post

یک مترجم خوب چه مترجمی است؟

درباره یک مترجم خوب نظرات بسیار زیادی ارائه شده است. در نگاه اول به نظر می رسد که یک مترجم خوب می بایست به هر دو زبان تسلط کامل داشته باشد ولی این امر به تنهایی کافی نیست. برخی علاوه بر تسلط به دو زبان بعضی از مهارت ها و ویژگی های دیگر را نیز برای مترجم خوب، عنوان کرده اند. برای نونه ناباکوف  معتقد است که استعداد نویسندگی مترجم می بایست در حدود استعداد کسی باشد که اثرش را ترجمه می کند نایدا نیز معتقد است کسی که نتواند اثر قابل ملاحظه ای بنویسد، بعید است تواند اثر قابل ملاحظه ای را ترجمه کند. یک مترجم خوب می بایست مثل یک هنرپیشه خوب به کلمات، حیات و حرکت ببخشد . مترجم حتما می بایست خودش هم نویسنده باشد.
ولی متاسفانه جان دان معتقد است که: بسیاری از مترجمان ما کسانی هستند که چون نمی توانند بنویسند به ترجمه روی می آورند.
اتین دوله نیز درباره ویژگی های یک مترجم خوب معتقد است که مترجم باید محتوای متن و قصد نویسنده را به خوبی درک نماید و مترجم می بایست دانش وسیعی در زمینه زبان مبدا و مقصد داشته باشد.
مترجم میبایست از ترجمه لفظ به لفظ که هم به مفهوم متن اصلی و هم به زیبایی متن لطمه وارد می کند بپرهیزد.
مترجم می بایست شکل های گفتاری رایج و متداول را در دو زبان بشناسد و آن را به کار گیرد.
مترجم می بایست از طریق انتخاب و ترتیب مناسب کلمات، تاثیری همه جانبه و لحنی مناسب متن اصلی به ترجمه ببخشد.
فرزانه فرحزاد معتقد است که امروزه بسیاری از صاحبنظران بر این عقیده هستند که مترجم خوب کسی است که به زبان مبدا ( زبانی که از آن ترجمه می شود ) و زبان مقصد ( زبانی که به آن ترجمه می شود ) و موضوع متن مورد ترجمه احاطه کامل داشته باشد.

According to Newmark,Cicero (106-43BC) believed that:

A translator must be either an interpreter or a rhetorician and who knows an interpeter’s knowledge is not equaled to bilingualism and that the rhetorician is not only one who looks things superficially but one who sees through things” (Newmark:1981)

پیتر نیومارک (1988) معتقد است که:

A translator requires a knowledge of literary and non literary textual criticism, since he has to assess the quality of a text before he decides how to interpret and then translate it. There are differences between literary and technical translation. The technical translator is concerned with content and the literary translator, with form. A technical translation must be literal; a literary translation must be free.

پازارگادی نیز در ویژگی های یک مترجم خوب عنوان می کند که:

  • تسلط به زبان مادری
  • تسلط به زبان خارجی
  • تشخیص اختلافات دو زبان

ویژگی های یک مترجم خوب

Mollanazar (2001) says:

A good translation is one which conveys the same message accurately, naturally and clearly.

دلی فیتس معتقد است که:
ترجمه خوب عبارت است از نزدیک ترین معادل در زبان مترجم برای مطلب مورد ترجمه، با حفظ مشخصات متن اصلی تا جایی که ظرفیت زبان اول ایجاب کند و عجیب و دور از ذهن نباشد.

موریس نادو معتقد است که:
یک ترجمه خوب در درجه اول باید حالت ترجمه نداشته باشد به عبارت دیگر مترجم می بایست با سلاست و روانی و حفظ کیفیات متن اصلی، آن را به زبان دوم برگرداند.

نورتروپ فرای معتقد است:
ترجمه خوب آن است که مفاد متن اصلی را بازگو کند. نوع دیگر ترجمه نیز وجود دارد که خلق دوباره متن به ان برمی گردد و بنابراین می توان آن را اثری مستقل و جداگانه به حساب آورد.

ارنست سمیونزنیز معتقد است که:
ترجمه خوب ترجمه ای است که مفهوم و پیام متن اصلی را به علاوه فرم ( شکل بیان) تا سر حد امکان حفظ کرده باشد.

همچنین طاهره صفارزاده معتقد است که مترجم خوب باید ویژگی های زیر را داشته باشد:

  • مفهوم اصلی متن را برساند.
  • لحن نویسنده را در ترجمه خود حفظ نماید.
  • مترجم می بایست زبان خاص و متناسب را دریافته باشد.
  • مترجم می بایست واژگان را به صورت دقیق و درست انتخاب نماید.
  • متن ترجمه شده می بایست از لحاظ دستوری با متن اصلی مطابق باشد.
  • در زمان برگرداندن جملات طولانی، می بایست کلام نویسنده کاملا رعایت شود.
  • توجه به علایم نگارشی و نقطه گذاری در حین ترجمه بسیار ضروری است.

یوجین نایدا در سال 1974 معتقد است که ترجمه خوب ترجمه ای است که درآن، مترجم قادر باشد برای متن زبا مبدا نزدیک ترین و مصطلح ترین معادلات را در زبان مقصد بیابد. در چنین ترجمه ای در ابتدا انتقال درست معنا، مهم بوده و پس از آن،رعایت سبک از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

Dryden(1631-1700)says:

  • The translator must understand the language of the author.
  • The translator must be familiar with the authors thoughts.
  • The translator must look into himself to conform his genius to that of the author’s..
  • If the thoughts in the translator’s language and those of the author’s are identical, then rendering would occur smoothly.
  • If the thoughts in the translator’s language and those of the author’s are not identical, then redressing is required.

در صورتی که بخواهیم مجموع نظرات گفته شده در مورد یک ترجمه خوب را به شکل خلاصه درآوریم باید در نظر داشته باشیم که یک ترجمه خوب میبایست از دو ویژگی برخوردار باشد:

ترجمه خوب باید دارای دقت و صحت باشد و مفهوم و سبک و لحن متن اصلی را داشته باشد.
ترجمه خوب، ترجمه ای است که باید از سلاست و روانی خوبی برخوردار باشد و جملات آن مصنوعی نبوده و رنگ و بویی از ترجمه در آن مشاهده نشود.
به عبارت دیگر، زمانی که یک گویشور زبان مقصد آن ترجمه را می خواند باید آن را به عنوان یک نوشته طبیعی در آن زبان قبول داشته باشد.
به طور معمول صحت یک ترجمه را یک گویشور زبان مبدا می تواند بسنجد و روانی یک ترجمه را یک گویشور زبان مقصد می تواند تعیین کند.

مسائل و معضلات موجود در ترجمه
مسائل و مشکلات بسیاری پیش روی مترجمان است که می توان آن را به دوگروه اصلی تقسیم بندی نمود.
گروه اول: مشکلاتی که منحصر به خود مترجمان است.
گروه دوم: مشکلاتی است که به ماهیت زبان ها و اختلافات ذاتی آن ها برمیگردد.

مشکلات مترجمان

از مجموع نظرات صاحبنظرانر خصوص ویژگی های ترجمه و مترجمین خوب، می توانیم نتیجه بگیریم که یک مترجم کارآمد باید به زبان مبدا، مقصد و موضوع ترجمه تسلط کامل داشته باشد و عده ای هم اعتقاد دارند که یک مترجم خوب، مترجمی است که می بایست استعداد نقد و نویسندگی نیز داشته باشد و اطلاعات زبان را در خود تقویت نماید.
کمتر مترجمی را می توان یافت که بر هر دو زبان تسلط کافی داشته باشند. علاوه برآن، تعداد زیادی از افرادی که بنا به دلایلی به دو زبان تسلط کافی داراند، دارای تحصیلات دانشگاهی و آکادمیک و یا ذوق کافی جهت مترجمی نیستند. ترجمه، علاوه براین که نیاز به تسلط کافی به دو زبان دارد، مستلزم علاقه، ذوق و استعداد نیز می باشد و جمع شدن همه این ویژگی ها در یک فرد به ندرت اتفاق می افتد.

