post

چطور مترجم عربی شدم؟ (سمیرا روشنی)

من میخواهم از نحوه ورودم به شغل مترجمی عربی برایتان بگم. من در حال حاضر به عنوان مترجم در شرکت پارس 68 فعالیت میکنم و راضی هستم. البته شغل مترجمی سختی های خود را هم دارد. من علاوه به همکاری با شرکت پارس 68 به عنوان مترجم همزمان(مترجمی که حرفهای اشخاص را برای یکدیگر ترجمه میکند) فعالیت دارم. همچنین تهیه کندده برنامه در شبکه های عربی زبان صداو سیما هستم. 

من علاقه خاصی به یادگیری زبان های خارجی داشتم. در واقع ، احساس میکردم اگر زبان جدیدی یاد بگیرم میتونم دنیای دیگری را تجربه کنم. مثل همه ی افراد دیگر ابتدا به سراغ زبان انگلیسی رفتم و در دوران مدرسه توانستم تسلط خوبی به زبان انگلیسی داشته باشم . در موقعی که قصد انتخاب رشته در کنکور را داشتم با توجه به اینکه زبان انگلیسی را فرا گرفته بودم ،ترجیح دادم به سراغ زبان عربی بروم. در دوران تحصیل بیشتر از زبان عربی خوشم آمد. و طی چند سفری که به کشور های همجوار ایران که عرب زبان بودند رفتم توانستم کمی با مردم ارتباط برقرار کنم و این شروع ماجرا بود. علاوه بر دانشگاه سعی میکردم فیلم هایی به زبان عربی ببینم و زمانی که لیسانس گرفتم تسلط خیلی خوبی به زبان عربی شدم. بعد از پایان تحصیلات شروع کردم به پیدا کردن کار. 

سازمانهای مختلفی مراجعه کردم و رزومه فرستادم . اولیتن موسسه ای که با اون همکاری کردم پارس 68 بود که به من این فرصت را داد تا بتونم توانایی هامو نشون بدم. ابتدا به عنوان یک مترجم عربی ،متون و مقالات عربی را برای موسسه ترجمه میکردم. بعد از اینکه اعتماد شرکت را بدست آوردم به عنوان مترجم همزمان برای شرکت هایی که درخواست میدادند معرفی میشدم . این کار باعث شد که بین شرکت ها و مسدولین شناخته شوم. و پس از مدتی از سفارت ایران برای همکاری تماس گرفته شد. من خیلی خوشحال بودم و این پیشنهاد را با مدیر شرکت پارس 68 در میان گذاشتم و آنها علاوه بر اینکه با من قرار داد داشتنتد، کمک کردند تا بتوانم وارد سفارت خانه شوم. اما همکاری خودمو با موسسه قطع نکردم چون یه جورایی خودمو مدیون میدونستم. کارهای موسسه را به صورت دورکاری انجام میدادم. البته اینو بگم زمانی که من دورکاری میکردم مثل امروز اینقدر این قضیه جا نیفتاده بود و امکانات در اختیار من نبود.

چگونه وارد صدا و سیما شدم؟

پس از مدتی که از همکاری من با سفارت میگذشت یک برنامه ای از شبکه های عربی که متعلق به ایران بود پخش میشد که من به نحوه صحبت کردن مجری آن انتقاد کردم و این باعث شد که من به عنوان مشاور در پروژه های شبکه های عربی انتخاب شوم. و کم کم باعث شدت که الان یک تهیه کننده برنامه هم بشم. جوری شده بود که کم کم از سفارت استعفا دادم و بیشتر تمرکزم را صرف ساخت برنامه کردم . 

الان که این متن را مینویسم در حال ساخت برنامه ای با موضوع جهان عرب و تارخ آنها هستم. و کماکان با موسسه که باعث پیشرفت من شد همکاری میکنم. درسته پول مترجمی زیاد نیست . اما من روحم تازه میشه و همچنین باعث میشه همیشه با مسائل روز جهان روبرو بشم و از آنها آگاه باشم.

چطور مترجم عربی شدم

خاطرات مترجم : با موضوع چطور مترجم عربی شدم

از اینکه بسیاری از وقتم در معجم ها و فرهنگ لغات برای پیدا کردن کلمه ای سپری می شد، احساس خستگی و درماندگی می کردم؛ کلمه ای در زمینه تاریخ یا معماری بناهای تاریخی، که گاه آن کلمه را می یافتم و گاه تلاش هایم هیچ فایده ای نداشت و به هنگام خواب این کابوس لغت ها بودند که از هر طرف به من حمله ور می شدند.

متآسفانه و شایدم خوشبختانه من مسئول بخش ترجمه در یک شرکت گردشگری در شهری (که دانستن نام آن فایده ای ندارد) بودم و چیزی که مهم است اینکه در آن شرکت در بخش ترجمه دستی بالای دست من نبود _ هر چند من معتقدم که در داستان دست بالای دست بودن فواید بسیاری است_ به طوری که در ظن همکارانم من در سطح بالایی از این زبان قرار داشتم و دارای مهارت فوق العاده ای در ترجمه متون سخت به عربی و توصیف آثار باستانی برای گردشگران عرب زبانان بودم.

اما در حقیقت من به خودم و نقاط ضعف و قوت خود آگاه بودم و از این هیچگاه به خاطر تعریفات و تمجیدات دیگران، به خود مغرور نشدم؛ ولی خب این دلیلی نمی شد که من اعتماد به نفس خود را در مقابل آن ها پایین بیارم چرا که من همه ی تلاش خودم را می کردم تا مسئولیتی که بر گردن بود را با توسل به راه های مختلف انجام بدهم؛ با خواندن متن های مختلف، سرک کشیدن به سایت های گردشگری و طرح دوستی ریختن با اعراب در فیسبوک و کمک گرفتن از آن ها. فرهنگ لغت هم که دیگر مانند یک یار همیشگی با من بود.

چطور مترجم عربی شدم و مشغول کار

وقتی من به این مجموعه پیوستم، زمانی از گرفتن مدرک لیسانسم نگذشته بود؛ و رشته ای که من در دانشگاه تحصیل کرده بودم زبان عربی(زبان و ادبیات عربی) بود و نه ترجمه. این رشته شامل دروس مختلفی مثل متون ادبی قدیم و جدید، صرف و نحو و … می شد که مربوط به بخش دیگری از این زبان گسترده بود.  هر چند می دانم که بین این دو رشته مزایای دو طرفه ای وجود دارد ولی هیچ کدام را نمی توان جای دیگری قرار داد.

مطمئنا به ذهن هر انسان عاقلی این سوال پیش می آید : چرا پس وارد بخش ترجمه شدی؟ به نظر من که جواب اصلا سخت نیست بلکه کاملا مشخص است ( و باید بگویم من به هیچ کس اجازه این حرف که تو انسان جاعل و شایسته سرزنشی، را نمی دهم). همان طور که همه واقفیم دوره جوانی ما با همزمان با دوره ای استثنائی شده که نه هیچ راه گریزی از ان وجود دارد و نه هیچ راه مشخصی برای پیشرفت؛ و من این شغل را انتخاب کردم چون در آن زمان هیچ کاری را مربوط تر به دروسی که که چهار سال آن هارا از برکرده بودم، نیافتم.

اما الان خدا را شاکرم چون که بعد از دو سال فعالیت در این زمینه، تجارب بسیاری در ترجمه متون مختلف در زمینه گردشگری و آثار باستانی و جاذبه ها و پزشکی و … کسب کردم و الان دیگر هیچ ترسی از کلمات جدید و تازه ندارم و ان ها را معماهایی می دانم که از کشف جواب آن ها بسیار خوشحال می شوم و کابوس ها دیگر سراغی از من نمی گیرند. خوشحالم  از اینکه من مانند پلی برای انتقال اطلاعات و ربط دادن افراد به یکدیگر تلاش می کنم.

 و در نهایت تجربه چیزی هایی به آدمی می بخشد که در هیچ مسیر دیگری قابل دسترس نیستند.

زهرا هاشم بیکی     

دیگر خاطرات مترجمان

احمق فرض شدن

رییس دقیق

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.