
روایتی از مهاجرت ایرانیان در سالهای جنگ
وقتی خاک، آسمان را گروگان میگیرد
جنگ که میشود، اولین قربانی همیشه «صلابت ماندن» نیست؛ گاهی باید شجاعت رفتن را هم داشتن و این هنر است. در سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷، اولین موج عظیم مهاجرت ایرانیان به کشورهای دیگر بود. ایرانیانی که دوران جنگ با عراق رویاهای خود را در استانه نابودی میدیدند و با مهاجرت میخواستند که این رویارا دوباره بسازند.
اما چرا رفتند؟ چه بر سرشان آمد؟ و مهمتر از همه، چه راهکارهایی میتوانست این مهاجرت اجباری را راحت تر کند؟ این مقاله، روایت جذاب و خواندنیِ آن سالهاست. شاید با خواندن این مقاله تجربه لازم را برای مهاجرت در سالهای اخیر کسب کنید و اماد/ی کافی داشته باشید
بخش اول: جغرافیای ناامنی – کدام شهرها خالی شد؟
تصور کنید در آبادان زندگی میکنید. صدای انفجار، هر شب و هر لحظه به گوش میرسد. خرمشهر ویران شده است. سوسنگرد و بستان در محاصرهاند. در همچین شرایطی، طبیعیترین واکنش «فرار » است.
استانهای خوزستان، ایلام، کرمانشاه و آذربایجان غربی، بیشترین مهاجران به خارج را داشتند. مردم این مناطق، بهویژه در ماههای اول جنگ (اواخر ۱۳۵۹ و اوایل ۱۳۶۰)، مجبور شدند خانه و زندگی خود را رها کنند. شهرهای بزرگ مثل تهران و اصفهان هم با هجوم مهاجران داخلی که خانه و زندگی خود را از دست داده بودند مواجه شدند.
نکته : بعضی از این مهاجرتها «طبقهای» بود.شاید بپرسید مهاجرت طبقه ای چیست. خانوادههای مرفهتر به خارج از کشور رفتند (اروپا، ترکیه، آمریکا و کانادا)، اما قشر متوسط و ضعیفتر که توانایی پرداخت هزینه های بالاتر را نداشتند ، مجبور به مهاجرت داخلی شدند. این شکاف «مهاجرت سفید» و «مهاجرت سیاه»، بعدها شکلدهنده بسیاری از نابرابریهای اجتماعی درون شهری شد.
ترجمه مدارک مهاجرتی: اشتباهاتی که ممکن است ویزای شما را رد کند!
بخش دوم: شرایط سخت در مقصد – از حومه شهرنشینی تا فقر فرهنگی
بیایید قدم به قدم پیش برویم. ما از خرمشهر به شیراز یا قم یا تهران مهاجرت کرده ایم. جایی که کسی منتظرتان منتظر ما نبوده . مدارس پر است، خانه اجارهای گران، و شغل خود را در شهر خود از دست داده ایم. بخشی از سرمایه خود را زیر اوار گذاشته ایم و با دستانی خالی مجبور به مهاجرت شده ایم.
مهاجران جنگی در شهرهای میزبان با سه مشکل روبهرو بودند:
- بحران مسکن: بسیاری در مدارس متروکه، سولههای ورزشی و حتی چادرهای اطراف شهرها مجبور به زندگی شدند. محلههایی مثل «صالحآباد» در تهران یک نمونه از این نوع مناطقی بود که به کمک مهاجران آمد.
- بحران اشتغال: بیکاری مردان مهاجر، آنها را به سمت کارهای طاقتفرسا و روزمزد سوق داد. زنانی که در خرمشهر خانهدار بودند، در حاشیهی تهران به کارهایی مانند خیاطی کردن و نظافت منازل و … روی آوردند.
- بحران هویت: بچهها وقتی مدرسه میرفتند. پدرها «عرب» یا «کرد» بودنشان را پنهان میکردند. این «شرم سرزمینی» زخمی عمیق در روان اجتماعی مهاجران بر جای گذاشت.
نکته دیگر: برخلاف تصور رایج، برخی مهاجرتها موقتی و فصلی بود. خانوادههایی که به یزد مهاجرت کرده بودند، هر سال بهار به خرمشهر برمیگشتند تا نخلستانشان را سرکشی کنند. به این مهاجرت «کوچ دوسویه» میگویند که الگوی منحصربهفردی در فرهنگ ایرانی بود.
تفاوت انگلیسی آکادمیک و محاوره ای در مهاجرت:
بخش سوم: راهکارهایی که میتوانست تلخی را کم کند
چه راهکارهایی وجود دارد که مهاجرت جنگی در ایران کمتر از این آزاردهنده باشد؟
۱. ایجاد «شهرکهای موقت» به جای اسکان در حاشیه
متأسفانه سیاست غالب در آن سالها «تحمل موقت» بود، حکومت عقیده داشت که جنگ طولانی نمیشود و به فکر سکونت بلند مدت نبود . به جای اینکه مهاجران را در سولههای ورزشی جا بدهیم، باید شهرکهای کوچک با خدمات مناسب و کارا مثل (مدرسه، درمانگاه، نانوایی) در نزدیکی شهرهای بزرگ میساختیم. تجربهی کشور ترکیه در جذب مهاجران سوریه نشان میدهد که «کانکسهای سازمانیافته» بسیار بهتر از «زاغه نشینی» است.
۲. توانمندسازی اقتصادی پیش از بازگشت
بسیاری از مهاجران که بدلیل جنگ مهاجرت کردند بعد از جنگ به محل زندگی اولیه خود بازگشتند، اما هیچ امکاناتی نیود. ارائه «وامهای خُرد» و «دورههای مهارتآموزی» بسیار کارا است. مثلاً در سال ۱۳۶۶ میشد در اردوگاههای مهاجرین در اصفهان، کلاسهای جوشکاری و برقکشی راه انداخت .
۳. مدارس ویژه برای کودکان مهاجر
درصد بالای ترک تحصیل در میان کودکان مهاجر جنگی، یکی از تلخترین آمارهای آن سالهاست. راهکار ساده: برگزاری کلاسهای جبرانی در نوبت عصر در همان مدارس میزبان. با یک معلم اضافه و یک جعبه وسایل تحریر، میشد دهها کودک بیخانمان را از تکرار پایههای تحصیلی نجات داد.
۴. مشاوره روانی گروهی برای کاهش شرم سرزمینی
این مورد شاید امروز بدیهی به نظر برسد، اما در دهه ۶۰ کسی به فکر «روح زخمخورده کودکان مهاجر» نبود. جلسات قصهگویی مشترک میان کودکان مهاجر و مردم شهر مهاجر پذیر، اردوهای تفریحی مختلط، و ساخت یادمانهایی از شهرهای بمبارانشده در پارکها، میتوانست حس نزدیکی بین انسانها ایجاد کند.
6 کتاب مکالمه انگلیسی برای مهاجرت که شما را آماده زندگی در خارج میکنند!
بخش چهارم: جمعبندی – از بحران تا فرصت
مهاجرت در جنگ، نه میتوانست کاملاً متوقف شود و نه لزوماً باید تماماً سرکوب میشد. آنچه ایران در سالهای ۱۳۵۹ تا ۱۳۶۷ تجربه کرد، بی شباهت به این روزهای ما که درگیر جنگ با امریکا هستیم نیست. با این تفاوت که مهاجرت داخلی کمتر است و بیشتر بفکر مهاجرت به خارج از کشور هستند. در این مقاله سعی کردیم مشکلات راه مهاجرت را بگوییم تا اگر قصد مهاجرت دارید با دانستن این موارد امادگی لازم را کسب کنید.