکنم روزی رو بخاطر میارم که برای ترجمه ی یک مکالمه ظبط شده روی نوار به خانه پدر زنم رفتم تاخودم رو بعنوان یک مترجم حرفه ای به آنها ثابت کنم. من همواره از طرف پدر زنم تحت فشار بودم چون همیشه به من میگفت تو نمیتونی انگلیسی رو بفهمی.من ترجمه کردن نوار رو شروع کردم وبعدازچنددقیقه پدرزنم ,همسرم وچندتای دیگه از مهمانها نگاهی بهم انداختند ویک ثانیه بعددرحالی که من با اعتماد بنفس مشغول ترجمه کردن بودم ناگهان وبا صدای بلند شروع به خندیدن کردند.وقتی همسرم به من گفت کافیه دیگه تو خودت رو بعنوان یک احمق ثابت کردی داشتم به چشمهاش نگاه میکردم.تازه یک هفته بعد بود که من علت خنده ی آنها را فهمیدم وآن هم این بود که من معنی دو کلمه ی “زنگ در”و”قابل تحسین”راباهم اشتباه گرفته بودم.

بیشتر بخوانید

لطفا رای دهید
[Total: 1 Average: 5]

ترجمه برای پدر بزرگ

پدر بزرگ

خاطره ای با موضوع :ترجمه برای پدر بزرگ

بنام خدا

پدر بزرگ خدا بیامرزم علاقه زیادی به گل و گیاه داشت. زمانی که از آمریکا برگشتیم یک بسته هدیه شامل کتاب راهنمای پرورش بانزای با خودمان آوردیم. این بسته را زمان تعطیلات عید بردیم پیششان. با اینکه پدر بزرگم روی زبان انگلیسی تسلط داشت، چون علاقه زیادی به پدر بزرگم داشتم خواستم این کتاب را ترجمه کنم و به شکل یک کتابچه فارسی برای او در بیاورم. این تصمیم خیلی آنی بود و وقتی که به شهر پدر بزرگم رفتیم گرفتم. کتابچه تعداد صفحات زیادی نداشت ولی چون بچه بودم یک مقدار برایم مشکل بود.

بیشتر بخوانید

لطفا رای دهید
[Total: 1 Average: 5]

شروع مترجمی

ارسال فایل

شروع مترجمی و دردسر ارسال فایل

اولین سالی که وارد کار ترجمه شدم، یه پروژه قبول کردم که تقریباً ۷۰ صفحه بود. یادمه بعد از این که کار تموم شد، فایلش رو توی سایت آپلودبوی گذاشتم و لینکش رو با پیامک براش فرستادم. چون تعداد فایل ها زیاد بود، تصمیم گرفتم فایلش رو فشرده کنم تا فرستادنش راحت باشه. اون بلد نبود چطوری از این سایت استفاده بکنه و هر چقدر هم که من بهش توضیح دادم، فایده نداشت. مجبور شده بود به کافی نتی محلشون پول بده تا اون فایل که حجمش خیلی هم کم بود، دانلود کنه. این اولین و جالب ترین خاطره ایه که دارم.

ترجمه انگلیسی این خاطره مترجم

The first year I got into translation job, I accepted a project that was almost 70 pages. I remember when I got out of work, I put the file on the uploadboy website and sent it to her via a text. Because of the large number of files, I decided to compress the files to make it easier to send. She didn’t know how to use this website, no matter how much I explained it to him. She’d been forced to pay to some internet café’ to download the file which was really small. That’s the first, also the funniest memory I have.

سجاد شبانی

خاطرات دیگر

تکمیل پایان نامه

لطفا رای دهید
[Total: 1 Average: 4]

رئیس دقیق

رئیس دقیق

خاطرات مترجم : موضوع : رئیس دقیق

به نام خدا

 

یک روز صبح ، تلفنم زنگ زد ، جواب دادم ، رئیسم  به من گفت که :  شما باید متنی را برای  ساعت  پنج  ترجمه کنید. او متن را ایمیل کرد ،  و به رئیسم قول دادم که ترجمه را سر ساعت آماده کنم . وقتی او متن را ارسال کرد ، متاسفانه متن شامل  هشت صفحه بود ، آهی از روی ناراحتی کشیدم ،  به ساعتم نگاه کردم ،  تنها  چها ر ساعت وقت داشتم.

با سرعت شروع به ترجمه کردن کردم. تنها شانسی که داشتم  متن آسان بود . وقتی اولین صفحه تمام شد ، تلفنم  به صدا درآمد ، یکی از دوستانم بود که مدتی طولانی ازش هیچ خبری نداشتم . با خودم گفتم : خدای من ، چرا ؟ حالا وقت ندارم . مجبور شدم جواب بدهم .

بعد از یک ساعت ناگهان ، صدایی در خانه آمد . من بایستی به دنبال صدا می رفتم . متوجه شدم که پنجره باز بوده  و گنجشکی  وارد اتاق شده است . تمام سعی ام را برای بیرون کردن پرنده  از اتاق کردم .

دو ساعت  آخر ، من فقط چهار صفحه ترجمه کرده بودم .  خیلی مضطرب و عصبی شده بودم . یک لحظه ، چشمهایم را بستم ، نفسی عمیق کشیدم . تمام تمرکزم را روی  هدفم  جمع کردم ، دوباره ، شروع کردم…..

خوشبختانه  توانستم تمامی صفحات را ترجمه کنم . خیلی خوشحال بودم  از اینکه توانستم  ترجمه را در مدت کوتاهی تمام کنم .

استرس

ترجمه فرانسوی این خاطره : رئیس دقیق

Au nom du Dieu

Un jour du maint, mon portable a sonné, je l’ai  répondu,  mon patron a dit à moi que : “il faut que vous  traduisez un texte  pour cinq heures”. Il a envoyé le texte par Email, j’ai promis à mon patron de  préparer la traduction à l’heure. Quand il a envoyé le texte, malheureusement le texte était composé de huit pages, j’ai soupiré tristement, j’ai regardé mon  montre, j’avais  justement quatre l’heure.

J’ai commencé à traduire à la vitesse. J’avais de la chance seulement   que le texte était facile. Quand le page première a fini,  mon portable  a sonné, une de mes amies était que je n’avais aucune novelle du longue temps .Je me dis “mon Dieu, pourquoi ? Maintenant, je n’ai pas du temps”. Je devais répondre.

 Après une heure tout à coup, il y a eu  un bruit dans la maison ; Je devais aller chercher le son. J’ai remarqué que la fenêtre était ouverte et un moineau est entré dans la chambre. J’ai fait tous mes efforts pour sortir l’oiseau de la chambre.

 Les deux dernières heures, je n’ai traduit que quatre pages. J’étais très stressé et nerveux. Un instant, j’ai fermé les yeux, j’ai pris une profonde respiration. Je  me suis concentré sur mon objet, encore, j’ai recommencé … ;

Heureusement on pourrait  traduire toutes les pages, j’étais très heureux que je pourrais

terminer la traduction dans  quelque  temps.

مینا قدسی

شاید خوشتان بیاید

خاطره تکمیل پایان نامه
خاطره دیر رسیدن سر کلاس

احمق فرض شدن

چطور مترجم عربی شدم

لطفا رای دهید
[Total: 2 Average: 5]

دیر رسیدن سر کلاس

دیر رسیدن سر کلاس

خاطره  یک مترجم در مورد دیر رسیدن سر کلاس

اصلا مغز دلش نمیاید چیزی که از ذهن خارج میشود از یادش برود.

من دانشجوی کارشناسی ارشد سال دوم هستم ,رشته تحصیلی من هوا وفضا است.

دوست من دانشجوی سال اول است.نیمسال پیش دوازده واحد درس گرفتم:

بیشتر بخوانید

لطفا رای دهید
[Total: 1 Average: 5]

تکمیل پایان نامه

تکمیل پایان نامه

تکمیل پایان نامه

خاطره‌ی من در مورد ترجمه به زمانی که تلاش می‌کردم پایان‌نامه‌ی ارشدم را تکمیل کنم برمی‌گردد. من در فصلی از پایان‌نامه باید در مورد کلمات کلیدی پایان‌نامه‌ام تعریف‌های کامل، جامع و مناسبی می‌نوشتم .

باید از منابع لاتین و معتبری برای این کار استفاده می‌کردم و زمان کمی هم داشتم. مقالات بسیاری را از سایت‌های معتبر در حوزه‌ی مورد نظرم جمع‌آوری کردم و برای پیدا کردن تعریف مناسب از کلماتم مجبور بودم کل مقاله را بخوانم. با این کار زمان زیادی از دست می‌دادم ضمن اینکه بسیار خسته‌کننده بود.

بیشتر بخوانید

لطفا رای دهید
[Total: 2 Average: 4.5]