مشکلات مربوط به مسائل ماهیت زبانی

مساله تفاوت بین زبان ها برای اولین بار از سمت یک فرد مردم شناس با نام مالینفسکی مطرح گردید. وی فردی بود که به مطالعه فرهنگ وزبان یک قبیله بومی علاقه داشت و در جزیره تروبریاند به این کار مشغول بود و در همین حین متوجه شد که اهالی این جزیره برای برخی مفاهیم، از جمله حرکت قایق در آب، واژه های بسیاری دارند که  برای هر کدام از آن ها نمی توان معادلی در زبان انگلیسی یافت و چنین استدلال نمود که تعدادی از مفاهیم قابل ترجمه از زبانی به زبان دیگر نیستند. این بحث را دو فرد زبانشناس به نام های ادوارد ساپیر و بنیامین لی ورف بسط و گسترش دادند و پس از آن تحت عنوان نظریه نسبیت زبانی و یا نظریه سایپرورف مطرح نمودند.
این نظریه اعتقاد را برآن دارد که تفاوت بین زبان های دنیا بسیار زیاد است. روح این نظریه را می توان به صورت زیر و به شکل تلویحی بیان نمود.

هر زبانی بر حسب علایق گویشوران خود، محیط زندگی و فرهنگ آنها، برش خاصی از واقعیت های جهان خارج را انتخاب و نامگذاری می کند که این انتخاب ها با انتخاب سایر زبان ها یکسان نبوده و از جانب دیگر بر واقعیت های جهان خارج، عینا تطبیق ندارند.

به بیان ساده تر می توان اذعان داشت که این فرضیه می خواهد براین مساله تاکید کند که زبان های دنیا به شیوه های مختلف مفاهیم و مصادیق جهان خارج را نامگذاری کرده و از این رو اختلافات ذاتی موجود بین زبان ها، کار ترجمه را بسیار کاری مشکل و ناموفق می کند. برای نمونه می توان به واژه های مربوط به روابط در زبان فارسی و انگلیسی دقت کرد. با وجود این که، روابط و نسبت (kinship terms) خویشاوندی های فامیلی در دو جامعه انگلیسی زبان و فارسی زبان یکسان هستند، ولی تقسیم بندی ها و نامگذاری های این دو زبان با یکدیگر دارای تفاوت های آشکاری هستند. در فارسی برای واژه « برادر پدر» از لفظ « عمو » و برای واژه « برادر مادر» از لفظ « دایی » استفاده می شود. ولی در زبان انگلیسی برای هر دو از مصداق uncle استفاده می شود.

فارسی : عمه      انگلیسی: aunt
فارسی: خاله     انگلیسی: aunt
فارسی: دایی          انگلیسی: uncle
فارسی: عمو             انگلیسی: uncle

حال اگر فرزندان دایی، عمو، عمه و خاله را در نظر بگیریم، موضوع به مراتب پیچیده تر شده و در فارسی کلماتی مثل پسرعمو، پسر دایی، دختر دایی، پسر عمه، دختر عمه، پسر خاله، دخترخاله داریم.

به ترجمه جملات زیر دقت کنید.
پسرخاله ام را دیروز در خیابان دیدم.
دخترعمویم رشته حسابداری می خواند.

My aunt bought me a nice present.

به عنوان یک نمونه دیگر به واژه « پوست » در زبان فارسی دقت کنید. این واژه برای پوشش خارجی بدن انسان، حیواتات و اشیا به کار می رود. در مقابل در زبان انگلیسی تقسیم بندی و نامگذاری دقیق تری برای آن وجود دارد.

( انسان و برخی حیوانات) Skin
تخم مرغ و میوه های مغزدار مثل گردو و فندق (Shell)
درختان (Bark)
میوه جات ( Peel)
مرکبات (Ring)
تمساح – بز – گوسفند – گاو (Hide)
لایه خارجی بذرها و هسته ها ( Husk)

این مثال ها و تعدادی مثال دیگر نشان می دهد که با وجود یکسان بودن واقعیت های جهان خارج، هر زبان تصویری متفاوت از این واقعیت ها را ارائه می دهد و همین مساله موجب شد تا ورف ادعا کند که هرشخصی از دریچه و زاویه زبان خود به دنیا نگاه می کند و این ادعا خودش منجر به تقویت این ایده فلسفی شد که مفاهیم ذهنی ما نیز تحت تاثیر زبان ما قرار گرفتند و از همینجا گونه افراطی « نظریه نسبت زبانی شکل می گیرد » که این نظریه می گیود که زبان ما، طرز تفکر و ذهنیت ما را تعیین می کند.

Our language determines our mind

این نسخه از نظریه نسبیت زبانی به وجود نوعی جبر زبانی اعتقاد دارد و طرفداران این ظریه، ترجمه را امری تقریبا غیر ممکن می دانند. بسیاری از اندیشمندان با این مساله موافق هستند که زبان ما روی تفکر و اندیشه ما اثر می گذارد ولی گونه افراطی این نطریه را قبول ندارند و به هرحال وجود تفاوت ها میان زبان های دنیا را نمی توان انکار کرد و این تفاوت ها محدود به واژگان نیستند و ساختنار زبان ها با یکدیگر متفاوت می باشند. به عنوان مثالی از تفاوت های ساختاری زبان ها می توان به ساختار هسته و وابسته و یا ترتیب اجزای مختلف جمله اشاره کرد.

در تعدادی از زبان ها، هسته قبل از وابسته می اید و در تعدادی از زبان ها، این موضوع برعکس است.
در ادامه این مبحث، ما به تفاوت های واژگانی و ساختاری زبان ها می پردازیم که در این مبحث، نمونه ای را از زبان فرانسه نقل کردیم. در زبان فرانسه دو واژه rivier,fleure به ترتیب اولی به معنی رودی است که به دریا می ریزد و دومی به معنی رودی است که به رود دیگری می ریزد.
در زبان انگلیسی و فارسی، نمی توانیم معادل دقیقی برای آن ها پیدا کنیم چون که در این دو زبان، رودها بر مبنای مقصدشان نامگذاری نمی شوند بلکه براساس اندازه نامگذاری می شوند.

River , stream

و باز هم یک مثالی از زبان انگلیسی ارائه می دهیم.
واژه انگلیسی scowl به معنی نگاه کردن است ولی هر نگاه کردنی را scowl نمی گویند بلکه نگاهی scowl است که از سر عصبانیت و خشم باشد ، به این معنا که

Scowl= look + angrily

و یا همین طور

Jerk= pull + suddenly

حال چطور می توانیم جمله زیر را به فارسی ترجمه کنیم و در عین حال در مقابل هر کلمه انگلیسی تنها یک کلمه معادل فارسی قرار دهیم.

The little man jerked down the brim of his hat and scowled at the girl.

مساله دیگری که می بایست در ترجمه مد نظر قرار دهیم مساله همنشینی واژه های مختلف است . ما برای هر واژه یک معنایی در ذهن داریم ولی زمانی یک واژه با واژه دیگر در متن همنشین می شود، ناگزیر هستیم که معادل دقیق آن را در زبان مقصد پیدا کنیم. برای توضیح بهتر این مطلب واژه ساده old را در نظر بگیرید.

An old man یک مرد پیر
An old friend  یک دوست قدیمی
An old tree یک درخت کهنسال
An old jacket یک کت کهنه

حالا به واژه « غلیظ» در زبان فارسی دقت کنید.
Thick smock دود غلیظ
Heavy makeup آرایش غلیظ
Strong coffee قهوه غلیظ
Heavy accent لهجه غلیظ
Concentrated محلول غلیظ

موضوع دیگر تفاوت های سبکی بین زبان ها را مد نظر قرار می دهد. گاهی اوقات ممکن است که در یک زبان ترتیب خاصی از عناصر واژگانی به کار رود و در زبان دیگرفهمان عناصر واژگانی با یک ترکیب و سبک دیگر نیز بیان می شود.

مثال

انگلیسی                                 فارسی
دیر یا زود                           sooner or later
قاشق و چنگال              Fork and spoon
نظم و قانون                   law and order
کم و بیش               more or less
بیم و امید                hope and fear
نان و پنیر                cheese and bread

مطلب دیگری که در کار ترجمه ایجاد مشکل می کند موضوع تفاوت های فرهنگی است. فرهنگ مجموعه ای از آداب، رسوم، سنت ها و ارزش ها وباورها و عقاید و مذهب است. تعدادی از مفاهیم وجود دارند که خاص یک فرهنگ و مذهب هستند وچون چنین پدیده یا مفهومی را در زبان مقصد نداریم، بنابراین معادلی نیز برای آن نخواهیم داشت. مثل واژه های جهاد، اجتهاد، فتوی، عاشورا، سیزده به در ، چهارشنبه سوری، هفت سین و … در فارسی و واژه

Communication,baptism,father, god mother god

در انگلیسی
همچنین محیط جغرافیایی وطبیعی که گویشوران یک زبان در آن زندگی می کنند با محیط زندگی سایر گویشوران متفاوت بوده و این مساله باعث بروز تفاوت های واژگانی بین زبان های مختلف می شود. برای نمونه، قبیله اسکیمو چندین وازه مختلف برای انواع برف دارند که معادلی بر آنها در انگلیسی و فارسی نمی توان یافت. همین طور اعراب واژه های متفاوتی برای انواع شتر دارند که معادلی در فارسی برای آن ها یافت نمی شود. در زبان مازندرانی، واژه های متنوعی برای انواع باران وجود دارد که فارسی از بیان این واژه های مختلف، باز می ماند.

معضلات موجود در ترجمه متون ادبی

همانطور که می دانیم ادبیات و مخصوصا شعر، در هر زبان جایگاه ویژه ای داشته و از نظام خاصی تبعیت می کند برای نمونه، شعر فارسی بر مبنای وزن و قافیه و ردیف استوار بوده و به اصطلاح یک شعر عروضی می باشد. علاوه براین، تشبیهات، استعاره ها، کنایه ها و ضرب المثل ها و اصطلاحات در هر زبان ویژگی های منحصر به فردی دارند که ترجمه واژه به واژه آنها در زبان مقصد، معنایی نخواهد داشت. علاوه براین، برخی عناصر در ادبیات فارسی و به ویژه در شعر فارسی موجود می باشند و از آن ها با عنوان عناصر ترجمه ناپذیر یاد می کنند. یکی از آنها، الگوهای آوایی در شعر فارسی است.

توجه شما را به بیت زیر معطوف می کنیم:
رشته تسبیحم ار بگسست معذورم بدار
دستم اندر ساغر سیمین ساق بود
یک ویژگی دیگر، چند معنایی و ایهام در شعر فارسی است.
شعر زیر را در نظر بگیرید.
آن یکی شیر است اندر بادیه
و آن یکی شیر است اندر بادیه
آن یکی شیر است آدم می خورد
و آن دگر شیر است کادم می خورد

بخشی از مفهوم، احساس و عاطفه ای که شعر فارسی به خواننده  منتقل می کند در همین  ویژگی های آوایی و روابط واژگانی نهفته باقی می ماند و به هنگام ترجمه از زبانی به زبان دیگر، از میان می رود و تنها معنای لغوی واژه ها و ابیات است که به خواننده زبان مقصد منتقل می گردد. شاید به همین دلیل است که بسیاری از صاحبنظرات ترجمه شعر را کاری بیهوده و عبث می پندارند.

یک مساله دیگر، نماد شناسی در امر ترجمه است. در هر زبان، برحسب یک سری باور ها و الگوهای آرماین شده، تعدادی از اشیا یا حیوانات به عنوان نماد وسمبل یک سری صفات و ویژگی های خاص مطرح می شوند.
به عنوان نمونه روباه در فرهنگ فارسی نماد مکر و حیله گری بوده و شیر سمبول شجاعت و کوه سمبل استقامت است و دو چیز شبیه به هم، مثل دو نیمه سیب تشبیه می شود.

توجه شما را به نمونه ضرب المثل های انگلیسی زیر جلب می کنیم:
As black as coal          به سیاهی زغال
As brave as a lion          به شجاعت شیر
As cunning as fox  به حقه بازی روباه
As clear as crystal         به شفافی بلور
As like as two beans  مثل دو لوبیا ( دو نیمه سیب)
As flat as a board            به صافی کف دست
Mouse as poor as a church            مثل گدایان کلیسا

در زبان فارسی می توان گاو را سمبل پرخورگی و شکمبارگی دانست در حالی که درزبان انگلیسی گفته می شود:

He eats like a horse
 او مثل یک اسب می خورد.

اصطلاحات از بخش های مهم هر زبان به شمار می روند و ترجمه هر کدام از این بخش ها، نیاز به دانش و اطلاعات وسیعی در زبان مبدا دارد.

اصطلاح، از نقطه نظر تعریف عبارت یا جمله ایست که نمی توانیم معنای کل آن را از روی معنی اجزای آن به دست آوریم و از این رو، فرهنگ لغات نمی توانند کمک شایانی در این زمینه به ما داشته باشند. اصطلاحات به مانند تک واژه ها دارای معانی ثابت و قراردادی هستند که باید آن ها را مثل معنی واژه ها از قبل حفظ کنیم و یا این که حداقل به فرهنگ های تخصصی در این زمینه مراجعه کنیم . از جمله فرهنگ های لغت در این زمینمه می توان به فرهنگ اصطلاحات و ضرب المثل ها اشاره نمود. نمونه ای از اصطلاحات انگلیسی و معادل آن ها در ذیل آورده شده اند.

He is no scholar.
او سواد درست و حسابی ندارد.

He plays fast and loose
از خودش بازی در می آورد.

It doesn’t serve our purpose.
به درد ما نمی خورد.

I miss him
دلم برایش تنگ شده

It’s beyond his mind
عقلش قد نمی دهد

Did you have a great time?
خوش گذشت؟

He went back on his word
او زیر قولش زد

He didn’t turn a hair
خم به ابرو نیاورد

She takes after her mother
به مادرش رفته است

He made a scene
قیامتی برپا کرد

It makes no appeal
چنگی به دل نمی زند

That is my affair
به خودم مربوط است

Be fair
جر نزن

Behave your self
احترام خودت را نگه دار

I feel blue
کسلم

Come what may
هرچه باداباد

Well done
باریک الله

Do me a favor
لطفی در حقم بکن

ضرب المثل ها نیز در هر زبان به عنوان واحدهای تثبیت شده ، قالبی و تغییر ناپذیر قابل ترجمه واژه به واژه نیستند و اهالی فرهنگ و زبان می بایست معادل آن ها را به نحوی هنرمندانه در زبان مقصد پیدا کنند.

چند نمونه از ضرب المثل های انگلیسی با معادل فارسی در ذیل آمده اند.

Out of sight Out of mind
از دل بروند هرآنکه از دیده برفت.

Better a good lie,than a harmful truth
دروغ مصلحت آمیز به ز راست فتنه انگیز.

As long as the blanket, so far you may stretch
پایت را به اندازه گلیمت دراز کن.

There is a telepathy among heart.
دل به دل راه داره

He fishes in troubled waters
از آب گل آلود ماهی می گیرد.

Killing two birds with one stone
با یک تیر دو نشان زدن

The face is the index of the heart
رنگ رخساره خبر می دهد از سر درون

Knowledge is power
توانا بود هرکه دانا بود

Whenever there is a will, there is way
خواستن توانستن است.

Better late than never
دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است.

More catholic than pope.
کاسه داغ تر از آش – دایه مهربان تر از مادر

Carrying coal to new castle
زیره به کرمان بردن

Killing two birds with one stone.
با یک تیر دو نشان زدن

A bird at hand is worth ten on the bush.
سیلی نقد به از حلوای نسیه

A burnt child dreads the fire
مارگزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد.

Action speak louder than words.
صد گفته به از یک کردار نیست.

