
من توی یک کتابفروشی نزدیک دانشگاه بودم و داشتم بین کتابها جستجو میکردم. کتابفروشی شلوغ بود و من یک کتاب توجهمو جلب کرد. الان که دارم این متن را مینویسم پاییز هست و اون زمانی هم که داخل کتابفروشی بودم پاییز بود. وقتی کتاب را داشتم ورق میزدم حس خوبی گرفتم. اینگار که این کتاب را خودم نوشتم. هیجان زیادی داشتم و مدت ها بود کتابی اینجور منو مشتاق نکرده بود. روزهای بعد مستقیم از دانشگاه میرفتم کتابخانه و اون کتاب را میخواندم.
برام جذاب بود و اینقدر داخل کتافروشی میموندم که ساعت کاری فروشگاه تمام میشد. داخل کتاب از اصطلاحاتی استفاده شده بود که در فرهنگ ما جایی نداشت و یکم بی معنی بود.
یک جمله ای بود که به نظرم بهتر میشد آن را ترجمه کرد. اون جمله این بود که تنهایی مثل برف در زمستان است که بی صدا میبارد و سرد است. یادمه یک شب تا صبح بیدار موندم تا ببینم جمله بهتری میتونم بجای اون اصطلاح بزارم یا نه. یک جمله ای پیدا کردم. اون جمله این بود که تنهایی زمستانی است سردو ساکت. اما باز هم این جمله منو راضی نمیکرد.
راستی یادم رفت بگم که من به زبان انگلیسی مسلط هستم. و کنجکاو بودم ببینم چه جمله هایی را اینجور ترجمه کرد. نسخه انگلیسی کتاب را از اینترنت پیدا کردم و مثل خوره افتادم به جونش. انگار میخواستم بگم من بهتر بلدم ترجمه کنم و قدرتمو به رخ بکشم. صفحاتی که بنظرم دچار ترجمه بد میامد میرفتم و خودم تلاش میکردم ترجمه کنم و ببینم من بهتر ترجمه میکنم یا نه.
کتاب اصلی پر از کنایه های ظریف و شوخی های جالب بود. بنظرم این شوخی ها حتما باید با فرهنگ ما مطابقت داشته باشه. هفته ها سر بعضی صفحه ها زمان میگذاشتم تا شوخی ها را بهتر ترجمه کنم و حتی از اصطلاحات خودمون استفاده کنم.
هفتهٔ اول، هر روز عصر میرفتم کتابخونهٔ دانشگاه و dictionariesهای مختلف رو میخوندم. بعضی وقتا تا دیروقت میموندم و نگهبان با تذکر میخوندتم. مشکل اینجا بود که نویسنده از کلمهها و اصطلاحاتی استفاده کرده بود که تو هیچ فرهنگ لغتی معادل دقیقی نداشتن. مثلاً یه جا نوشته بود: “تنهایی شبیه بارون پاییزی بود که بیصدا میبارید روی شیشهٔ پنجره.” چطور میتونستم این حس رو به فارسی منتقل کنم؟
همینجور که داشتم صفحات مختلف که بنظرم میومد نیاز به جمله بندی داشت را ترجمه میکردم و یهو با خودم تصمیم گرفتم که کل کتاب را ترجمه کنم و نسخه ترجمه شده را به ناشر تحویل بدم و نظرشو بدونم. چون کار اولم بود زمان زیادی برد. بعد از اینکه ترجمه را تمام کردم و فایل ورد آن را تهیه کردم. به ناشر تحویل دادم.
ناشر متن ترجمه من را خواند و ازش استقبال کرد و تصمیم بر این شد که اگر کتاب پرفروشی بود به من بدهد تا ترجمه کنم و با هم قرارداد ببندیم. البته تا الان که حدود 1 سال گذشته هنوز تماسی با من گرفته نشده و من تصمیم دارم کتاب خودم را ترجمه کنم.