تفکر درباره سواد رسانه ای

تفکر درباره سواد رسانه ای

نیکلدئون ادیسون به آن شخص اجازه داد به طور همزمان بازی فیلم را از طریق  یک روزنه ببیند. درنهایت، طرح ریزی بر روی صفحات بزرگ، هنجار صنعتی برای نمایش فیلم به مخاطبان می شود. چرا شما فکر می کنید طرح بر روی یک صفحه باید محبوبتر باشد؟ آیا شما فکر می کنید دستگاه های مبتنی بر وب امروزه به زمان مشابه نیکلدئون بر می گردند؟ چرا یا چرا نه؟

هم توماس ادیسون و هم لومیر تصویر متحرک را بعنوان یک رسانه داستان گویی در نظر گرفتند. قابل توجه است که اخیرا عنوانهای لومیر کارگرانی بودند که کارخانه لومیر را ترک کردند. با ورود یک ترن به ایستگاه لا کیوتات، و اسپرنکلر اسپرینکد. اخیراً، فیلمهای ادیسون شامل تلاش های فوق العاده عمه سالی، نمایش خودرو، و رویای یک هنرمند می باشد. اما نه لونیر و نه ادیسون تولیدات خودشان را از شروع تا پایان ایجاد نکردند. آنها، و کسانی که بعد از آنها آمدند، فیلمسازی را بعنوان یک فعالیت گروهی دیدند.

مخترعان فردی

مخترعان فردی نشان دادند که برای راهنمایی خلاقیت جمعی در رسانه جدید دارند. فرنچمن جرج ملیس، ادوین اس. پروتر امریکایی و دی. دبلیوو گریفیت، و سرگئی اسنستین روسیف لئو کولشو، و زیگا ورتوو در میان کسانی هستند که سبکهای توطئه، عمل و مخصوصاً و ویرایش را انجام دادند که تعریف می کند چه فیلمی باید تولید شود. به اندازه استعدادی که این افراد دارند آنها مجبور هستند با دیگران کار کنند تا “بازی های تصویری” را کامل کنند.

اگر شما آنلاین شوید برای اینکه فیلمهای مرتبط با هر یک از این هنرمندان یا با شرکتهای سینمایی اخیر همانند ادیسون، بیوگراف، یا ویتاگراف را ببینید، شما احتمالا نتیجه خواهید گرفت که چیزی که شما می بینید کمتر از آن چیزی است که شما از همان فیلمها امروز می بینید.

آن دلیل با موضوع 2 انجام می شود:

2.سینما بعنوان یک رسانه ارتباطی بعنوان یک نتیجه اجتماعی، حقوقی، و سازمانی به فناوری در طول دوره های مختلف پاسخ می دهد.

فرض کنید با پاسخ دهندگان اجتماعی و سازمانی به فناوری شروع می کنید که پیشگامام سینما را ایجاد کردند. فناوری اجازه ایجاد چیزی را می دهد که “سینمای صامت” نامیده می شد. ممکن است مشخص باشد که فیلمها “صامت” نامیده می شوند زیرا آنها بدون صدا صدا هستند.

با این حال، تولید کنندگان فیلم و نمایش دهندگان مطمئن هستند که تجربه نمایشی اصلا صامت نبود. نمایش های سینما موسیقی دان های (نوازندگان پیانو را یا حتی یک ارکستر کامل ) را استخدام می کنند تا با نمایش یک فیلم همراهی کنند. برخی شرکتهای سینمایی حتی امتیازات موسیقی را برای نمایش تئاترهای فیلمهای صامت خودشان می فرستند.

داستان گویی بدون گفتن دیالوگ

در داستان گویی بدون گفتن دیالوگ، شرکتهای فیلمسازی روشهایی را برای کمک به درک مخاطبین ایجاد می کنند که در حال رخ دادن است. آنها زیرنویسهایی را بر روی فیلمها قرار می دهند که مفهوم را بیان می کند و به بینندگان می گوید که افراد در حال چه گفتگویی هستند. همچنین موسیقی می تواند سرنخ هایی را بعنوان ماهیت احساسی یا کمدی به یک بخش از فیلم بدهد. علاوه بر این بر طرح تاکید می کند، بازیگران درباره احساساتشان فراتر از آن چیزی که ما امروزه می بینیم، اغراق می کنند.

علاوه بر این، عکاسان به مخاطبان کمک می کنند که بدانند برای طراحی در ژانرهای محبوب تاریخی داستانهای آمریکایی چه می خواهند. زمانی که فیلمها داستانهای جادوگر شهر اوز و ژاندارک را گفتند، بسیاری از مخاطبان می دانند که چه چیزی در انتظار آنها است. به طور کلی، ژانرهای احساسی، ماجراجویانه، و کمدی در حال حاضر در رسانه های پیشین همانند کتابها و مجلات محبوب شده اند. سینمای صامت آن دانش و آشنایی را می سازد و ایجاد می کند.

برخی جوامع

هنوز برخی جوامع هستند که داستانهای مشابه ندارند تا شرکتهای فیلمسازی برای مخاطبانشان طراحی کنند. هنگامی که خط زمانی ترس های عمومی را مه در ماهیت زنده رسانه جدید بوجود آمدند نشان میدهند ممکن است منجر به این شود که برخی از مخاطبان فعالیتهای قانونی یا غیراخلاقی را کپی کنند- چگونگی سرقت از یک بانک یا چگونگی پوشش نامناسب در مقابل جنس مخالف. این پاسخهای اجتماعی برای شرکتهای سینمایی از فناوری هایی استفاده می کند که روش مورد استفاده توسط رسانه ها را شکل می دهد.

با حکم دادگاه عالی در سال 1919، فیلمهایی که توسط اولین متمم قانون اساسی حمایت نشدند، استانها و شهرستانها را تشویق کردند که فیلمها را سانسور کنند یا خود تولید کنندگان فیلمها را ویرایش کنند.

هزینه کپی برداری برای ویرایش های مختلف موردنیاز دولتی فیلمها در اطراف کشور منجر به این شد که شرکتهای فیلمسازی به سمت خودگردخودمقرارتی روی آورند. در اوسط سال 1930 میلادی، ایده های تولید کنندگان این بود که چه چیزی یک فیلم آمریکایی را می تواند با ترکیبی از ملاحظات راهنمایی کند که شامل احساسی می شود که تماشاگران زیادی هزینه پرداخت کنند تا آن را ببینند و اینکه چه هنجارهای اجتماعی مجاز خواهد بود.

باوجود اهمیت این فشارها، ایجاد فیلمها- و درک آمریکایی ها از فیلم ها در زندگی شان- بعنوان نتیجه تنش ها و گروه های حمایتی از زمینه انها با دولتها نبود. در عوض، آنها بعنوان نتیجه نزاع قدرت بین شرکتهای مختلف برای تسلط برای تغییر فناوری های سینما و مسیرهایی برای مخاطبان ایجاد شدند.

این نکته به صورت مستقیم با سومین موضوع تارخی مرتبط می شود:

3.صنعت سینما بعنوان نتیجه مبارزات برای کنترل کانالهای توزیع آن برای مخاطبان ایجاد شد و گسترش یافت.

نمودارهای خط زمان، حرکت از دوره ای که شرکتهای موردنظر سعی می کردند صنعتشان را از طریق اختراعات ثبت شده کنترل کنند تا افزایش سازمانهایی که که با آنها چالش داشتند و تا سال 1920 آنها را جایگزین کردند. این فیلمهای جدید بیشترین امکانات تولید آنها در ناحیه لس آنجلس هستند، و صنعت سینما با مجموعه هالیوود تعریف می شود.

درعوض کنترل کسب و کار آنها از طریق امتیاز فناوری، پنج شرکت بزرگ هالیوود (مترو- گلدن- مایر، بروس وارنر، کلمبیا، توئنتیس سنچری فاکس، و یونیورسال) دو روش گسترده را برای کنترل رقابت و ایجاد کارایی فیلمها انتخاب کردند. آن یکپارچه سازی عمودی- کنترل تولید، توزیع، و نمایش بود. قدرتمندترین استودیوها نه تنها فیلمها را ساختند و در بین آنها توزیع کردند بلکه همچنین صاحب مهمترین نمایش ها در شهرهای بزرگ بودند.

سیستم استودیو

سیستم استودیو، روش بزرگ دیگری بود که برای کنترل آنها در صنعت مورد استفاده قرار گرفت. آن شامل سیستم بازیگرانی می شود که در واحدهای سینمایی A و B درگیر بودند. سیستم بازیگران بدین منظور طراحی شده که بازیگران را تحت قراردادهای بلند مدت مشهور کنند ، با این هدف که بازیگران ستارگان مشهوری شوند که بتواننند قابلیت فیلمهای استودیو را افزایش دهند. تفکر درباره سواد رسانه ای

فیلم های A به صورت گسترده ای تولیداتی با ویژگی های پر زرق و برق را می سازند، دستمزد بالایی به ستارگان پرداخت می کنند؛ مثل بر باد رفته. فیلمهای B با سرعت بیشتری ساخته شدند، با بودجه های کمتر. مجموعه های کمدی قوری ما و پا یک نمونه از این فیلمها است.

توانایی پنج شرکت فیلم سازی بزرگ این است که داستانهای صوتی و تصویری ایجاد کنند که بیشتر مخاطبین حداقل به صورت هفتگی تماشا کنند از سال 1920 تا اواخر سال 1950، آنها توان فرهنگی فوق العاده ای داشتند. سیستم استودیویی، فیلمهای عاشقانه، احساسی، و ماجراجویانه را اعلام کرد- و ستارگان سینما- تا اینکه هالیوود و آن فیلم ها مترادف با این کیفیتها شدند.

صنعت فیلمسازی اغلب به صورت کامل تغییر کرده است.

یک نقطه محوری ضروری زمانی بود که شرکت وارنر بروس از نظر مالی آشفته بود و ریسک مالی با تجربه حجم زیادی از فیلمها داشت. فیلم هالمارک از این تلاش، سینگر جاز در سال 1927، انقلابی را در صنعت فیلمسازی ایجاد کرد. از نقطه نظر دیگر، فیلمها باید با مسیر دقیق تعریف شوند- گفتگو، افکتهای صدا، و موسیقی- با یکدیگر کار می کنند تا تصاویر متحرکی بسازند که مخاطبین را حرکت می دهند.

با در نظر گرفتن خط زمانی، شما تغییرات بیشتری در شکا صنعت سینما خواهید دید. با فیلم برترین حکم رضایت از سال 1940، دولت مجبور شد که ادغام عمودی را تفکیک کند که تنها تعداد کمی از شرکتها درک بیشتری از صنعت آنها داشتند.

چند سال بعد، با افزایش محبوبیت تلویزیون، مخاطبین از نمایش های سینمایی دور شدند و توان استودیوهای بزرگ از بین رفت. سینماها از تولیداتی که افراد به طور منظم می دیدند به صورت هفتگی یا حتی دو هفته یکبار تغییر کردند براساس وقایع خاصی که استودیوها ترویج می کردند تا بیرون رفتن از خانه را ترویج دهند. تصاویر سریالهای B که هالیوود را حفظ کرده است، در صورت لزوم باعث ترک تئاترها شد. اما شرکتهای سینمایی یک خانه جدید به نام تلویزیون پیدا کردند.

# تفکر درباره سواد رسانه ای

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.