post

بخشی از مشکل بسیاری از تئوریهای ترجمه که ما تاکنون مورد بررسی قرار داده ایم، این است که مدلهای آنها از روند ساختاری صرفآ نظری است.

آنها تصدیق می کنند که ترجمه بصورت مرحله ای انجام می شود زیرا نتایج بدست آمده از نحوه کار مترجم، کاملآ منطقی تر به نظر می رسند. با این حال، هیچ کس واقعآ نمی داند که در سر و ذهن یک مترجم چه میگذرد. هر کسی هم که سعی در فهمیدن این نکته داشته است، در نهایت از تلاش خود دلسرد شده و به این نتیجه رسیده است که “جعبه سیاه” ذهن به هر روشی غیرقابل دسترسی است. بنابراین از اواسط دهه 1980، محققان در آلمان و فنلاند بطور فزاینده ای روشهای تحقیقات روانشناختی موجود در روانشناسی و علوم شناختی را بکار گرفته اند و از مفاهیم نیز برای ترجمه کمک گرفته اند تا کشف کنند که چگونه ذهن مردم با روند زبانی روبرو می شود.

یکی از استراتژی های ترجمه پروتکل ذهن با صدای بلند

یکی از اصلی ترین ابزار تحقیق “پروتکل ذهن با صدای بلند” است که در آن از مترجمها خواسته می شود تا در حین انجام کار، هرچه که به ذهنشان خطور می کند را با صدای بلند بیان کنند. این روش تحقیق کاملآ ساده است و افرادی که در این حوزه تحقیق می کنند، مدتی را نیز صرف توجیه روند خود و گروههای هدف می کنند. با این حال، در اینجا مشکلات روانشناختی کمتر مورد توجه ما هستند.

استراتژی ترجمه برتر

کرینگز استراتژیهایی را که افراد (زبان آموزان پیشرفته زبان) در مراحل درک، ترجمه و ارزیابی فرایند ترجمه بکار می گیرند را مورد مطالعه و بررسی قرار داد. همچنین به این نتیجه رسید که در مرحله درک (پذیرش) ترجمه، مترجمان برای یافتن معنای برخی کلمات و اصطلاحات از فرهنگ لغتها کمک می گیرند. فقط در یک چهارم از موقعیتهای دشوار توانسته اند از توانایی حل مسئله خود با انجام استنباط های خاص بهره بگیرند. در 75 درصد موارد، استفاده از فرهنگ لغت دو زبانه در واقع منجر به یافتن پاسخ مناسب شده است؛ در حالی که تنها در 40 درصد از پاسخهای صحیح با استنباط از متن بدست می آیند. کرینگز در مرحله ترجمه، دوباره اعتماد به نفس قابل توجهی به فرهنگ لغت دو زبانه پیدا می کند؛ اگر فقط یک نوع ترجمه را ارائه میداد، افراد می توانستند بدون هیچ فکر و تأملی از آن استفاده کنند. در جاییکه دو یا چند معادل ارائه شده است، نگرانی مترجم این است که کدام یک از آنها متناسب با متن او هستند حتی اگر معنای آن معادل انتخابی را بخوبی نداند. همچنین، کرینگز معتقد است که “حداقل در برخی موارد، افراد می دانند که بدون درک معنایی نیز می توانند ترجمه را انجام دهند”. در اکثر موارد، افراد (احتمالآ بدلیل روش یادگیری زبان خارجی شان) توانسته اند تنها یک هدف معادل آن را با واحد مبدأ مرتبط کنند؛ با این حال نمی توانند معادل بالاتری از سطح کلمه را براحتی پیدا کنند. در مرحله ارزیابی و تصمیم گیری، مترجم با استفاده از دو راهبرد اصلی کار انتخاب معادل را انجام می دهد: استراتژی های “تأمین امنیت” که در آنها پیام هدف در معرض نقصان در رابطه با متن منبع قرار می گیرد و استراتژی های دستیابی به “ریسک پذیری” که در آنها افراد تلاش کرده اند تا بدون اطلاع از صحت و سقم راه حلهای پیشنهادی، ترجمه کاملی ارائه دهند. جایی که می بایست راه حلهای مختلف احتمالی را مورد ارزیابی قرار داد، انتخاب افرد به سمت “ترجمه نهایی” هدایت می شود.

روز آزمون آیلتس

بر همین اساس، کرینگز هفت مورد را در نظر گرفته است:

1.حداکثر لفظ گرایی: از ترجمه هایی که خیلی از متن منبع فاصله معنایی دارند، اجتناب کنید.

  1. حداکثر محدودیت: هر موضوع می تواند ترجمه “طولانی” را با استناد به “قاعده” اقتدار ترجمه رد کند؛ براساس این قاعده، ترجمه هرگز نباید بیش از 10 درصد طولانی تر از متن اصلی باشد.
  2. حداکثر ثبات ترجمه: به این معنا که متن منبع ارائه شده بایستی همیشه براساس همان کلمه (کلمات) زبان مقصد ترجمه شود.
  3. حداکثر تنوع: به این معنا که متنهای منبع بجای همگرایی با یک کلمه، می توانند براساس کلمات مختلف در زبان مقصد ترجمه شوند.
  4. حداکثر کلمات خارجی: زمانی که با شک و تردید از کلمۀ “هدف” استفاده می کنید، به این معنا است که کلمه را با همان بار آوایی مشابه از متن منبع قرض گرفته اید.
  5. حداکثر تصحیح: زمانی که مترجمان در متن مبدأ با خطا مواجه می شوند، برخی از آنها ممکن است آن را در متن ترجمه اصلاح کنند؛ در حالیکه برخی دیگر به عدم دستکاری متن و حتی عدم اصلاح آن اصرار دارند.
  6. حداکثر ابزار مترجم: این مورد ما را به درون قلمرو خارق العاده ای می برد. طبق نظر کرینگز، مترجمان بایستی از حداکثر موارد زیر پیروی کنند:
“در صورت پیدا نکردن معادل مناسب برای کلمۀ زبان منبع در فرهنگ لغت، هرگز نباید آن را ترجمه کنند. به فرهنگ لغت اعتماد کنند، حتی اگر آن را درک نمی کنند. اگر در انتخاب معادل تردید دارند، اولین کلمه ارائه شده در فهرست معادلها را انتخاب کنند”.

لورچریکی دیگر از محققان آلمانی است که همچون کرینگز، درمورد مسائلی که به ذهن مترجمان خطور می کنند تحقیق و مطالعه کرده است. لورچر نه تنها با مترجمان حرفه ای، بلکه با دانشجویان نیز همکاری می کند. این بدان معنا است که موضوعات وی با نوعی مشکل روبرو بوده است (از اطلاعات کمتری درمورد دانش زبانی و فرهنگ خارجی برخوردار نبودند؛ از این رو به استفاده گسترده از فرهنگ لغت روی آورد) که در حیطه کاری مترجمان حرفه ای اینگونه نیست.

هر دو نویسنده، هم لورچر و کرینگز، ترجمه را به زبان خارجی مطالعه کرده اند؛ اگرچه یک روش عملی است اما بعنوان بهترین روش در دنیای حرفه ای ترجمه توصیه نمی شود. در نتیجه، نتایج این مطالعات ممکن است بیشتر از نیازهای یادگیری زبان درمورد استراتژی های ترجمه بحث کند. لورچر این مسئله را مطرح می کند که آنچه که چنین مطالعاتی نشان می دهند، فعالیتهای خاص ترجمه نیست بلکه استراتژی های کلی برای پردازش متون است.

روحیه انعطاف پذیری

در هر صورت، تحقیقات نقل قولی[ انجام تحقیقات به سبک نقل قول از دیگر دانشمندان و محققان] کاسمال و تیرکان کاندیت انجام شده توسط جاسکلاین و تیرکان کاندیت به این نتیجه رسیدند که استفاده از مترجمان حرفه ای برای پروتکل “فکر کردن با صدای بلند” یک فرایند ضد تولید محسوب می شود؛ چرا که اگر در حین انجام کار سکوت کنند، تلاش کمتری از خود نشان می دهند و این حالت حتی ممکن است برای مترجمان حرفه ای نیز اتفاق بیفتد. مطالعه لورچر دارای چند هدف است: کشف راهبردهایی که مترجمان استفاده می کنند، چگونگی استفاده مکرر از آنها، چه نوع مشکلاتی را در نظر می گیرند و یا تا چه اندازه در حل این مشکلات موفق هستند.

همچنین از میان انبوه داده ها، پنج استراتژی اساسی ترجمه را که از بیست و دو عنصر ساخته شده اند را کشف کرده است که ممکن است حاوی عناصر تعبیه شده در زنجیره و عناصر محدود در انتها باشند. اینها بخشی از تلاش برای حل مسئله نیست؛ بلکه نقش روانشناختی از همکاری ذهنی است.

همچنین با اضافه کردن عناصر دیگری که بخشی از فرایند حل مسئله هستند، میتوان این استراتژی ها را به ساختارهای توسعه یافته تبدیل کرد و با کنار هم قرار دادن یک یا چند استراتژی، میتوان آنها را در ساختارهای پیچیده ای قرار داد. عناصری که برای ایجاد این ساختارهای اساسی بکار می روند عبارتند از: درک وجود مشکل در ترجمه، توانایی بیان مشکل، جستجو و یافتن راه حل قطعی یا موقت؛ کامل یا جزئی، عدم توانایی در یافتن راه حل، و درک متن منبع دارای مشکل.

لورچر این عناصر را منحصرآ مراحل “استراتژیکی” فرایند ترجمه می نامد؛ بعبارت دیگر بخشهایی از ترجمه هستند که در آنها یک مسئله بطور خاص مورد بررسی قرار گرفته است. در اینجا نمیتوان فهرست کاملی از این عناصر ارائه داد اما میتوان گفت که شامل فعالیتهای ذهنی همچون تکرار یا تغییر مسیر متون منبع و هدف، بررسی راه حل احتمالی براساس متن منبع یا متن موردنظر، سازماندهی ذهنی متن منبع برای یافتن یک نقطه شروع یا ترجمه کلی آن نه بصورت کلمه به کلمه، و اظهار نظر درمورد متن یا آنچه که مترجم ارائه می دهد می شوند. از میان این عناصر، میتوان استراتژیهای اساسی ترجمه را ارائه داد که در واقع، کاملآ ساده و متنوع هستند:

مسئله را درک کنید + آن را حل کنید (یا اگر نمیتوانید آن را حل کنید، زمان بیشتری را به بررسی آن اختصاص دهید)

مسئله را درک کنید + راه حل را جستجو کنید + بخشی از مشکل را شفاهآ بیان کنید + بخشی از آن را حل کنید یا کنار بگذارید + بدنبال راه حل برای بخش بعدی مسئله باشید و غیره

نتایج ترجمه واقعی بدست آمده ( استراتژی های ترجمه )

بعبارت دیگر، استراتژیهایی ازطریق افزودن مراحل اضافی در گفتگو یا جستجوی راه حل برای تمام یا بخشی از مسئله ایجاد می شوند. در انتها نیز عناصر نظارتی، تغییر مجدد و بررسی افزوده می شوند. نتایج ترجمه واقعی بدست آمده از این استراتژیها نشان میدهد که مباحث لورچر، همانند موضوعات کرینگز و احتمالآ به همین دلیل، تمایل دارند فقط یک به یک بین متن منبع و ترجمه هدف ارتباط برقرار کنند.

freelancer

این بدان معنا است که آنها به تولید ترجمه های علامت گرا، نه احساس گرا تمایل دارند؛ ترجمه شان بجای معنای پیام، نشانه رسمی زبان است. در مواردی که چنین رویکردی بدون وجود احساسات عمل می کند، مترجمان اغلب حتی از آن آگاهی ندارند زیرا به ندرت ترجمه های خود را بررسی می کنند. هرچه مترجمان با تجربه تر باشند، کنترل بیشتری بر زبان مادری شان دارند؛ بنابراین استراتژی های ترجمه بیشتر با رویکرد حس گرا براساس واحدهای ترجمه بزرگتر همراه با بررسی سبک و متن شناسی پیش میروند.

مترجمان حرفه ای تر

علاوه بر این، تریکان کاندیت به این نتیجه رسید که مترجمان حرفه ای تر نیز میتوانند از کمترین میزان استراتژیها به بهترین وجه استفاده کنند و همچنین به اهداف گسترده تر این امکان را میدهند تا فرایند تصمیم گیری خاص را تحت تأثیر قرار دهند؛ به گونه ای که آنها بجای اتلاف زمان در استفاده از فرهنگ لغتها، از دانش جهانی و ظرفیتهای استنتاج بهتری بهره میگیرند. همچنین معتقد است که “از آنجا که زمان یک منبع محدود محسوب میشود، لزومآ هدف یک مترجم خوب ارائه عملکرد مطلوب نیست؛ بلکه عملکردی است که در یک موقعیت ارتباطی معین کافی و مناسب باشد”.

احتمالآ این نکته به این معنا است که متخصصان از پردازش از بالا به پایین[نوعی استراتژی در پردازش اطلاعات و مرتب سازی آنها است که در زمینه های مختلفی همچون نرم افزار، رفتارشناسی انسانی، تئوریهای علمی و مدیریتی، و حتی سازماندهی کاربرد دارد.] (حرکت از سمت مفاهیم و اهداف کلی به سمت اهداف دقیق) بهتر استفاده می کنند؛ نه پردازش از پایین به بالا[هر دو نوع پردازش، از بالا به پایین و از پایین به بالا، دو نوع استراتژی در پردازش اطلاعات و مرتب سازی آنها هستند که در زمینه های مختلفی همچون نرم افزار، رفتارشناسی انسانی، تئوریهای علمی و مدیریتی، و حتی سازماندهی کاربرد دارند.] (حرکت از سمت داده ها به سمت معنای کلمات خاص).

همچنین به نظر میرسد که جنت فراسر نیز از این نکته حمایت کرده است؛ او در تحقیقاتش تأثیر خلاصۀ متن ترجمه شده بر فرایندهای تفکر و نتایج ترجمۀ مترجمان حرفه ای را نشان میدهد. بررسیهای گستردۀ پیشوند متا[یک پیشوند در زبان انگلیسی است که هدف از کاربرد آن نشان دادن این نکته است که پشت یک مفهوم، مفهوم انتزاعی دیگری وجود دارد. ] به این موضوع از فرایندهای ترجمه اختصاص یافته است و می تواند شروع مناسبی برای علاقه مندان به پیگیری این موضوع باشد.

این تحقیق حاکی از آن است که مترجمان کارآموز و باتجربه رفتار متفاوتی دارند. آنچه که همچنان مشخص نیست این است که چگونه از یک مرحله به مرحله دیگر میروند. یکی از راههای کشف این موضوع می تواند پیگیری پیشنهاد برایان هریس برای عقب نشینی از زنجیره ترجمه باشد تا آنچه را که او “ترجمه طبیعی” می نامد، جستجو کند و این ترجمه در زندگی روزمره توسط کودکان دو زبانه و بدون آموزش بعنوان مترجم انجام میشود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.