post

خاطره ای در مورد سیزده بدر

«آیا تا حالا دچار گزیدگی مار، عقرب، عنکبوت یا حیوانات دیگه‌ ای شدین؟


خب بذارید یه خاطره از خودم براتون تعریف کنم. یه بار یه عقرب کوچیک منو نیش زد. موقعی که ساوه بودم، برای عید به خونه پدرم تو کرمانشاه رفتم. سیزده بدر با خانواده پدرم و فامیل‌ها رفتیم به دل طبیعت. اونجا طبیعت قشنگ و تقریباً دست ‌نخورده‌ای داره که خیلی سبز و زنده‌س، مخصوصاً تو بهار حیات وحش جالبی داره. موقع جمع کردن سنگ برای دور آتیش، یه عقرب کوچیک زرد کمرنگ زیر سنگ پیدا کردم و انداختمش تو یه قوطی کبریت خالی. من از عقرب‌ها خوشم میاد چون موجودات جالبی هستن ولی باز هم یه کم ازشون می‌ترسم. عصر اون روز که برگشتیم خونه بابام، میخواستم عقرب رو بندازم تو یه شیشه جای مربا، ولی وقتی قوطی کبریت رو تا نصفه باز کردم عقرب رو ندیدم و  فکر کردم توش نیست. وقتی قوطی کبریت رو تا آخر باز کردم، انگشتم خورد به عقرب و اون انگشتمو گرفت و نیشم زد. دستمو تکون دادم و انداختمش تو شیشه و داداشم فوری در شیشه رو گذاشت. یه دفعه درد شروع شد و نوک انگشتم هم خیلی درد می‌کرد و هم می‌سوخت و کم‌کم درد کل انگشتمو گرفت و حتی دستم هم وحشتناک درد می‌کرد. خانواده‌م با عجله و اضطراب منو رسوندن بیمارستان. شیشه‌ مربایی که عقرب توش بود هم با خودشون آورده بودن. دکتر بهم یه آمپول زدن که دردمو خیلی کمتر کرد. بعد برام سرم گذاشتن و چند تا آمپول هم ریختن توش. حالت تهوع داشتم ولی چند دقیقه‌ای خوب شد. چند ساعت سرم درد می‌کرد و احساس خستگی داشتم و بعدش خوابم برد. صبحش یه حالت کرختی داشتم اما حالم تقریباً خوب شده بود دیگه. دکتر گفت زهر اون نوع عقرب یه آدم بالغ رو نمیتونه بکشه، فقط خیلی درد داره و حالتو بد می‌کنه. گفت اون حالت تهوع و ضعفی که داشتم بیشتر به خاطر اضطراب بود و پادزهر اثر زهرشو از بدنم پاک کرده. بعد از اون روز دیگه بیشتر از عقرب‌ها می‌ترسم ولی بیشتر برام جالبن و یه کم هم درباره‌شون مطالعه کردم. مثلاً می‌دونم که اونها در اصل یه جور عنکوب حساب میشن که دم دارن و فقط بند آخر دمشون که یه سوزن تیز داره زهر توش هست.

ترجمه انگلیسی خاطره ای در مورد سیزده بدر

Have you ever had bites of snakes, scorpions, spiders or any poisonous animals?

So let me share a memory of myself.  One time a small scorpion bit me.  While living in Saveh, I went to my father’s house in Kermanshah for Persian New year holidays. On the thirteenth day (We call that “Sizdahbedar”, it’s the last day of the holidays and people get out of home to travel) we went to nature with my father’s family and a number of other relatives. There is a beautiful and relatively untouched nature that is particularly green and vibrant, especially in spring and has a variety of interesting wildlife. While collecting the stone for the fire place, I found a small pale yellow scorpion beneath the stone and put it in an empty matchbox. I like scorpions because they are interesting animals, but I’m also a little scared of them. That evening when we returned to my father’s house, I was trying to get the scorpion into an empty jar of jam, but when I opened the matchbox halfway, I didn’t see it and mistakenly thought it wasn’t in the box. When I opened the box completely, my finger scorched and it grabbed my finger and bitten me very quickly. By haking my hand, I threw it into the jam’s empty glass, and my brother quickly closed the glass door. Suddenly the pain started. My fingertips were aching and burning at the same time, the pain was getting more and more and it was spreading all over my finger, and even my whole hand was terribly aching. My family rushed me to the hospital. The empty jam with the scorpion inside was also brought. The doctor injected me with an ampoule, which greatly reduced my pain.  The nurses then attached a serum to my hand and poured several ampoules into the serum. I had nausea but after a few minutes it was resolved. I had a headache after several hours, feeling tired and then falling asleep. The next morning I felt numbness in my body but I was almost fine. The doctor said the venom of that kind of scorpion was not lethal to an adult, it was just a lot of pain, and of course it hurts. He also said that most of the nausea and weakness that I felt was due to anxiety and that the antidote had eliminated all the toxic effects. I have been scared of scorpions since that day, but they have become more interesting to me and I have read a little about them. For example, I know that they are basically spiders that have a tail, and only the last part of their tail, which has a very pointed needle, contains venom.

 
اشتراک گذاری
{نخونی سخت پشیمون میشی}  ترجمه برای پدر بزرگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.