All that glitters is not gold.
هر گردی گردو نیست.

Bird of a feather, flock together
کبوتر با کبوتر باز با باز

A man’s best friend are his ten fingers
کس نخارد پشت من جز ناخن انگشت من

Charity begins at home
چراغی که به منزل رواست به مسجد حرام است.

No gain no pains
نابرده رنج گنج میسر نمی شود.

Prevention is better than cure
چاره درد قبل از علاج است

Too many cooks spoil the broth
آشپز که دو تا شد آش یا شور می شود یا بی نمک

Beat about the bush
شاخه به شاخه پریدن

Make hay while the sun shines
تا تنور داغ است نان را به تنور چسباندن

Take a leap in the dark
تیر در تاریکی انداختن

Seeing is believing
شنیدن کی بود مانند دیدن

One swallow doesn’t make summer
با یک گل بهار نمی شه

There is no smoke without fire
نمی شه از رودخانه پرید و خیس نشد.

بسیاری از مردم فکر می کنند هر کسی که به زبان های خارجی تسلط دارد مترجم خوبی است. البته این مسئله ضرورتا صحیح نیست و سطوح دانش زبان می تواند بسیار متفاوت باشد. چه ویژگی هایی یک مترجم خوب را از دیگر مترجم ها متمایز می سازد؟ در اینجا به چند ویژگی یک مترجم خوب اشاره می کنیم.

  • اشتیاق

مترجم خوب

مترجم باید نسبت به شغل خود مشتاقانه رفتار کند. مترجم های خوب باید تمام سعی و تلاش خود را در هر پروژه بکار گیرند تا نتیجه کار بهترین کیفیت را داشته باشد. ترجمه خوب حکم فرزند مترجم را دارد.

  • مهارت های ترجمه

مترجم  باید دوره خاص زبان شناسی را گذرانده و به خوبی در این زمینه آموزش دیده باشد.

مترجم  نه تنها باید در این رشته تحصیل کرده باشد بلکه باید در این رشته تجربه کسب کرده تا مهارت های لازم برای ارائه یک ترجمه خوب را پیدا کند.

  • کنجکاوی

یک مترجم باید کنجکاو بوده و برای یادگیری کلمات و اصطلاحات جدید انگیزه داشته باشد. فرآیند آموزشی یک مترجم انتهایی ندارد.

  • دایره لغات گسترده

دایره لغات در ترجمه

مترجم  باید به فرهنگ لغت زبان خارجی و همچنین زبان مادری خود دسترسی داشته باشد. این مسئله فرآیند ترجمه را آسان تر ساخته و کیفیت ترجمه را ارتقاء می بخشد. بهتر است مترجم ها درباره واژه های تکنیکی در زمینه هایی مثل تجارت، قانون، علوم، مهندسی و غیره اطلاعات لازم را داشته باشند.

بیشتر بخوانید : وقتی فرهنگ ها در تضاد هستند

  • شفافیت

هدف یک مترجم  بیان ایده ای است که توسط متن منبع تا حد امکان شفاف  و بدون هیچ ابهامی بیان شده است. وقتی ساختارها و اصطلاحات ساده ای وجود دارد باید از استفاده اصطلاحات و ساختار پیچیده و دشوار پرهیز کرد.

  • کیفیت ترجمه

یک مترجم خوب باید نسبت به کیفیت ترجمه وسواس داشته باشد.

  • منابع

منابع در ترجمه

به منظور دستیابی به کیفیت ذکر شده، یک مترجم  باید از تمام منابع موجودی که در اختیار دارند استفاده کنند.

  • دقت.

یک مترجم خوب باید انتقال دقیقی از اطلاعات انجام دهد. با این وجود که گاهی اوقات گمراه کننده است، مترجم نباید به فکر اصلاح متن اصلی باشد در عوض باید سعی کند روح و جان کلام متن اصلی را حفظ کند.

  • امانتداری

باید بدانیم مترجم ها با وجود دانش خود پیش از هرچیزی مثل تمام انسان های دیگر به تمام اصطلاحات یا برخی از آنها یا کلمات آگاهی ندارند. راه گریزی در این زمینه وجود ندارد ولی آنها باید پروژه را هدایت کرده و توجه داشته باشند این ترجمه منبعی برای ترجمه های آینده خواهد بود.

  • افتخار

ترجمه باید به صورتی انجام  شود یک مترجم خوب بتواند به آن افتخار کند ولی همزمان فروتنانه اصلاحات احتمالی را از طرف ویراستار / خواننده بپذیرد. در پایان باز هم تاکید می کنیم مهم ترین چیز کیفیت ترجمه است.

چند راهکار کاربردی

يكي از مهم ترين راهكارها براي اين كه يك مترجم خوب و موفق شويد اين است كه سطح ترجمه خود را به چالش بكشيد و در تلاش باشيد تا با چالش گرايي هرچه بيشتر، سطح ترجمه خود را ارتقا بخشيد و در هر لحظه ،‌كيفيت ترجمه شما با لحظه پيش تفاوت داشته باشد. اين امر باعث مي شود كه اعتماد به نفس فوق العاده اي در وجودتان شكل بگيرد و بتوانيد گام به گام به ترجمه مقالات تخصصي تر نزديك شويد و بتوانيد پرو‍ژه هاي بزرگ را نيز انجام دهيد.

شايد تا الان، به عنوان مترجم، از يك ديكشنري انگليسي به فارسي استفاده كرده باشيد. ولي اكنون، ديگر سطح نگارش و زبان شناسي شما ارتقا يافته است و شما مي بايست اين ارتقا سطح را نيز در ديكشنري هاي انتخابي خود لحاظ نماييد. بنابراين، استفاده از ديكشنري انگليسي به انگليسي، يكي از بهترين گزينه ها براي ارتقا دانش زبان شناسي و ترجمه شما به حساب مي آيد. به عبارتي زماني كه از ديكشنري انگليسي به انگليسي استفاده مي كنيد، احساس بسيار خوبي داريد و سعي مي كنيد كه معاني گسترده تري از زبان انگليسي را بياموزيد. جالب توجه است كه درك بسياري از وا‍ژگان به زبان انگليسي بسيار راحت تر از درك اين واژگان به زبان فارسي است.نكته ديگري كه مترجمان مي بايست در نظر داشته باشند اين است كه بايد همواره زبان مادري خود را حفظ كنند. شما زماني مي توانيد زبان دوم را به خوبي بياموزيد و از پس پروژه هاي ترجمه واگذار شده ، به خوبي براييد كه زبان مادري خود را كاملا حفظ نموده باشيد و بر چم و خم هاي زبان مادري يا همان زبان مقصد ( هر زباني كه باشد) آگاهي كامل را داشته باشيد. در بسياري از مواقع در پروژه هاي ترجمه، ممكن است با چالش ها و موانعي رو به رو شويد كه تنها در اين شرايط، بازنويسي معناي جملات انگليسي به زبان مادري،‌به كار شما مي آيد و در اصل استفاده از زبان مادري به نوعي فرياد رس شما خواهد شد.

يكي ديگر از راهكارهاي فوق العاده براي مترجم شدن، اين است كه به تركيب جملات، دفت كنيد. بررسي ساختار و تركيبات جمله،‌به شما كمك مي كند تا زمان هاي متفاوت را كاملا بشناسيد و به صورت ناخودآگاه ، نكات گرامري را وارد ذهن خود نماييد و از ذهن پردازشگر خود به نحوي استفاده كنيد كه درك شما را از متن افزايش دهد.

رضايت از مشتري فاكتور بسيار مهمي است كه مي بايست مترجمان در برنامه كاري خود قرار دهند. پس از هر بار تحويل سفارش،‌ و در بازه زماني بين سه روز تا يك هفته،‌حتما نظر مشتري را جويا شويد و اطمينان حاصل كنيد كه مترجم از شيوه كار شما رضايت دارد و آيا براي انجام پروژه هاي بعدي به شما رجوع مي نمايد و يا خير. و يا اين كه در صدد است كه شما را به همكلاسان يا همكاران خود معرفي نمايد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.