post

کلمات جدا از ساختار کلی شان، دارای روابطی هستند که شما در موارد مربوط به معناشناختی از آنها کمک میگیرید. برای مثال جفری لیچ[Geoffrey Leech] زبان شناس انگلیسی درمورد مترادف (کلمه ای با معانی مشابه)، چند معنایی (کلماتی با چندین معنی)، اشتراک لفظی (کلماتی که یکسان به نظر میرسند اما دارای معانی مختلفی هستند) و متضاد (کلماتی که معانی مخالف دارند) براساس طبقه بندی زیر بحث میکند:

روابط کلمه ای : تقابلهای آرایه شناختی دوتایی

 در آن دو اصطلاح متضاد تمام احتمالات مربوط به یک زمینه معنایی خاص را توصیف می کنند؛ اگرچه می توانیم از اصطلاحات دیگری نیز استفاده کنیم. برای مثال دو کلمۀ مرده و زنده: “او بیشتر مرده بود تا زنده”.

روابط کلمه ای : تقابلهای قطبی

بیشتر بعنوان متضادهای مستقیم عمل می کنند (بعضی از موجودات بزرگتر احساس حقارت می کنند، اگر فضای زندگی خود را با دیگران به اشتراک بگذارند).

روابط کلمه ای : تقابلهای نسبی

شامل یک بردار جهت دار است؛ بعبارت دیگر کلمات در جهات مختلفی از یکدیگر (بصورت بالا و پائین) قرار می گیرند. برای مثال “همانطور که من این را دارم؛ پس متعلق به من است”.

 

همچون بسیاری از دیگر اصطلاحات زبانی، تعدادی از این مفاهیم از لحاظ نظری قابل قبول هستند. با این حال، نگرانی ما در اینجا چگونگی تعریف آنها نیست؛ بلکه مشخص کردن این نکته است که آیا مفاهیم کلمات برای مترجمان سودمند هستند یا خیر. اگر اطمینان داشته باشم که به نوشیدن مشروب برای مستی در ساعت مبارک[ یک اصطلاح بازاریابی برای زمانی است که یک مکان (همچون بار، رستوران و …) برای نوشیدنیهای الکلی تخفیف در نظر می گیرد] نیازی نیست، آیا می توانم همچون آلبرشت[Albrecht] با این نکته موافق باشم که آیا مفهوم “متضاد” برای ترجمه از اهمیت حاشیه ای برخوردار است؟ پاسخ این سؤال خیر است، زیرا ما بایستی بین مزیت این اصطلاحات در دستیابی به مهارتهای زبان خارجی و کاربرد آنها در فرایند ترجمه تفاوت قائل شویم. اما این نوع تمایز همیشه کار ساده ای نیست. برای مثال واژۀ روسی “دوبله[dubio]” یک کلمه چندمعنایی (هم به نوازش و هم به معنای کلاهبرداری) است؛ یا کلمه آلمانی “کلاه[Hats]” یک هوموفون (دو کلمه با یک صدای مشابه، اما با معانی متفاوت) است.

با این حال، در هنگام یادگیری زبان بایستی به این نکات دقت کرد.

 

زمانی که مترجم در یک راهنمای سفر عبارت “اگر از بیکاری لذت می برید” را می نویسد، ما دو جنبه را در نظر می گیریم:

اول، جنبه زبان:

به این معنا که مترجم معنای منفی “بیکار بودن” را یاد نگرفته است.

دوم، جنبه ترجمه:

به این معنا که مترجم یاد نگرفته است که چگونه از مفاهیم ترجمه همچون نوع متن، عملکرد متن و روند کلامی استفاده کند ( برای مثال یک مترجم با دانش زبانی کاملی از زبان مقصد در نوشتن بروشور مسافرتی می تواند عبارت مناسب تری ارائه دهد؛ “اگر میخواهی در زیر نور آفتاب استراحت کنی”).

با این حال، در همان بروشور بیان می کند که “می توانید روی سنگها یا سنگریزه هایی که زیر نور آفتاب بوده اند، دراز بکشید”. علاوه بر این، مالون[Malone] براساس “بردارهای جهت دار” نشان می دهد که موارد خوبی از ترجمه می تواند برای جایگزینی عبارت “آن مرا خوشحال می کند” (زبان مبدأ) با عبارت ” آن را دوست دارم ” (زبان مقصد) وجود داشته باشد.

این موارد همچنین ممکن است براساس سبک (برای مثال یک مورد نسبت به بقیه موارد رسمی تر باشد)، جریان اطلاعات (بایستی با توجه به بخش قبلی ترجمه نوشته شود) و یا موازی سازی رسمی ساختارها برای ایجاد برخی از جلوه های متنی متفاوت باشند.

به همین ترتیب، اغلب ممکن است دلایل خوبی برای انتخاب مترادف وجود داشته باشد تا ترجمه واضح عبارات زبان مبدأ؛ و استفاده از متضاد قطبی در یک جمله بازسازی شده بعنوان یک وسیله ترجمه متوالی محسوب می شود. مشکلی که در مثال “بیکاری” و “آرامش” وجود دارد این است که حتی در تعطیلات، بسیاری از مردم دوست ندارند خود را “بیکار” بدانند. بیکار بودن چیز بدی است؛ اما آرامش خوب است. پس درنتیجه، کلمات دارای معانی مختلفی هستند.

 

اشتراک گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *