post

ترجمه بعنوان نمونه ای از فلسفه : فلسفه غربی گفتمان سنتی در زمینه ترجمه ندارد. در حقیقت، اصطلاح ترجمه در بیشتر دانشنامه ها و واژه نامه های تخصصی وجود ندارد. این مفهوم تقریبآ هیچ نقشی در گفتمان یونان ایفا نمی کند و به نظر میرسد کمی در طول قرنها برای رفع ابهامات انجام شده است.

این محرومیت کم و بیش ممکن است یک نگرش قوم گرایی ژرف که همه زبانهای خارجی را “وحشیانه” میداند، باشد. همچنین ممکن است بعنوان فرهنگ روم (نظریات ما براساس شعر دراماتیک و سخنرانی های هوراس و سیسرو[Horace and Cicero] مطرح هستند؛ نه فلسفه) و در واقع، ازطریق بخش عمده ای از سنت قرون وسطایی در نظر گرفته شود. برای مثال زمانی که ورمیر[Vermeer] سیستمهای توماس آکویناس[Thomas Aquinas] را مطرح کرده و همچنین تئوریهای ترجمه که متفکران ارائه داده اند را توسعه میدهد، این مسئله را نیز مورد بررسی و تفسیر قرار میدهد که چرا متفکران قرون وسطایی تئوریهای ترجمه را ارائه نداده اند.

سرکوب ترجمه

همچنین رابینسون[Robinson] سعی کرده است سرکوب ترجمه را از روزهای انتقال فرهنگی مصر و یونان به رم، و سپس به مسیحیت پیگیری کند. علاوه بر این، برمن[Berman] نیز نقد مشابهی از فرهنگهای اسلامی ارائه میدهد که منشأ آنها پس از تکمیل ترجمه، از بین رفته است؛ ترجمه چیزی است که باید پنهان شود نه اینکه نظریه پردازی شود. از این رو، شاید آن را سکوت قدیمی فیلسوفان بدانند.

با این وجود، تمامی فرهنگها در نقاشی با چنین قلم موی بزرگی رسم میشوند. برای این کار، دست کم دو دلیل وجود دارد. اول، برای اکثر تاریخ غربی، تولید و انتشار ایده های جدید یک فعالیت سیاسی خطرناک محسوب می شده است؛ چرا که فلاسفه همیشه در رأس قدرت نبوده اند.

در برخی شرایط، ایده های جدید را به گونه ای فقط برای محافظت از نویسنده ارائه میدادند؛ یعنی بصورت شبه ترجمه. برهمین اساس، به نسخه اصلی بسیاری از ترجمه های فلسفی دسترسی نداشتند.

دوم، انتقال ایده ها در اکثر دوره های لاتین تحت سلطه سلسله مراتب کلامی زبانها بود که زبانهای مکاشفه الهی (عبری، یونانی، عربی، سانسکریت برای برخی موارد)، زبانهای مراقبه روشنگری (بویژه لاتین) و سپس زبانهای مکتوب (انگلیسی، فرانسوی، آلمانی و غیره) همراه با زبانهای محاوره ای در صدر قرار داشتند.

این ایده بسیار قدرتمند گفتمانهای بیشمار مترجمان را تحت تأثیر قرار داد.

همچنین، استعاره های بیشماری را برای ترجمه ، باتوجه به اینکه جهت دهی معمولآ از زبانهای معتبر به دیگر زبانها تحقق می یابد، ارائه داد.

از آنجا که این سلسله مراتب ترجمه را بعنوان یک فعالیت فرومایه می دانست، بحث و مذاکره بی نتیجه بود. آیا واقعآ باید از نبود “فلسفه ترجمه” بزرگ و سنتی ابراز تأسف کنیم؟ همچنین ممکن است برخی از فلاسفه و نویسندگان از فقدان تاریخچۀ “امکانات فلسفی” آگاه باشند. روند بررسی اهمیت کار مترجم بعنوان یک موضوع تفکر جدی برای اولین بار در مکتب انسان گرایی رنسانس در قرن پانزدهم آغاز شد؛ زمانی که لئوناردو برونی[Leonardo Bruni] با موفقیت بر وجود ظرافت در ترجمه ها اصرار داشت.

پس از آن، ناسیونالیسم های رو به رشد اروپایی نیز براساس ایدۀ زبانهای همه منظورۀ قوی، که بین آنها نوعی هم ارزی قابل تصور بود، به اهمیت ترجمه پی بردند. این شیوۀ کلی تفکر در رمانتیسم آلمانی[نام نهضتی ادبی و هنری در اواخر قرن هجدهم و نوزدهم میلادی که قواعد و سنت‌های کلاسیسم را مانع درک طبیعت، لذت بردن و بیان آن می‌دانست] به تکامل رسید.

اشتراک گذاری

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *