ارتباطات انسانی

ارتباطات انسانی به نظر همه جانبه می رسد، مردم نیاز به سیستم های بسیاری از نشانه ها دارند. دلائل اساسی آن عبارتند از:

– ویژگی های اطلاعات منتقل شده (در نتیجه، زبان های مختلف ممکن است ترجیح داده شود). برای مثال، ما تمایز بین زبان علمی و زبان طبیعی، بین زبان هنر و زبان علمی و غیره را یادآوری می کنیم.

– ویژگی های یک وضعیت ارتباطی، راحت تر ساختن یک زبان خاص. به عنوان مثال، زبان طبیعی و زبان ژستی در یک مکالمه خصوصی قابل استفاده هستند؛ زبانهای طبیعی و ریاضی برای ارائه سخنرانی (به عنوان مثال، در فیزیک)؛ زبان نمادهای گرافیکی و سیگنال های نوری در تنظیمات ترافیک استفاده می شود و غیره؛

– توسعه تاریخی یک فرهنگ، با گسترش پیوسته توانایی های ارتباطات افراد مشخص می شود. به عنوان نمونه های مناسب، فرصت های جدید مدرن سیستم های ارتباطی انبوه جمعی مبتنی بر پلی گرافی، رادیو و تلویزیون، کامپیوتر، شبکه های مخابراتی و غیره را به یاد بیاورید.

به طور خلاصه، مسائل مربوط به کاربرد معناشناختی در متدولوژی (و همچنین در علم و در عمل) تاکنون به اندازه کافی مورد مطالعه قرار نگرفته است. با این حال، مشکلات متعددی وجود دارد. به عنوان مثال، اکثر محققان در حوزه علوم اجتماعی و علوم انسانی به روشهای مدلسازی ریاضی نمی پردازند (حتی اگر امکان پذیر و منطقی باشد) – آنها زبان ریاضیات را در سطح یک کاربر حرفه ای کار نمی کنند. بگذارید مثال دیگری را ارائه دهیم؛ امروزه بسیاری از تحقیقات در “اتصال” علوم مختلف انجام می شود (مثلا پداگوژی و علوم مهندسی). وقتی محقق “هر دو” زبانهای حرفه ای را “اشتباه” می گیرد، سردرگمی زیادی رخ می دهد. با این وجود، موضوع هر تحقیق (به عنوان مثال، پایان نامه دکترا) باید منحصر به فرد باشد، به عنوان مثال، در یک دامنه واحد از مسئله (یک علم واحد) قرار گیرد. در نتیجه، یک زبان باید اصلی باشد، در حالی که زبان دیگر می تواند کمکی باشد.

مثالهای ارائه شده نشان دهنده وجود بسیاری از مسائل سمیوتیک در روش شناسی است. و آنها نیاز به یک راه حل دارند.

1.3 مبانی اخلاقی و زیبایی شناسی

مبانی زیبایی شناختی روش شناسی. فعالیت زیبایی شناختی – اجزای زیبایی شناختی فعالیت – در هر فرد در هر فعالیت ذاتی است. به طور کلی، مشخصه ها و عملکرد این فعالیت ها شامل موارد زیر است. فعالیت های زیبایی شناختی، زمینه خوداظهاری آزاد فرد در نگرش وی نسبت به جهان است. طبق نظر مارکس، انسانها (برخلاف حیوانات) می توانند با استفاده از هر نوع سنجه ای (ایده آل) تولید کنند و می توانند برای هدف یک سنجه مناسب را اعمال کنند؛ بدین ترتیب، انسانها قوانین زیبایی را دنبال می کنند.

فعالیت های زیبایی شناختی دارای کاراکتر شیء و روح است. موضوع فعالیت زیبایی شناختی می تواند هر جسم واقعی را نشان دهد، و برای درک یا تخیل مستقیم در دسترس است. به عنوان مثال، آثار هنری حاوی اطلاعات زیباییشناسی است؛ محصولاتی از فعالیت عقلانی که اهداف سودآورانه آنها با ارزش زیباییشناسی آنها همراه است؛ پدیده های طبیعی از مجموعه های طبیعی جدا شده اند (نظم به فعالیت های انسانی بستگی دارد) و در بستر فرهنگ زیباییشناسی وارد می شود. علاوه بر این، موضوع فعالیت زیبایی شناختی می تواند شامل پدیده های خنثی از نظر زیبایی شناسی باشد که ارزش آن در طول فعالیت محقق یا تأیید شده باشد. در نهایت، حوزه ی علاقه خاص فعالیت های زیبایی شناختی همیشه دنیای انسان است (فرآیند اجتماعی-تاریخی، زندگی اجتماعی مردم، رفتار آنها و جهان درونی (معنوی)).

از اهمیت های ویژه، مبانی زیباییشناختی در نیروی کار به عنوان شکل اولیه فعالیت های انسانی است. کار آزاد بخوبی سازماندهی شده، که متشکل از انواع مختلف کار متناوب با تفریح است، به شکل اساسی نمود و توسعه قدرت خلاق، معنوی و فیزیکی انسان تبدیل می شود. اصول زیبایی شناختی در نیروی کار موجب تحول نیروی کار در اولین الزام حیات می شود. به سمت رضایت از نیازهای مادی و معنوی هدایت می شود، نیروی کار واقعا انسان می شود؛ یک نیاز را تشکیل می دهد است که رضایت آزادانه آن لذت بردن را برای انسان فراهم می کند (همانند لذتی که توسط هنرمند در خلق یک نقاشی درک می شود).

اجزای زیباشناختی نقش مهمی در فعالیت علمی ایفا می کنند. برای یک محقق واقعی، تحقیقات بزرگترین لذت زیباییشناختی را به وجود می آورند (شاید شبیه لذت یک هنرمند یا یک بازیگر). با این حال، تفاوت اساسی بین نتایج فعالیت های علمی و هنری وجود دارد.

به طور خاص، آثار هنری صرفا شخصی هستند. هر اثر هنری از خالق آن غیر قابل تفکیک است. به عنوان مثال، سمفونی نهم مشهور بتهوون هرگز وجود نداشت اگر او آن را نمی ساخت. وضعیت در علم اندکی تغییر می کند. نتایج علمی نیز شخصی هستند؛ هر کتاب علمی، مقاله، و غیره دارای نویسنده آن است. بسیاری از قوانین علمی، اصول و نظریه ها نام بنیانگذاران خود را دارند. در همین حال، موارد زیر به نظر می رسد روشن است. فقط علم را بدون نیوتن، داروین،انیشتین، یا ن. لاباچفسکی، تصور کنید. احتمالا نتایج علمی مرتبط با نامهای بالا توسط محققان دیگر به دست می آمد. این نتایج قطعا ظاهر می شدند، چرا که آنها عینا مرحله های ضروری توسعه علمی را نشان می دهند. در حقیقت، می توانیم چندین واقعیت را از تاریخ علم به یاد بیاوریم زمانی که همان ایده ها در زمینه های مختلف علم به طور مستقل توسط محققین مختلف ایجاد شده است.

به عنوان یک قاعده، تمایز بین علم و هنر به این معناست که اولی یک دانش مفهومی، منطقی و بدون جانبداری را فراهم می کند، در حالی که دومی به نظر می رسد عاطفی، بصری، حسی، محسوس و غیره است. با این حال، همدردی شخصی محققان اغلب در بحث های علمی مورد استفاده قرار می گیرد و احساسات آنها همچون احساسات هنرمندان قوی است. می توان نقش های مختلف احساسات را در فرآیندهای جستجوی هنری و جستجوی علمی، و همچنین درک آثار هنری و محصولات کار علمی نشان داد. تفاوت در این است که مولفه های عاطفی در علم و نتایج علمی (و غیر رسمی های موجود) وجود ندارد. احساسات ناشی از شخصیت یک محقق است. در همین حال، مواد علمی (از جمله نتیجه نهایی آن) “از طرف” یک موضوع انتزاعی ارائه می شود؛ از این رو، احساسات یا حذف می شوند یا نباید به عنوان جزء داخلی (مربوطه) تحقیق در نظر گرفته شوند. احساسات هنری برای هنرمند و خواننده همدل، شنونده،و  بیننده ذاتی است. جزء عاطفی یک ویژگی کلی موضوع هنری است. هنر نشان دهنده بازتابی شخصی از واقعیت است، در حالی که علم به عنوان بازتابی جداگانه و عینی از واقعیت عمل می کند.

بنابراین، زیبایی شناسی به طور مستقیم به روش علم به عنوان تئوری سازمان فعالیت علمی مربوط می شود (به عنوان مثال، یکی از پایه های آن را فراهم می کند). در نهایت، ما باید آخرین پایه – اخلاق را در نظر بگیریم.

مبانی اخلاقی روش تحقیق. از آنجایی که هر فعالیت انسانی در یک جامعه اتفاق می افتد، به طور طبیعی بر اساس اخلاق است و باید بر اساس هنجارهای اخلاقی سازماندهی شود.

همانطور که بخوبی می دانیم، فرهنگ اخلاقی یک جامعه با سطح سازش با الزامات اخلاقی (هنجارهای اخلاقی، اصول، آرمان ها، و غیره) توسط اعضای جامعه، و همچنین سطح تحقق عملی آنها در اشکال اعمال و رفتار روزمره مشخص می شود (نمود آن در نگرش یک فرد نسبت به دیگران، کل جامعه، در اهداف او، طرح زندگی، ارزش گذاری و غیره).

به معنای عام، اخلاق، کل جامع شامل آگاهی اخلاقی، روابط اخلاقی و فعالیت اخلاقی را تشکیل می دهد. اخلاق دارای طبیعت اجتماعی است – دارای یک بنیاد تاریخی مشخص است که مشروط به روابط عمومی خاص است.

فرهنگ اخلاقی به عنوان پذیرش ارزش جهان اطراف توسط انسان است. ارزشهای اخلاقی یک مکانیزم تنظیم کننده منحصر به فرد از روابط بین یک جامعه و یک فرد است؛ آنها از طریق کل فعالیت افراد، کل سیستم تعامل میان آنها، اجرا می شوند. ارزشهای اخلاقی بیان مستحکمی برای بسیاری از دسته های اخلاقی (خوب، وظیفه، افتخار، وجدان) فراهم می کنند.

هدف مقررات اخلاقی، اطمینان از هماهنگی اجتماعی، طبقه و گروه فعالیت های انسانی است. از این رو، ارزشهای اخلاقی تبدیل به استانداردهای رفتار مناسب می شوند. به عنوان یک استاندارد مناسب، آنها پایه ارزیابی های اخلاقی برای فعالیت انبوه، گروه ها و افراد، واقعیت ها و اتفاقات را تشکیل می دهند. در مورد برخوردها (اعمال رفتار انحرافی)، ارزیابی های اخلاقی توسط افکار عمومی غالب به منظور هدایت افراد و گروه ها نسبت به استانداردهای رفتار مناسب استفاده می شود.

توجه داشته باشید که دستورالعمل های اخلاقی یک جامعه و فرد متفاوت است. اخلاق یک جامعه را نمی توان به مجموع دستورالعمل های اخلاقی افراد تقلیل داد. به همین ترتیب، اخلاق فردی با اخلاق عمومی مشابه نیست. روابط یکپارچگی متضاد بین یک رفتار مناسب (تناسب الزامات اخلاقی فرد از یک جامعه) و یک رفتار واقعی (اخلاق عملی – اعمال مردم نشان دهنده سطح توسعه اخلاقی آنها) وجود دارد. چنین روابطی می تواند منجر به برخوردهای اخلاقی شود.

استانداردهای ساختاری فرهنگ اخلاقی به عنوان یک سیستم یکپارچه در ادامه ارائه شده است.

– فرهنگ تفکر اخلاقی (توانایی استفاده از دانش اخلاقی، اعمال هنجارهای اخلاقی در وضعیت خاص زندگی، و غیره)؛

– فرهنگ احساسات؛

– فرهنگ رفتار (توانایی انتخاب رفتار شخصی خود، عمل بر اساس اصول اخلاقی و هنجارهای پذیرفته شده)؛

– آداب معاشرت (تنظیم فرم و لهجه رفتار).

بنابراین، فرهنگ اخلاقی بخش مهمی از همه فعالیتهای یک فرد، یک ملت، یک طبقه، یک گروه اجتماعی، یک جمع است (عملیات یک سیستم تاریخی مشخصی از ارزشهای اخلاقی را نشان می دهد).

به معنای محتوای آن، فرهنگ اخلاقی یک جامعه، پوشش یکپارچه بزرگتری برای سیستم پایدار ارزش ها و جهت گیری های اخلاقی نسبت به فرهنگ اخلاقی شخصی فراهم می کند (در اینجا مولفه های سیستم با خصوصیات فردی منحصر به فرد نشان داده می شود). تا یک درجه خاص و در یک دیدگاه فردی، فرد دستاوردهای فرهنگ اخلاقی یک جامعه را در آگاهی و رفتار خود انباشته می کند. این به فردی کمک می کند که در موقعیت های اخلاقی رفتار کند و عناصر خلاق هشیاری اخلاقی خود را برای انتخاب تصمیمات اخلاقی در شرایط غیر معمول فعال کند.

سطوح بالایی از فرهنگ اخلاقی با یکدیگر همبستگی دارند. در بسیاری از موارد، سطح توسعه فرهنگ اخلاقی در یک جامعه به وسیله کمال فرهنگ اخلاقی افراد تعیین می شود. از سوی دیگر، هرچه فرهنگ جامعه غنی تر باشد، فرصتهای تکمیل فرهنگ اخلاقی فردی بیشتر تقویت می شود.

در اینجا ما باید دو جنبه خاص اخلاق، به اصطلاح اخلاق شرکتی و اخلاق حرفه ای، را در نظر بگیریم.

اخلاق شرکتی، قانون هنجارهای نوشته شده و نانوشته روابط میان کارکنان در یک شرکت، یک بنگاه، یک سازمان یا موسسه است که به عنوان سنت مستقر شده و یا در اسناد هنجاری (مقررات، شرح شغل) ثابت شده است. طبیعتا هر مدیر و کارمند باید آنها را دنبال کند.

اخلاق حرفه ای. علاوه بر هنجارهای اخلاقی عمومی و سراسری، مشاغل خاص دارای هنجارهای اخلاقی حرفه ای هستند (مثلا اخلاق آموزشی، اخلاق پزشکی – سوگند بقراطی پزشکی را بیاد بیاورید). البته، فعالیت بر اساس این هنجارهای اخلاقی خاص سازماندهی می شود.

یک مسئله جداگانه مربوط به هنجارهای اخلاقی در فعالیت علمی حرفه ای است – هنجارهای اخلاق علمی.

هنجارهای اخلاق علمی. یک سوال مستقل که باید مورد بحث قرار گیرد شامل اخلاق علمی است. هنجارهای اخلاق علمی هیچ فرمول دقیقی را به عنوان کدهای خاص مشخص شده، الزامات رسمی و غیره ارائه نمیکنند. با این حال، آنها وجود دارند و می توانند در دو جنبه – یعنی هنجارهای اخلاقی داخلی (در جامعه محققان) و هنجارهای اخلاقی خارجی (مانند مسئولیت اجتماعی محققان برای اقدامات و عواقب آنها) مورد بررسی قرار گیرند.

به طور خاص، هنجارهای اخلاقی یک جامعه علمی توسط R. Merton، در سال 1942 به عنوان مجموع چهار ارزش اساسی [27]  توضیح داده شد:

– جهانی سازی: اعتبار اظهارات علمی بدون در نظر گرفتن نژاد، جنس، سن، قدرت، عناوین دانشگاهی یا درجه نویسندگان آنها باید ارزیابی شود. بنابراین، علم یک پیشرو دموکراتیک است. نتایج حاصل از یک محقق معروف باید همان انتقاد و تایید همانند نتایج حاصل از پژوهشگر تازه کار را مورد بررسی قرار دهد؛

– کمونیسم: دانش علمی باید میراث مشترک بشریت باشد؛

– بی غرضی: محقق باید حقیقت را بدون انگیزه های مزدورانه دنبال کند. پاداش و به رسمیت شناختن باید به عنوان یک نتیجه ممکن از دستاوردهای علمی در نظر گرفته شود، نه به عنوان یک هدف در خود آن؛

– شکاکی سازمان یافته: هر محقق مسئولیت ارزیابی کيفيت نتایج حاصل از همکارانش را بر عهده دارد. او همچنان مسئول استفاده از داده های به دست آمده از سوی دیگر محققین در تحقیق است (به جز اینکه صحت این نتایج را تایید کرده باشد). به طور مشخص، علم مستلزم احترام به محققان قبلی است. از سوی دیگر، باید در مورد نتایج آنها شک و تردید داشت. موعظه معروف ارسطو را بیاد بیاورید، “افلاطون عزیز من است، اما هنوز عزیزتر از آن حقیقت است.”

بر خلاف درون (اخلاق حرفه ای)، اخلاق علمی درونی در روابط بین علم و جامعه به عنوان مسئولیت اجتماعی محققان شناخته می شود. تا دهه 1950 این مسئله تقریبا در معرض تحقیقات قرار نگرفت (ظهور سلاح های هسته ای، مهندسی ژنتیک، بلایای زیست محیطی گسترده و سایر پدیده های پیشرفت علمی و فنی). امروزه ما مسئولیت تحقیقاتی را برای عواقب اقدامات خود می بینیم.

بنابراین، در این فصل ما مبانی روش تحقیق را مورد مطالعه قرار داده ایم. اکنون، بگذارید ما به روش خود علم بپردازیم. این موضوع در منطق زیر مورد بحث قرار می گیرد: ویژگی های فعالیت تحقیق علمی (فصل 2)، ابزار و روش های تحقیق علمی (فصل 3)، سازمان فعالیت علمی (فصل 4) و سازمان تحقیقات علمی جمعی (فصل 5).

مشخصات فعالیت تحقیق علمی

2.1 ویژگی های فعالیت تحقیق

ما تجزیه و تحلیل را با ویژگی های فعالیت تحقیقاتی آغاز می کنیم.

 

هنگام بحث در خصوص ویژگی های فعالیت تحقیقاتی، باید بین فعالیت های علمی فردی (به عنوان فرایند تحقیق انجام شده توسط یک محقق) و فعالیت علمی جمعی (به عنوان فرایند تحقیق شامل تمام جامعه محققان کار در یک رشته علوم خاص، یا به عنوان یک فرآیند تحقیق انجام شده توسط یک گروه در یک موسسه تحقیقاتی توسط یک گروه مستقل یا مدرسه علمی و غیره) تمایز قائل شویم.

1 محقق باید صراحتا دامنه فعالیت خود را محدود و اهداف تحقیق خود را تعریف کند. همانند هر حوزه کاری حرفه ای، علم شامل تقسیم طبیعی نیروی کار می شود. مطالعه علم “در کل” غیرممکن است؛ در نتیجه، یک محقق باید جهت مشخصی را مشخص کند، یک هدف مشخص را ایجاد کند و به تدریج به سمت دستیابی به آن حرکت کند. ما در مورد موضوعات طراحی تحقیق در زیر تمرکز خواهیم کرد. در حال حاضر، توجه داشته باشید که هر تحقیق علمی دارای ویژگی زیر است. هر محقق در “سفر علمی” خود، با پدیده های جالب و حقایقی مواجه می شود که فی نفسه اهمیت حیاتی به خود اختصاص می دهد (و به این ترتیب توجه زیادی را جلب می کند). در همین حال، ریسک های یک محقق ممکن است از مسیر ستون فقرات کار او منحرف شود؛ در واقع، یک تحلیل دقیق از پدیده های ثانویه و حقایق ممکن است پدیده ها و واقعیت های جدید را نشان دهد (به طور کلی این روند بی نهایت است). در نتیجه، تحقیق به “فازی” تبدیل می شود و هیچ نتیجه مشخصی حاصل نمی شود. اجازه دهید از پیش اخطار دهیم: این یک اشتباه معمول برای اکثر دانشمندان تازه کار است! کیفیت مهم یک محقق، در توانایی تمرکز بر روی مسئله اولیه قرار دارد (بقیه، یعنی “ثانویه”، باید در سطح توصیف آنها در ادبیات علمی مدرن مورد استفاده قرار گیرد).

1 پایه هر پژوهش شامل نتایجی است که قبلا به دست آمده است. قبل از کشف زمینه خاصی از علم و یا مطالعه یک مسئله خاص، باید با آخرین پیشرفت ها آشنا شد (به ویژه، کار قبلی فرد را بررسی کنید).

2 یک محقق باید بر اصطلاحات علمی مربوطه تسلط داشته و یک چارچوب مفهومی را بسازد. موضوع به هیچ وجه مربوط به پذیرش یک زبان پیچیده نیست (بسیاری از دانشمندان تازه کار به اشتباه معتقدند محتوای علمی به طور مستقیم به سطح پیچیدگی توصیفی بستگی دارد). در مقابل، شایستگی یک دانشمند واقعی، توانایی بیان مسائل پیچیده در یک زبان ساده است. علاوه بر این، مرز متمایز بین زبان مشترک و زبان علمی باید وجود داشته باشد. به طور مشخص، زبان مشترک هیچ الزام خاصی برای دقت اصطلاحات ندارد. با این حال، صحبت در مورد مفاهیم مشابه با استفاده از زبان علمی بلافاصله این سوال را مطرح می کند: “معنای مفهوم چیست؟” بنابراین، در هر یک از شرایط مشخص، محقق باید درک مفهوم را توضیح دهد.

علاوه بر این، مدارس مختلف علمی هم ممکن است همکاری کنند. هر مدرسه علمی چارچوب مفهومی خود را ایجاد می کند، و دارای زبان “خود” است. وضعیت را زمانی تصور کنید که محقق جوان یک اصطلاح را در تفسیر یک مدرسه علمی خاص، اصطلاح دیگر در تفسیر مدرسه دیگر، و غیره اتخاذ می کند. این امر منجر به اختلاف کلی در اصطلاحات می شود و محقق ایجاد یک سیستم جدید دانش علمی را خلق نمی کند (هرچند که ادعا می کند چنین تحقیقاتی در حوزه دانش عادی و عملی قرار دارد).

نتایج هر تحقیق باید (الف) در شکل چاپی یا الکترونیکی باشد و (ب) به عنوان یک گزارش علمی، مقاله، کتاب و غیره منتشر شود. الزامات ذکر شده به دلایل زیر است. اولا تنها شکل چاپی یا الکترونیکی، ارائه ایده ها و نتایج جدید را با استفاده از یک زبان علمی دقیق ارائه می دهد. شکل شفاهی آن را تقریبا غیر ممکن می سازد. علاوه بر این، نوشتن یک کار علمی (حتی یک مقاله کوچک) برای یک محقق تازه کار به نظر می رسد بسیار دشوار است – اظهاراتی که به صورت شفاهی ارائه می شوند، ممکن است غیر قابل نوشتن تصور شوند. بنابراین، تفاوت های بین زبان مشترک و زبان علمی نیز مشاهده می شود. بسیاری از نقص های منطقی معمولا در سخنرانی های دهه گذشته از دست رفته است. برعکس، هر متن نیاز به یک ساختار منطقی دقیق دارد که بسیار سخت تر است. دوم، هدف هر تحقیق دستیابی به یک دانش علمی جدید و جلب توجه مردم به آن است. فرض کنید دانش تنها در ذهن یک محقق نگهداری شود؛ به این ترتیب، غیر قابل دسترس و بی فایده می شود.

علاوه بر این، تعداد نشریات و نقل قول های علمی شاخص های بهره وری برای هر دانشمند است (با این حال، شاخص های رسمی). هر دانشمند فهرستی از نشریاتش را مدیریت می کند و امروزه اینترنت فرصت های زیادی را برای تجزیه و تحلیل نقل قول ها فراهم می کند.

ویژگی های فعالیت علمی جمعی عبارتند از:

1 پلورالیسم یک نظر علمی. هر تحقیق فرآیندی خلاقانه است؛ بنابراين، اين فرآيند نبايستي “بیش از حد قانونمند ” باشد. بدون شک پژوهش گروهي علمي مي تواند و بايد به شدت برنامه ريزي شود. اما محقق صالح حق دارد که دیدگاه شخصی اش مورد احترام قرار گیرد. هر گونه تلاش دیکتاتوروار، با فشار بر یک نظر مشترک بر روی همه، هرگز منجر به نتیجه مثبت نشد.

وجود مدارس مختلف علمی در حوزه مشابهی در علم، به ضرورت عینی دیدگاه ها، نظرات و رویکردهای ناسازگار مربوط می شود. بعدها، در زندگی و تمرین، نظریه های متمایز تایید یا رد می شوند و یا حتی منطبق می شوند (به عنوان مثال، مخالفان شدید R. Hooke و I. Newton در فیزیک، یا I. Pavlov و A. Uhtomsky در فیزیولوژی را به یاد بیاورید).

1 ارتباطات در علوم. هر تحقیق علمی می تواند در یک جامعه مشخص از محققان انجام شود. دلیل اصلی این است که هر دانشمند (حتی ماآنهاهرترین ) باید با ایده های خود، مفاهیم و ساختارهای نظری (برای اجتناب از اشتباهات و تصورات) با همکاران خود بحث کند. بسیاری از محققان جوان می گویند: “من به طور مستقل کار می کنم، و فقط در بحث های مربوط به نتایج مهم مشارکت می کنم.” با این حال، چنین رویکردهایی اغلب شکست می خورند. در واقع، “ماجراهای علمی یک پرتاب گر” هرگز موضوع قابل رویتی نداشته است. یک محقق به جستجو می پردازد؛ ناامید می شود، و زمینه فعالیت را ترک می کند. بنابراین، ارتباطات علمی اهمیت حیاتی دارند.

2 برای هر محقق، پیش نیاز ارتباطات علمی در ارتباط مستقیم یا غیرمستقیم با همکاران خود در همان حوزه قرار دارد. این را می توان با حضور در کنفرانس های اختصاصی، سمینارها، سمپوزیوم ها (ارتباط مستقیم یا مجازی) و خواندن نوشتارهای علمی – مقالات در نشریات الکترونیکی، مجلات و غیره (ارتباطات غیر مستقیم) به دست آورد. در هر دو حالت، یک محقق، گزارش ها یا مقالات را منتشر می کند (از یک طرف) و به گزارشات گوش می دهد و مقالات منتشر شده توسط همکاران (از طرف دیگر) را می خواند.

3 استفاده از نتایج تحقیق مهمترین ویژگی فعالیت علمی است؛ هدف نهایی علم به عنوان یک بخش از اقتصاد ملی، شامل استفاده از نتایج به دست آمده در عمل است. با این وجود، به طور گسترده ای احساس می شود (در میان افرادی که با علم ارتباط کمی دارند) که اینکه نتایج تحقیقات باید اجرا شود، نادرست است.

در مورد کلی، مکانیسم های کاربرد ممکن است متفاوت باشد. نتایج حاصل از کارهای جداگانه به عنوان پایان نامه ها و مقالات منتشر شده است؛ پس از آن، آنها در کتابها و مونوگرافها به عنوان انتشارات صرفا علمی، تعمیم یافته (و “کوتاه”) می شوند. بعد، آنها در کتاب های درسی برای دانش آموزان در فرم عمومی تر و سیستماتیک قرار می گیرند. در نهایت، اساسی ترین نتایج در کتاب های درسی برای دانش آموزان ترکیب شده اند.

علاوه بر این، همه پژوهشها کاربرد عملی ندارند. گاهی اوقات تحقیقات برای غنی سازی علم مناسب و زرادخانه واقعیت های آن، و همچنین برای توسعه نظری علم خدمت می کنند. یک “توده حساس” از واقعیت ها و مفاهیم انباشته شده است، و یک جهش کیفی در پیاده سازی دستاوردهای علمی در عمل مشاهده می شود. یک مثال کلاسیک، میوکولوژی است (شاخه ای از زیست شناسی مربوط به مطالعه قارچ ها، به ویژه کپک قارچی). برای چندین دهه، مردم گفته اند: “کپم قارچ باید نابود شود، نه اینکه مورد مطالعه قرار گیرد.” در سال 1940، آقای فلمینگ خواص ضد باکتری پنی سیلوم (قارچ کپکی سیاه) را کشف کرد. در طی جنگ جهانی دوم، آنتی بیوتیک های مبتنی بر پنی سیلوم، زندگی میلیون ها انسان را نجات داد. تصور داروهای مدرن بدون آنتی بیوتیک دشوار است.

2.2 اصول شناخت علمی

علم مدرن از سه اصل اساسی شناخت علمی، یعنی اصل جبرگرایی، اصل مکاتبات و اصل تکمیل، پیروی می کند. شاید، اصل جبرگرایی، قرن ها تاریخ داشته باشد (هرچند تفسیر آن به نوبه خود در قرن نوزدهم و بیستم تغییرات مهمی داشته است). از سوی دیگر، اصول مکاتبات و تکمیل در هنگام اتصال قرن نوزدهم و بیستم مشخص شد؛ آنها با توسعه مسیرهای جدید در فیزیک (نظریه نسبیت، مکانیک کوانتومی و غیره) مرتبط بودند. در میان عوامل دیگر، این اصول موجب تحول علم کلاسیک دهه های 1800 تا 1900 به علم مدرن شد.

اصل جبرگرایی. به عنوان یک اصل کلی علمی، ساختار دانش را در علوم محسوس سازماندهی می کند. در ابتدا، جبرگرایی در فرم غلیت به عنوان کلییت شرایط پیش از یک پدیده خاص عمل می کند و آن را تحریک می کند.

به بیان دیگر، پیوند پدیده ها و فرایندها زمانی وجود دارد که در برخی شرایط لازم، یک پدیده یا یک فرایند (علت) موجب پدیده یا فرآیند دیگری می شود (که اثر است).

یک نقص ضروری جبرگرایی کلاسیک (همچنین به عنوان جبرگرایی لاپلاس) شناخته شده است که با علیت مستقیم با تفسیر صرفا مکانیکی محدود می شود؛ ماهیت عینی عدم قطعیت ها رد شد و روابط احتمالاتی از جبرگرایی گرفته شد تا در مقابل قطعیت مادی پدیده ها در نظر گرفته شود.

درک مدرن از اصل جبرگرایی، وجود اشکال عینی متنوع ارتباط داخلی بین پدیده ها را از پیش فرض می کند، به طوری که بسیاری از آنها روابطی را که طبیعت علیتی مستقیم ندارند، نشان می دهند (به عنوان مثال، زمانی که یک پدیده خاص دیگر تولید می کند، صریحا مشاهده نمی شود). به عنوان مثال، ما به همبستگی های فضا-زمان، وابستگی های عملکردی و غیره اشاره می کنیم. در مقایسه با جبر گرایی علم کلاسیک، در علوم مدرن اهمیت حیاتی، روابط عدم قطعیت از نظر قوانین احتمالاتی، روابط مجموعه ای فازی یا روابط عدم قطعیت فاصله بیان شده اند (مثلا [30] را ببینید)

با این حال، در تجزیه و تحلیل نهایی تمام اشکال ارتباطات واقعی بین پدیده ها بر اساس علیت عینی است؛ پدیده ای فراتر از این علیت وجود ندارد (از جمله رویدادهای تصادفی که مجموع آنها برای ایجاد قوانین آماری استفاده می شود). اخیرا می توان از کاربرد گسترده ای از نظریه احتمالات و آمار ریاضی برای تحقیقات در علوم اجتماعی استفاده کرد.

اصل مکاتبات. در فرم اصلی، اصل مکاتبات به عنوان یک «قاعده تجربی» بیان شد که ارتباط طبیعی (در مورد محدودیت) بین نظریه هسته ای بر اساس پیش فرض های کوانتومی و مکانیک کلاسیک، و نیز بین نظریه نسبیت خاص و مکانیک کلاسیک را بیان می کند. به طور سنتی، چهار مکانیک یعنی مکانیک کلاسیک توسط ای. نیوتون وجود دارد (مربوط به توده های بزرگ است، یعنی آنهایی که به طور قابل توجهی فراتر از توده های ذرات اولیه هستند و در سرعت های کوچک، یعنی آنهایی که به طور قابل توجهی پایین تر از سرعت نور هستند) ، مکانیک نسبیتی – نظریه نسبیت توسط A. انیشتین (“توده های بزرگ” و “سرعت های بالا)، مکانیک کوانتومی (“توده های کوچک” و سرعت “کم”) و مکانیک کوانتومی نسبیتی (توده های “کوچک” سرعت های “بالا”). این نظریه ها در موارد محدود مربوطه مشابه هستند. در راستای توسعه بیشتر دانش علمی، اعتبار اصل مکاتبات برای تقریبا تمام اکتشافات ضروری در فیزیک (بعدها در علوم دیگر) نشان داده شد. پس از آن امکان پذیر شد که یک بیانیه عمومی از این اصل ارائه شود. به طور قابل توجهی، نظریه هایی که اعتبار آنها به صورت آزمایشی برای یک محدوده خاص (مجموعه ای از پدیده ها) به اثبات رسیده اند، با ظهور نظریه های جدید (عمومی) رد نمی شوند. در عوض، معنای خود را برای این حوزه به عنوان یک فرم محدود (یک مورد خاص) از نظریه های جدید حفظ می کنند.

نتیجه گیری نظریه های جدید در حوزه نظریه قدیمی (“کلاسیک”) به نتیجه گیری بعدی تبدیل می شود.

توجه داشته باشید که اصل مکاتبات با دقت زیاد در توسعه تکاملی علم صدق می کند. با این وجود، “انقلاب های علمی” نیز امکان پذیر هستند، زمانی که یک نظریه جدید، پیشین را رد می کند، بنابراین به طور کامل آن را جایگزین می کند.

به طور خاص، اصل مکاتبات نشان دهنده تداوم نظریه های علمی است. اجازه دهید توجهات محققان را بر ضرورت پیروی از اصل مکاتبات تمرکز کنیم. در حقیقت، امروزه در بشریت و علوم انسانی، با بسیاری از کارهای تحقیقاتی (به ویژه توسط کارشناسان علوم دقیق) تلاش می کنیم تا نظریه های جدید، مفاهیم و غیره را بسازیم که تقریبا با نظریه های قبلی مرتبط نیستند. ساختارهای نظری جدید برای توسعه علم مفید هستند. با این حال، اگر آنها با موارد موجود ارتباط برقرار نکنند، علم تمامیت خود را از دست خواهد داد، در حالی که دانشمندان یکدیگر را درک نمی کنند.

اصل تکمیل. این اصل به عنوان نتیجه کشفیات جدید در فیزیک در مجاورت قرن نوزدهم و بیستم ظاهر شد. در طی این دوره، مشخص شد که یک محقق در حال مطالعه یک شی، تغییرات خاصی را در آن وارد می کند (به عنوان مثال، توسط یک دستگاه مورد استفاده در آزمایش ها). اصل تکمیل اولین بار توسط N. Bohr بیان شد: “تقابل ها، مکمل هستند.” به طور مشخص، بازتولید یکپارچگی برای یک پدیده نیازمند استفاده از کلاسهای متقابل «تکمیل» منحصربه فرد در طول شناخت است. در فیزیک این به این معنی است که دستیابی به داده های تجربی درباره مقادیر فیزیکی خاص، با تغییر داده ها در مورد مقادیر دیگری که مکمل یکدیگرند (تفسیر محدودی از اصل تکمیل)، همواره مرتبط است. تکمیل برای ایجاد تساوی بین طبقات مفاهیم ارائه دهنده یک توصیف پیچیده در شرایط متناقض در زمینه های مختلف شناخت (تفسیر کلی اصل تکمیل) عمل می کند.

اصل تکمیل، سیستم علم را به طور قابل توجهی تغییر داد. علم کلاسیک به عنوان یک سیستم یکپارچه عمل می کند (a) بدست آوردن مجموعه ای از دانش در فرم نهایی و تکمیل شده، (ب) حذف تاثیر پژوهش محقق و ابزار مورد استفاده او از زمینه علمی و (ج) ارزیابی اعتبار مطلق دانش موجود در بودجه علمی. این وضعیت با اصل تکنیل تغییر کرد.

اجازه دهید بر جنبه های مهم زیر تأکید کنیم:

– پذیرش فعالیت ذهنی یک محقق با زمینه علمی اصلاح شده ماهیت موضوع دانش. به جای واقعیت “خالص”، موضوع دانش تبدیل به “بخش” معینی از واقعیت تعریف شده در پرتو ابزار نظری و تجربی پذیرفته شده و شیوه شناخت واقعیت توسط یک موضوع می شود؛

– تعامل بین یک شیء مورد مطالعه و یک محقق (به عنوان مثال، با استفاده از دستگاه ها) قطعا منجر به سطوح مختلف نمایش خواص شیء بسته به نوع تعامل با موضوع شناخت (در شرایط متفاوت و اغلب متقابلا منحصر به فرد) است. این به معنای مشروعیت و معادل بودن توصیف های مختلف علمی از شیء است (نظریه های مختلف بر روی یک جسم یا دامنه مسئله متمرکز شده است). بدیهی است، به همین دلیل است که والند از رمان معروف بولگاکف “استاد و مارگاریتا” می گوید: “همه نظریه ها شایستگی یکدیگر را دارند.”

جدول 2.1 مقایسه دو فصل از توسعه علمی

ما تأکید می کنیم که با توجه به اصل تکمیل، دامنه مسئله مشابه را می توان با نظریه های مختلف توصیف کرد. به عنوان مثال، مکانیک کلاسیک را می توان نه تنها توسط مکانیک نیوتنی، بلکه همچنین با مکانیک W. همیلتون، مکانیک H. هرتز، و یا مکانیک K. ژاکوبی توصیف کرد. این رویکردها در موقعیت های اولیه متفاوت هستند (مفاهیم پایه غیر قابل تعریف – نیرو، ضربان، انرژی و غیره) [22]. به طور مشابه، روانشناسی های زیادی وجود دارد، یعنی روانشناسی گشتالت (مفهوم غیرقابل تعریف یک تصویر)، رفتارگرایی (مفهوم غیر قابل تعریف رفتار) و غیره.

مثال دیگر این است که امروزه بسیاری از سیستم های اجتماعی-اقتصادی با استفاده از مدل سازی ریاضی شامل شاخه های مختلف ریاضی مانند معادلات دیفرانسیل، نظریه احتمالات، نظریه بازی و غیره مورد بررسی قرار می گیرند. تفسیر نتایج مدل سازی پدیده ها و فرآیندهای مشابه با استفاده از ابزارهای مختلف ریاضی، در این مورد، باعث نتایج غیر متشابه می شود [30]. به طور کلی، تفاوت بین علم کلاسیک و علوم مدرن (غیر کلاسیک) مطابق با سه اصل بیان شده شناخت علمی می تواند در جدول 2.1 ترکیب شود (همچنین مراجع در [29] را نیز ببینید).

برای سالهای زیادی، نویسندگان این کتاب به سوال زیر توجه کرده اند. چرا سه اصل شناخت علمی مطرح شده مهم است؟ به عنوان مثال، برخی از محققان مجموعه های بزرگتری از اصول را در نظر می گیرند. با این حال، این سه اصل به طور جهانی شناخته شده اند و هیچ کس در مورد آنها شک ندارد.

شکل 2.1 منطق جداسازی اصول شناخت علمی

و پاسخ پیدا شده است! در واقع، این آسان است. هدف هر تحقیق، بدست آوردن دانش جدید علمی است. این دانش جدید مربوط است به (نگاه کنید به شکل 2.1):

  • واقعیت عینی (اصل جبرگرایی)؛
  • سیستم قبلی دانش علمی (اصل مکاتبات)؛
  • موضوع شناختی، یعنی محقق (اصل تکمیل)؛ “بدون موضوع شناخت، هیچ شیئی وجود دارد. ”

چنین رویکردی در توضیح اصول سازماندهی فعالیت علمی کارآمد است.

بنابراین، در این فصل، ویژگی های فعالیت تحقیقاتی علمی را تحلیل می کنیم. حالا، اجازه دهید به ابزار و روش تحقیق علمی بپردازیم.

ابزار و روش های تحقیق علمی

ابزار و روشها اجزای ضروری ساختار منطقی هر فعالیت هستند. به همین ترتیب، آنها موضوعات مهم تحقیق را برای روش شناسی به عنوان نظریه ی سازماندهی فعالیت نشان می دهند.

متأسفانه، به سختی می توان نشریاتی را با عملیات سیستماتیک ابزارها و روش های فعالیت پیدا کرد. آنها در بسیاری از منابع مورد بحث قرار می گیرند. بنابراین، ما توصیف جامع این موضوع را ارائه می دهیم، تلاش می کنیم ابزار و روش تحقیق علمی را در یک منطق یکنواخت فراهم کنیم.

3.1 ابزار تحقیق علمی

در جریان توسعه علم، ابزار تحقیق (مانند مواد، ریاضی، منطقی و زبان شناختی) به تدریج طراحی و تکمیل شده اند. بدیهی است که اخیرا نشان داده شده است که باید ابزارهای اطلاعاتی را به عنوان یک کلاس خاص نیز مورد توجه قرار دهیم. همه ابزار تحقیق به طور خاص طراحی شده اند. به این معنی، ابزارهای مادی، اطلاعاتی، ریاضی، منطقی و زبانی، ویژگی مشترک دارند – و برای اهداف مشخص پژوهش، ساخته، طراحی شده و اثبات شده اند.

ابزارهای تحقیقاتی شامل دستگاه هایی برای تحقیقات علمی می باشند. از لحاظ تاریخی، ظهور ابزارهای مادی پژوهش با شکل گیری روش های تجربی در تحقیقات (به عنوان مثال، مشاهدات، اندازه گیری ها، آزمایش ها) مرتبط بود.

این ابزارها نسبت به اشیائی مورد مطالعه قرار می گیرند که نقش اصلی را در تایید تجربی فرضیه ها و سایر نتایج تحقیقات علمی در اکتشاف اشیاء و واقعیت های جدید بازی می کنند. به طور کلی استفاده از ابزارهای مادی تحقیق در علوم (مثلا میکروسکوپ، تلسکوپ، synchrophasotrons، ماهواره های زمین) به طور گسترده ای در شکل گیری چارچوب مفهومی علوم، در مورد نحوه توصیف اشیاء مورد مطالعه، در تکنیک های استدلال و نمایش، و همچنین در گسترش، ایده آل سازی ها و استدلال دخالت دارد.

ابزارهای اطلاعاتی تحقیق. پیاده سازی وسیع فناوری های کامپیوتری، فناوری اطلاعات و سیستم های مخابراتی، فعالیت های تحقیقاتی را در بسیاری از علوم تغییر می دهد، و اینها را تبدیل به ابزار تحقیق و همچنین تقویت و ساده سازی ارتباطات علمی می کند. به طور خاص، دهه های اخیر برای استفاده گسترده از تکنولوژی کامپیوتر در اتوماسیون آزمایش (در فیزیک، زیست شناسی، علوم فنی و غیره) قابل توجه بوده است. این باعث ساده تر شدن روش های تحقیق و کاهش زمان پردازش اطلاعات (صدها یا حتی هزار برابر) می شود. علاوه بر این، ابزارهای اطلاعاتی اجازه ساده سازی روش پردازش اطلاعات آماری تقریبا در تمام علوم را می دهد. استفاده از سیستم های ناوبری ماهواره ای به طور قابل توجهی دقت اندازه گیری ها در زمین شناسی، نقشه برداری و غیره را بهبود می بخشد.

ابزار ریاضی تحقیق. پیشرفت در ابزار ریاضی تحقیق، تأثیر رو به رشدی در توسعه علم مدرن دارد. این به معنای نفوذ به بشریت و علوم انسانی است.

ریاضیات نشان دهنده علم روابط کمی و اشکال فضایی است که از محتوای خاص آنها خلاصه می شود. بدین ترتیب، ریاضیات ابزار بنیادی انتزاع یک فرم را از محتوای آن توسعه داده و از آن استفاده کرده است و همچنین قواعد شکل گیری فرم را به عنوان یک جسم مستقل با استفاده از مقادیر، مجموعه ها و غیره فرموله کرده است. این ساده سازی، تسهیل و تسریع روند شناخت را آسان می کند. علاوه بر این، در تشخیص عمیق تر رابطه بین اشیاء که از این فرم انتزاع شده است، کمک می کند و همچنین اظهارنظرهای اولیه را تکمیل می کند و دقت و صحت قضاوت ها را تضمین می کند. ابزار ریاضی،  نه تنها در نظر گرفتن روابط کمی و روابط مستقل و اشکال فضایی، بلکه روابط امکان پذیر از لحاظ منطقی را ممکن می سازد (به عنوان مثال، آنهایی که از قواعد منطقی روابط و فرم های شناخته شده به دست می آیند).

ابزار ریاضی تحقیق باعث تغییرات اساسی در چارچوب نظري علوم توصیفی می شود. ابزار ریاضی برای ساماندهی داده های تجربی، شناسایی و شکل گیری وابستگی ها و قوانین کمی عمل می کند. ابزار ریاضی به عنوان اشکال خاص ایده آل سازی و آنالوژی (مدل سازی ریاضی) نیز مورد استفاده قرار می گیرند.

ابزار منطقی تحقیق. هر تحقیق چندین مسئله منطقی برای یک دانشمند ایجاد می کند، یعنی

– الزامات منطقی برای قضاوت ها برای نتیجه گیری عینی صحیح چیست؟ چگونه می توان شخصیت چنین قضاوتی را کنترل کرد؟

– الزامات منطقی برای توصیف ویژگی های مشاهده شده تجربی چیست؟

– چگونه می توان تجزیه و تحلیل منطقی سیستم های اولیه دانش علمی را انجام داد؟ چگونه می توان سیستم های مشخص دانش را با دیگر سیستم ها (مثلا در جامعه شناسی و روانشناسی) منطبق کرد؟

– چگونه باید یک نظریه علمی برای توضیحات علمی، پیش بینی و غیره ایجاد شود؟

استفاده از ابزار منطقی در فرآیند ساخت قضاوت ها و اثبات ها، یک محقق را در جداسازی استدلال های کنترل شده از استدلال های پذیرفته شده بطور شهودی و نه انتقادی، استدلال های دروغین از واقعیات، سردرگمی ها از تضادها، کمک می کند.

ابزارهای زبانی تحقیق. ابزارهای زبانی تحققی عبارتند از قوانین معرفی تعاریف. هر تحقیق به طور ناگزیر شامل اصلاحاتی در مفاهیم، علائم و نشانه های پیشنهادی، و همچنین استفاده از مفاهیم و نشانه های جدید است. تعاریف همیشه با یک زبان به عنوان یک ابزار شناخت و بیان دانش مرتبط هستند.

قواعد زبان شناختی (در هر زبان – طبیعی و مصنوعی) که در ساخت قضاوت ها و اثبات ها مورد استفاده قرار می گیرند، بیانگر فرضیه ها و نتیجه گیری هستند، و پایه فعالیت شناختی هستند. دانش آنها تاثیر قابل توجهی بر بهره وری استفاده از ابزار زبانی در هر تحقیق دارد.

ابزار تحقیق علمی به طور جدی با روش تحقیق علمی ارتباط دارد.

3.2 روش های تحقیق علمی

در هر تحقیق، روش تحقیق علمی نقش مهم (یا حتی تعیین کننده) ایفا می کند.

روش های تحقیق علمی شامل روش های تجربی (expressis verbis، تجربی به معنی قابل درک از طریق اندام های حسی) و نظری است (نگاه کنید به جدول 3.1).

جنبه بعدی در مورد روش تحقیق علمی باید مشخص شود. اکثر نشریات مربوط به معرفت شناسی و روش شناسی، تقسیم بندی دوگانه (طبقه بندی) روش های علمی، به ویژه روش های نظری را پیشنهاد می کنند. به عنوان مثال، روش دیالکتیکی، یک تئوری (که در عمل یک روش است – نگاه کنید به زیر)، شناسایی و حذف تناقضات، شکل گیری فرضیه ها و … اغلب روش های تحقیق علمی نامیده می شوند (بدون توضیحات مناسب – حداقل ما چنین توضیحاتی را در نوشتارها نیافتیم). در همین حال، روش هایی مانند تجزیه و تحلیل، سنتز، مقایسه، انتزاع و تکمیل (عملا عملیات ذهنی اصلی) اغلب به عنوان روش تحقیق نظری مطرح می شوند.

یک تقسیم مشابه برای روش های تجربی تحقیق علمی انجام می شود. روش های جزئی (تجزیه و تحلیل نشریات، اسناد و نتایج فعالیت، مشاهدات، پرس و جو (روایت های شفاهی و نوشته شده)، روش ارزیابی متخصص، تست) و روش های پیچیده یا کلی که شامل یک یا چند روش جزئی است (یک تحقیق؛ نظارت؛ مطالعه تجربه و تعمیم؛ یک تلاش؛ یک آزمایش) وجود دارند.

چنین تقسیم دوگانه (برای روش های نظری و تجربی) می تواند با یادآوری ساختار فعالیت پذیرفته شود.

ما روش را بعنوان نظریه ی سازماندهی فعالیت در نظر می گیریم. اگر پژوهش های علمی یک چرخه فعالیت را نشان می دهد، سپس اجزای ساختاری مربوطه اقدامات هدفمندانه ای است. همانطور که می دانیم، یک اقدام، مولفه فعالیت است که ویژگی مشخصه آن شامل حضور یک هدف خاص است. در عین حال، اجزای ساختاری یک اقدام نشان دهنده عملیات است که با شرایط هدفمند-ذهنی دستیابی به اهداف مرتبط است. همان هدف که با یک اقدام مرتبط است، می تواند در شرایط مختلف به دست آید. به همین ترتیب، همان عمل را می توان با عملیات های مختلف انجام داد. با این حال، عملیات مشابه ممکن است در اقدامات مختلف انجام شود (نگاه کنید به A. Leont’ev [24]).

با توجه به موارد فوق، به ما اجازه دهید این موارد را جدا کنیم (جدول 3.1 را ببینید):

– روش ها- عملیات؛

– روش ها – اقدامات.

رویکرد بیان شده با تعریف زیر از یک روش تضاد ندارد:

 

– اول، یک روش به عنوان راهی برای رسیدن به هدف خاص و یا حل یک مسئله مشخص (یک روش-اقدام)؛

– دوم، یک روش به عنوان مجموعه ای از روش ها یا عملیات جذب عملی یا نظری واقعیت (یک روش عملی).

جدول 3.1 روش های تحقیق علمی

بنابراین، در ادامه ما روش های تحقیق را به عنوان موارد زیر مورد بررسی قرار خواهیم داد،

روش های نظری:

– روش ها – اقدامات ذهنی (شناسایی و حل اختلافات، بیان مسئله، تولید فرضیه ها و غیره)

– روش های عملیاتی (تجزیه و تحلیل، سنتز، مقایسه، انتزاع، تصحیح و غیره).

روش های تجربی:

– روش ها – اقدامات ذهنی (تحقیق، نظارت، آزمایش، و غیره)؛

– روش های عملیاتی (مشاهده، اندازه گیری، پرس و جو، آزمایش، و غیره).

روش های تجربی (روش ها- عملیات). روشهای نظری-عملیات کاربردپذیری گسترده دارند، هم در تحقیقات علمی و هم در فعالیت عملی.

روش های نظری – عملیات با توجه به سه عملیات ذهنی، مختصرا، تجزیه و تحلیل و سنتز، مقایسه، انتزاع و تکمیل، تعمیم، فرمولاسیون، استقراء و استنتاج، ایده آل سازی، آنالوژی، مدل سازی، یک آزمایش گدانکن، مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته اند.

تجزیه و تحلیل، تجزیه یک شی مورد مطالعه به چند بخش، شناسایی ویژگی های خاص و ویژگی های یک پدیده، فرآیند یا روابط بین پدیده ها و فرآیندها است. روش های تجزیه و تحلیل به عنوان یک جزء جدایی ناپذیر از هر تحقیق علمی، اغلب تشکیل مرحله اول آن را تشکیل می دهند (زمانی که یک محقق از کل شرح یک شی مورد مطالعه به شناسایی ساختار، مواد، خواص و ویژگی های آن می رود).

پدیده یا فرآیند یکسان را می توان در بسیاری از جنبه ها تحلیل کرد. تجزیه و تحلیل جامع یک پدیده منجر به بررسی دقیق آن می شود.

سنتز، ترکیب عناصر مختلف یا جنبه های یک شی در کل سیستم است. سنتز به معنای نه تنها جمع کردن عناصر است، بلکه ترکیبی از آنها در معنایی خاص است. در واقع، یکپارچگی ساده پدیده ها هیچ سیستم ارتباطی میان آنها را ایجاد نمی کند (در این مورد، تنها یک تجمع آشفته از حقایق مستقل دارد). سنتز مخالف آنالیز است؛ با این حال، هر دو جدایی ناپذیر هستند. به عنوان یک عمل شناختی، سنتز در عملکردهای مختلف تحقیق نظری عمل می کند. هر فرایند تعریف یک مفهوم، بر مبنای وحدت فرآیندهای تجزیه و تحلیل و سنتز استوار است. داده های تجربی به دست آمده در یک تحقیق خاص در مرحله تعمیم نظری آن به کار می رود. در دانش علمی نظری، سنتز در عملکرد همبستگی نظریه های متعلق به حوزه ی مساله ی مشابه، و همچنین در عملکرد ترکیب تئوری های رقابتی (نظیر سنتز نظریه های جسم و ذره در فیزیک) عمل می کند.

سنتز در هر تحقیق تجربی نقش کلیدی ایفا می کند.

تجزیه و تحلیل و سنتز بهم متصل هستند. فرض کنید که یک محقق در تحلیل ماهرتر از سنتز است. احتمالا او خطر ابتلا به ناتوانی در پیدا کردن جزئیات در یک پدیده را دارد. در ضمن، شيوع نسبي سنتز موجب سطحی نگری مي شود (توجه به جزئيات مربوطه ممکن است در درک پديده به عنوان کل تاثیر بگذارد).

مقایسه عملیات شناختی است که قضاوت های مربوط به شباهت یا تفاوت اشیا را در بر می گیرد. مقايسه، به شناسايي ويژگي هاي كمي و كيفي اجسام، و نيز طبقه بندي، ترتيب و ارزيابي آنها مي پردازد. مقايسه بمعنای کنار هم گذاشتن دو عنصر است. اهمیت اساسی، پایه های مقایسه یا ویژگی های تعیین روابط احتمالی بین اشیاء است.

مقایسه فقط در مجموعه ای از اجسام همگن تشکیل دهنهد یک کلاس معنادار است. اشیاء متعلق به یک کلاس خاص با استفاده از اصول مورد نظر برای مقابله با یکدیگر مقایسه می شوند. توجه داشته باشید که اشیا را می توان با برخی صفات مقایسه کرد و با برخی دیگر غیر قابل مقایسه می شوند. هرچه دقت ارزیابی ویژگی ها بالاتر باشد، کیفیت مقایسه پدیده ها بهتر است. بخشی جدایی ناپذیر مقایسه در تجزیه و تحلیل قرار دارد، زیرا هر مقایسه نیاز به جداسازی صفات مربوطه پدیده های مقایسه شده دارد. علاوه بر این، مقایسه ایجاد روابط معینی بین پدیده ها است؛ به طور طبیعی، برای هر مقایسه باید از سنتز استفاده کرد.

انتزاع، یک عملیات ذهنی اساسی است که امکان جداسازی ذهنی از جوانب، خواص یا حالت های یک جسم را فراهم می کند. بنابراین، آنها یک موضوع جداگانه را تشکیل می دهند. انتزاع، فرآيندهاي گسترش و تعريف مفاهيم را دربر می گیرد.

انتزاعی شامل اختصاص ویژگی های شیء است که مستقل از آن نیست. چنین روشی تنها به لحاظ ذهنی امکان پذیر است (به عنوان انتزاعی). به عنوان مثال، شکل هندسی یک بدن به خودی خود وجود ندارد؛ شکل از بدن جدا نیست با این حال، به دلیل انتزاع، می توان آن را جدا کرد و آن را تثبیت کرد، به عنوان مثال، با یک نقاشی. بنابراین ویژگی های خاصی از شکل هندسی یک بدن، بطور مستقل در نظر گرفته می شود.

یک کارکرد عمده انتزاع در جدا کردن خواص مشترک مجموعه خاصی از اشیاء و تثبیت آنها قرار دارد (به عنوان مثال، با معرفی مفاهیم).

Concretizing فرایند متضاد انتزاع است؛ این به معنی شناسایی کل، نهادهای متصل، همه جانبه و پیچیده است. اول، یک محقق، انتزاع های مختلفی را ایجاد می کند؛ سپس با تصحیح آنها، یکپارچگی (استحکام ذهنی) را در یک سطح کیفی بالاتر از شناخت بازتولید می کند. بنابراین در دیالکتیک دو فرآیند شناختی در فرایند «انتزاع-تکمیل کردن» وجود دارد، یعنی از نوع مستحکم به انتزاعی نزولی می شود و از انتزاع به استحکام جدید صعودی می شود (G. Hegel). دیالکتیک تفکر نظری در وحدت انتزاع (ایجاد انتزاع های مختلف) و concretizing (حرکت به سوی استحکام و بازتولید استحکام) است.

تعمیم یک عملیات ذهنی اساسی است که شامل شناسایی و تثبیت خواص غیرمستقیم نسبتا پایدار از اشیاء و روابط آنها است. تعمیم اجازه بازتاب خواص و روابط اشیاء بدون در نظر گرفتن شرایط خاص و تصادفی مشاهده آنها را می دهد. با استفاده از دیدگاه خاص برای مقایسه اشیاء متعلق به یک گروه خاص، انسان می یابد، شناسایی می کند و خواص یکسان را نشان می دهد (مشترک)؛ دومی می تواند محتوای مفهوم مربوط به این گروه یا کلاس اشیا را تشکیل دهد. جدا کردن خواص مشترک از موارد خاص و نشان دادن آنها، باعث موارد زیر می شود. اول، انواع مختلفی از اشیا را در یک فرم جمع و جور پوشش می دهد. دوم، اشیاء را در کلاس ها ترکیب می کند؛ و سوم، مفاهیم را بدون اشاره مستقیم به اشیاء جداگانه (از طریق انتزاع) عملی می کند. یک شیء واقعی ممکن است در کلاسهای محدود و گسترده قرار گیرد؛ به همین دللی، مقیاس های تشابه صفات با توجه به اصل روابط عمومی طراحی می شود. کارکرد تعمیم نهفته در مرتب کردن انواع اشیاء و طبقه بندی آنها قرار دارد.

رسمی سازی، منعکس کننده نتیجه تفکر در قالب مفاهیم و اظهارات دقیق است. تا حدودی این یک عملیات ذهنی است که “دارای مرتبه دوم است” رسمی سازی متضاد تفکر بصری است. در ریاضیات و منطق رسمی، رسمی سازی به معنی بازتاب یک دانش مفهومی در قالب نشانه ها یا یک زبان رسمی است. رسمی سازی، یعنی انتزاع مفاهیم از محتوای آنها، نظام مند بودن دانش را تضمین می کند (عناصر جداگانه دانش همدیگر را هماهنگ می کنند). رسمی سازی نقش مهمی در توسعه دانش علمی دارد. مفاهیم شهودی در علم کمتر بکار می روند (هرچند برای ذهن رایج، روشن است). در تحقیقات علمی، اعمال مسئله (بدون اشاره به حل مسئله) بدون اصلاح ساختار مفاهیم مرتبط اغلب غیرممکن است. بدون شک، علم واقعی از تفکر انتزاعی، استدلال متوالی یک محقق در شکل زبان منطقی (مفاهیم، ​​قضاوت ها و نتیجه گیری ها) حاصل می شود.

قضاوت های علمی در برقراری ارتباط بین اشیاء، پدیده ها و یا ویژگی های آنها کمک می کند. در نتیجه گیری های علمی، قضاوت خاص بر اساس قضاوتی دیگر است؛ نتیجه گیری های موجود منجر به یک تصمیم جدید می شود. دو نوع نتیجه اولیه وجود دارد – استقرائی و استنتاجی.

استقراء، یک نتیجه گیری از اشیاء خاص، پدیده ها در یک نتیجه گیری مشترک است، از واقعیت های جداگانه تا تعمیم آنها.

استنتاج، نتیجه گیری از مشترک به خاص، از قضاوت عمومی تا نتایج خاص است.

ایده آل سازی ساختار ذهنی باورها در مورد اشیاء (موجودات غیرموجود یا غیر قابل تشخیص) است که پیش تصاویر آنها در دنیای واقعی هنوز وجود دارد. فرایند ایده آل سازی قابل توجه است برای (1) انتزاع از خواص و روابط ذاتی به اشیاء واقعی و (2) معرفی (در محتوای مفاهیم حاصل) ویژگی هایی که در اصل نمی تواند به پیش تصاویر واقعی متعلق باشد. مفاهیم زیر توسط ایده آل سازی به دست می آید: “یک نقطه”، “یک خط” (در ریاضیات)، “یک نقطه مادی”، “یک بدن سیاه”، “یک گاز کامل” (در فیزیک).

اغلب گفته می شود که مفاهیم حاصل از ایده آل سازی دارای اشیا ایده آل (یا در حقیقت، ایده آل) هستند. فرض کنید که ایده آل سازی چنین مفاهیمی را در مورد اشیا فراهم میکند؛ در نتیجه، ممکن است آنها به عنوان اشیاء واقعا موجود مورد عمل قرار گیرند و طرح های انتزاعی از فرآیندهای واقعی برای درک بهتر آنها ایجاد شود. به این معنا، ایده آل سازی با مدل سازی رابطه ای نزدیک دارد.

آنالوژی و مدل سازی. آنالوژی یک عمل ذهنی است به طوری که دانش (با در نظر گرفتن یک شی یا مدل خاص) به یک شیء کمتر مورد مطالعه یا کمتر در دسترس (کمتر بصری) به نام یک نمونه اولیه منتقل می شود. بنابراین، یک محقق امکان سنجی انتقال داده ها را از یک مدل به یک نمونه اولیه متناظر با روش مشابه می سازد. این ماهیت یک روش نظری خاص، یعنی مدلسازی (ساخت و تحلیل مدلها) است. تفاوت بین آنالوژی و مدل سازی در موارد زیر است: اولی یک عمل ذهنی است، در حالی که دومی می تواند به عنوان یک عملی ذهنی یا به عنوان یک روش جداگانه اعمال شود.

مدل، یک شیء کمکی است که برای اهداف شناختی انتخاب شده یا تبدیل شده است. یک مدل اطلاعات جدیدی را در مورد یک شیء اولیه متناظر می دهد. اشکال مدل سازی متنوع هستند و به مدل ها و دامنه آنها بستگی دارد. با توجه به نوع مدل ها، بین مدل سازی فیزیکی و شبیه سازی نشانه (اطلاعات) تفاوت وجود دارد.

مدلسازی فیزیکی برای مدلی انجام می شود که خصوصیات هندسی، دینامیکی یا عملکردی خاصی را که مدل سازی شده است (نمونه اولیه) بازتولید می کند. در مورد خاص، یک شبیه سازی، زمانی که رفتار یک نمونه اولیه و یک مدل با فرمول های یکسان ریاضی، به عنوان مثال، معادلات دیفرانسیل مشابه، توصیف می شود. فرض کنید یک مدل و یک شیء متناظر دارای طبیعت فیزیکی یکسانی هستند؛ در این مورد، در مورد مدل سازی فیزیکی صحبت می شود. در شبیه سازی علائم، مدلها طرحها، نقاشیها، فرمولها و غیره هستند. نوعی مهم از چنین مدلسازی، مدلسازی ریاضی است (نگاه کنید به زیر).

مدل سازی همواره با سایر روش های تحقیق همراه است (اول از همه با آزمایش ها). مطالعه یک پدیده خاص با استفاده از مدل آن نوع خاصی از آزمایشات را نشان می دهد – یک آزمایش مدل. در مقایسه با همتای رایج آن، یک آزمایش مدل شامل “واسطه” در طول فرایند شناخت است، به طور مثال، مدل به طور همزمان ابزار و هدف تحقیق تجربی است (نمونه اولیه را جایگزین می کند).

نوع خاصی از مدل سازی یک تجربه ذهنی است. در طی چنین تجربه ای، یک محقق ذهنی ایده آل ها را ایجاد می کند، آنها را در یک مدل پویا با یکدیگر همبستگی می دهد؛ در نتیجه، یک محقق دینامیک ها و شرایطی که می تواند در یک آزمایش واقعی انجام شود را شبیه سازی می کند. توجه داشته باشید که مدل ها و اشیاء ایده آل در تشخیص (در فرم صریح) مهم ترین ارتباطات و روابط، و همچنین در بازی شرایط امکان پذیر ذهنی و رد گزینه های غیر ضروری کمک می کنند.

علاوه بر این، مدل سازی به عنوان راهی برای ساختن چیزی جدید (که در عمل هرگز وجود نداشته است) عمل می کند. فرض کنید که یک محقق ویژگی های خاصی از فرآیندهای واقعی و گرایش های آنها را بررسی کرده است؛ با استفاده از یک ایده اولیه، او تلاش می کند تا ترکیب جدیدی از فرآیندها و گرایش ها را پیدا کند، از لحاظ ذهنی آنها را بازسازی کند (یعنی مدل رفتار مورد نظر سیستم مورد مطالعه). به طور مشابه، هر انسان یا حتی حیوان فعالیت خود را (نشان می دهد که ویژگی رفتار فعال) بر اساس “مدل آینده مورد نیاز” تشکیل شده در ابتدا (N. Bernstein) ایجاد می کند. این فرایند با طراحی فرضیات مدل ها، نشان دهنده مکانیسم های اتصال بین اجزای یک شی مورد مطالعه است. بعدها، فرضیه های مدل شرح داده شده در عمل تایید می شوند. در چنین تفسیری، اخیرا مدلسازی در علوم انسانی و علوم اجتماعی (مثلا اقتصاد، ادبیات و غیره) گسترده شده است، زمانی که نویسندگان مختلف مدل های مختلف شرکت ها، پروسه های تولید، سیستم های آموزشی و غیره را پیشنهاد می دهند.

علاوه بر عملیات تفکر منطقی، عملیات نظری-عملی شامل تصورات (شاید de bene esse) به عنوان یک فرایند ذهنی برای ایجاد اعتقادات و تصاویر جدید با اشکال خاص فانتزی (ایجاد تصاویر و مفاهیم نامعقول و پارادوکسیک) و رویاها (ایجاد تصاویر مطلوب) است.

روش های نظری (روش ها و اقدامات ذهنی). روش فلسفی و علمی گسترده شناخت، دیالکتیک است، یعنی منطق واقعی تفکر خلاق معنی دار که نشان دهنده دیالکتیکی عینی واقعیت است. دیالکتیک به عنوان روش شناخت علمی براساس صعودی از انتزاعی به محسوس (G.Hegel) است، یعنی از اشکال عمومی با معنای ضعیف به آنهایی که دارای معانی غنی هستند، به یک سیستم از مفاهیم که قادر به درک یک شی در ویژگی های اصلی آن است. در دیالکتیک تمام مسائل، شخصیت تاریخی را به دست می آورند، و مطالعه توسعه یک جسم، پلتفرم استراتژیک شناخت را تشکیل می دهد. در نهایت، در فرآیند شناخت، دیالکتیک به هدف الهام گیری و حل تضادها می پردازد.

قوانین دیالکتیکی (انتقال از تغییرات کمی به موارد کیفی، اتحاد و مبارزه تضادها و غیره؛ تجزیه و تحلیل دسته بندی های زوج دیالکتیکی – تاریخی و منطقی، پدیده و ماهیت آن، عمومی (جهانی) و تکی، و سایر قوانین) اجزای ذاتی هر تحقیق علمی سازمان یافته هستند.

نظریه های علمی تایید شده با تمرین. در حقیقت، هر تئوری در کارکرد یک روش در حین ساخت نظریه های جدید (در حوزه ی مشابه یا حتی یک مشکل دیگر) عمل می کند. علاوه بر این، هر تئوری در عملکرد یک روش تعریف محتوا و دنباله ای از فعالیت تجربی انجام شده توسط یک محقق عمل می کند. بنابراین، تفاوت بین یک نظریه علمی به عنوان یک نوع دانش علمی و به عنوان یک روش شناخت دارای ویژگی کارکردی است. یک روش که به عنوان یک نتیجه نظری از تحقیقات قبلی شکل گرفته است، به عنوان یک نتیجه و به عنوان یک پیش شرط برای تحقیقات بیشتر عمل می کند.

اثبات یک روش، یک اقدام نظری (منطقی) است که برای تأیید یک ایده خاص بر اساس ایده های دیگر مورد استفاده قرار می گیرد. هر اثبات شامل سه بخش، به ویژه یک تز، دلایل (بحث) و نمود است. در مورد نوع اثبات ها، باید مستندات مستقیم و غیر مستقیم را ذکر کرد. از سوی دیگر، اثبات های استقرایی و استنتاجی وجود دارد (طبقه بندی بر اساس نوع نتیجه گیری). بگذارید قوانین زیر از اثبات را بیاموزیم:

1 پایان نامه و استدلال ها باید روشن و دقیق باشد.

2 پایان نامه باید در طول کل اثبات یکسان باشد.

3 پایان نامه باید هیچ تناقض منطقی نداشته باشد.

4 دلایل مستند سازی یک پایان نامه باید صادق و بدون قید و شرط باشد؛ علاوه بر این، آنها نباید با یکدیگر مخالفت کنند و زمینه را برای یک پایان نامه خاص فراهم کنند.

5 اثبات باید کامل باشد.

در کل مجموعه روش های شناخت علمی، یک مکان خاص به روش تجزیه و تحلیل سیستم های دانش تخصیص یافته است. برای اندازه گیری خاص، هر سیستم دانش علمی مستقل از حوزه مسائل مربوطه منعکس می شود. علاوه بر این، دانش در چنین سیستم هایی با یک زبان بیان می شود، خواص آن بر نگرش سیستم دانش در موضوعات مورد مطالعه تاثیر می گذارد. به عنوان مثال، فرض کنید که یک مفهوم روانشناختی، جامعه شناختی و یا پداگوؤی به خوبی توسعه یافته، از انگلیسی به آلمانی یا فرانسوی ترجمه شده است. آیا این مفهوم در بریتانیا، آلمان و فرانسه به صورت یکپارچه تلقی و درک شده است؟ سپس، کاربرد یک زبان به عنوان یک حامل مفاهیم در چنین سیستمی، نظام مندی منطقی و سازمان منطقی را در استفاده از واحدهای زبانشناختی برای بیان دانش، در نظر می گیرد. در نهایت، هیچ سیستم دانشی وجود ندارد که محتوای جامعی از یک شی مورد مطالعه را پوشش دهد. فقط بخشی خاص (به لحاظ تاریخی محسوس) از محتوای شیء می تواند در چارچوب هر سیستم دانش توضیح داده شده و توصیف شود.

روش تجزیه و تحلیل سیستم های دانش مربوط به مسائل متعدد تحقیق تجربی و نظری است (انتخاب نظریه اولیه، فرضیه برای حل یک مشکل خاص، جداسازی دانش تجربی و نظری، راه حل های نیمه تجربی و نظری یک مسئله علمی، اثبات ارزیابی یا اولویت برخی از ابزارهای ریاضی در نظریه های مختلف متعلق به یک حوزه مسائل مشابه؛ مطالعه امکان سنجی گسترش نظریه ها، مفاهیم و اصول توسعه یافته به حوزه های مشکل جدید؛ اثبات فرصت های جدید کاربرد عملی سیستم های دانش؛ ساده سازی و پالایش سیستم های دانش برای یادگیری و محبوبیت؛ توافق با سایر سیستم های دانش، و موارد دیگر).

سپس، روشهای نظری شامل دو روش ساخت نظریه های علمی می شود:

– روش قیاسی (همچنین به عنوان روش اصلی) شناخته شده است، روش ساخت یک نظریه علمی بر اساس بیان صحیح دلیل قبلی معین اولیه- قواعد است. بیانات دیگر یک نظریه داده شده (قضیه ها) از قواعد با یک اثبات منطقی استنتاج می شود. به عنوان یک قاعده، ساختار نظری با روش محوری، ساختار کشف شده است. همه مفاهیم تئوری قیاسی (به جز یک تعداد ثابت از مفاهیم اولیه، به عنوان مثال، “یک نقطه”، “یک خط،” “یک صفحه” در هندسه) در قالب تعاریفی شامل تعاریف دیگر معرفی می شوند (که دارای قبلا معرفی شده یا به دست آمده است). یک مثال کلاسیک از تئوری استنتاج، هندسه اقلیدسی است. روش استنتاجی برای ساخت نظریه ها در ریاضیات، منطق ریاضی و فیزیک نظری استفاده می شود؛

– روش دوم در ادبیات علمی نامی مشخص نشده دارد. با این حال، وجود دارد، زیرا علوم (به جز موارد فوق) نظریه ها را بر اساس یک روش خاص توسعه داده است. برای راحتی، ما آن را روش استقرایی-استنتاجی نامیدیم؛ این شامل موارد زیر است. اولا باید یک مبنای تجربی را جمع آوری کرد. در ادامه، دومی، به منظور ایجاد تعاریف استقرایی – استنتاجی (به احتمال زیاد در سطوح مختلف، به عنوان مثال، قوانین تجربی و قوانین حقوقی) عمی می کند. سپس تعمیمات به دست آمده می تواند به همه اشیاء و پدیده هایی که توسط یک نظریه داده شده (کجاستنتاج توصیف شده است گسترش یابد. همچنین نگاه کنید به شکل 4.1 و شکل 4.5. روش استقرایی-استنتاجی برای اکثر نظریه های توصیف طبیعت، جامعه و انسان (فیزیک، شیمی، زیست شناسی، زمین شناسی، جغرافیا، روانشناسی، پداگوژی و غیره) استفاده می شود.

در نهایت، سایر روش های نظری تحقیق (به معنی روش هایی مانند اقدامات شناختی – الهام گیری و راه حل تضادها، بیان مسئله، شکل گیری فرضیه ها و غیره – درست قبل از برنامه ریزی تحقیقات علمی) با توجه به خصوصیات ساختار موقت فعالیت تحقیقاتی در زیر در نظر گرفته می شود (طراحی فازها، مراحل و گام های تحقیق علمی).

روش های تجربی (روش ها- عملیات)

تجزیه و تحلیل نشریات، اسناد و نتایج فعالیت. توجه خاصی در مورد مسائل مربوط به بررسی نوشتارهای علمی صورت می گیرد. در واقع، این فقط یک روش تحقیق نیست، بلکه جزء رویه ای غیرمستقیم هر کار علمی است.

علاوه بر این، مواد واقعی برای هر تحقیق شامل اسناد مختلف است (به عنوان مثال اسناد بایگانی در تحقیقات تاریخی، اسناد داخلی شرکت ها، سازمان ها و مؤسسات در مطالعات اقتصادی، جامعه شناختی یا آموزشی و غیره). بررسی نتایج فعالیت نقش مهمی در پداگوژی (به ویژه هنگام تحلیل مشکلات آموزش حرفه ای)، روانشناسی و جامعه شناسی دارد. علاوه بر این، در باستان شناسی، تجزیه و تحلیل نتایج فعالیت های انسانی کشف شده در حین حفاری (موجودی ابزار، کارد و چنگال و مسکن) امکان بازسازی روش زندگی آنها را در دوره معاصر فراهم می آورد.

نظارت، در اصل، تحلیلی ترین روش تحقیق است. این تنها روش نمایش همه پدیده ها و فرآیندهای مورد مطالعه است که به وسیله یک ناظر قابل درک است (یعنی مشاهدات مستقیم و مشاهدات غیرمستقیم با استفاده از دستگاه های مختلف).

با توجه به اهداف مورد نظر، بین مشاهدات علمی و غیر علمی تفاوت وجود دارد. درک هدفمند و سازمان یافته از اشیاء و پدیده های واقعیت، که مربوط به حل یک مشکل خاص است، مشاهدات علمی نامیده می شود. مشاهدات علمی دلالت بر به دست آوردن اطلاعاتی برای فهم و تفسیر بیشتر نظری برای تأیید یا رد فرضیه خاص دارد.

مشاهدات علمی شامل موارد زیر است:

– تعریف هدف از مشاهده (چرا یا برای چه باید مشاهده شود؟)؛

– انتخاب یک شی، یک فرایند، یک وضعیت (چه باید دید؟)؛

– انتخاب روش و فرکانس مشاهده (چگونه باید مشاهده شود؟)؛

– انتخاب روش های تشخیص شی یا پدیده مشاهده شده (چطور باید اطلاعات به دست آمده را تثبیت کرد؟)؛

– پردازش و تفسیر اطلاعات به دست آمده (نتیجه مشاهده چه باید باشد؟).

شرایط تحت مشاهده به اینصورت طبقه بندی شده اند:

– طبیعی و مصنوعی؛

– شرایطی که توسط یک ناظر کنترل می شود و نه؛

– خودانگیخته و سازمان یافته؛

– استاندارد و غیر استاندارد؛

– نرمال و شدید.

علاوه بر این، بسته به نوع سازمان، ما مشاهدات باز و پنهان، مشاهدات زمینه و آزمایشگاه را از هم جدا می کنیم. بسته به کاراکتر تثبیت، می توان در مورد تعیین مشاهدات، برآورد مشاهدات و مشاهدات هیبریدی صحبت نمود. مشاهدات مستقیم و غیرمستقیم (یعنی ابزار) وجود دارد (اساس طبقه بندی در روش به دست آوردن اطلاعات قرار دارد). با توجه به محدوده مطالعه اشیاء، می توان مشاهدات کل و انتخابی را ذکر کرد. در نهایت، مشاهدات دائمی، دوره ای و تک زمانی وجود دارد (اساس طبقه بندی، فراوانی مشاهده است). یک مورد خاص از مشاهدات شامل خویشتن نگری در روانشناسی رایج است.

مشاهدات برای شناخت علمی ضروری هستند. در غیر این صورت، دانشمندان قادر به جمع آوری اطلاعات اولیه، حقایق علمی و داده های تجربی نیستند. در نتیجه، ایجاد نظری دانش غیرممکن خواهد بود.

با این حال، مشاهده به عنوان یک روش شناخت دارای نقایص قابل ملاحظه ای است. ویژگی های شخصی یک محقق، منافع وی و وضعیت روحی می تواند به طور قابل توجهی بر نتایج یک مشاهده تاثیر بگذارد. به طور وسیع، زمانی که یک محقق تلاش می کند تا یک نتیجه قطعی بدست آورد، نتایج عینی مشاهدات در معرض تحریف قرار می گیرند (به عنوان مثال برای تایید یک فرضیه اولیه).

برای تضمین نتایج عینی یک مشاهده، باید از الزامات بین ذهنی پیروی کرد. به طور قابل توجهی، در طول مشاهده، داده ها باید (در صورت امکان) توسط ناظران دیگر به دست آید و ثابت شود.

جایگزینی مشاهدات مستقیم برای همتای غیرمستقیم آن (شامل وسایل) موجب افزایش فرصت مشاهدات می شود. با این وجود، چنین رویکردی، ذهنیت را حذف نیم کند. در واقع یک نظریه غیرمستقیم توسط یک موضوع مورد ارزیابی و تفسیر قرار گرفته است و تأثیر ذهنی یک محقق همچنان رخ می دهد.

به عنوان یک نظریه، مشاهدات با یک روش تجربی دیگر – اندازه گیری همراه است.

اندازه گیری. اندازه گیری ها در سراسر جهان، در هر فعالیت انسانی استفاده می شود. به عنوان مثال، تقریبا همه افراد هر روز کنترل و اندازه گیری می کنند. در اینجا یک تعریف عمومی از اندازه گیری ارائه شده است. اندازه گیری یک فرآیند شناختی است که شامل مقایسه است. . . یک مقدار معین با مقدار خاصی که به عنوان مرجع پذیرفته شده است (به عنوان مثال، [18، 33] را ببینید)).

به طور خاص، اندازه گیری، یک روش تجربی (روش عملی) تحقیق علمی را شکل می دهد.

ممکن است یک ساختار قطعی اندازه گیری با عناصر زیر پیشنهاد شود:

1 موضوع شناختی، شخص اندازه گیری را برای اهداف خاص شناخت انجام می دهد؛

2 ابزار اندازه گیری، از جمله دستگاه های مختلف و ابزار های طراحی شده توسط انسان، و همچنین موارد و فرایندهای ایجاد شده توسط طبیعت؛

3 هدف اندازه گیری، به عنوان مثال، یک ویژگی یا مقدار اندازه گیری شده که برای یک روش مقایسه استفاده می شود؛

4 حالت اندازه گیری یا روش اندازه گیری، یعنی مجموعه ای از اقدامات عملی و عملیاتی که توسط دستگاه های اندازه گیری انجام می شود، شامل روش های منطقی و محاسباتی قطعی؛

5 نتیجه اندازه گیری، نشان دهنده یک عدد معین در یک نشانه پذیرفته شده است.

زمینه های معرفت شناختی روش اندازه گیری به طور دقیق با تفسیر علمی نسبت میان ویژگی های کیفی و کمی یک شیء مورد مطالعه (یک پدیده) ارتباط دارد. این روش تنها برای تثبیت خصوصیات کمی یک شی مورد استفاده قرار می گیرد. با این حال، این ویژگی ها به طور جدایی ناپذیر با کیفیت مشخصی از موضوع مرتبط هستند. اختصاصی بودن کيفي امکان شناسايي ويژگي هاي کيفي براي اندازه گيري ها را فراهم مي آورد. وحدت کمی و کیفی یک جسم مورد مطالعه به معنای استقلال نسبی و همبستگی عمیق آنهاست. استقلال نسبی ویژگی های کمی اجازه مطالعه آنها را در طول اندازه گیری می دهد. علاوه بر این، اجازه می دهد تا از نتایج اندازه گیری برای تجزیه و تحلیل جنبه های کیفی یک شی استفاده شود.

مشکل دقت اندازه گیری نیز به پایه معرفت شناختی اندازه گیری ها به عنوان روش شناخت تجربی اشاره دارد. دقت اندازه گیری بستگی به رابطه بین عوامل عینی و ذهنی در فرایند اندازه گیری دارد.

چنین عوامل عینی عبارتند از:

– امکان شناسایی ویژگی های کمی مشخص پایدار در یک شی مورد مطالعه؛ در بسیاری از تحقیقات (به ویژه پدیده ها و فرآیندهای اجتماعی و انسان)، بیان شناسایی دشوار یا حتی غیرممکن بنظر می رسد؛

– فرصت هعای اندازه گیری دستگاه ها (سطح کمال آنها) و شرایط در طول فرآیند اندازه گیری. گاهی اوقات یافتن مقدار دقیق یک مقدار کاملا غیرممکن است (به عنوان مثال، تعیین مسیر الکترون در اتم).

عوامل ذهنی اندازه گیری شامل انتخاب روش اندازه گیری، سازماندهی فرآیند اندازه گیری و کل مجموعه توانایی های شناختی یک فرد می باشد (به عنوان مثال، آزمایشگران محض را در برابر محققانی که می توانند تفسیر صحیح را در مورد نتایج بدست آورند، در نظر بگیرید).

علاوه بر اندازه گیری مستقیم، دانشمندان اغلب در آزمایش های خود روش اندازه گیری غیرمستقیم را می پذیرند. در این مورد، مقدار مورد نظر با اندازه گیری های مستقیم از کمیت های دیگر که به صورت عملکردی مربوط به اولی هستند، ارزیابی می شود. به عنوان مثال، مقادیر اندازه گیری شده از جرم و حجم یک ماده جامد امکان تخمین چگالی آن را فراهم می کند. بعد، مقاومت خاصی از هادی می تواند با مقادیر اندازه گیری مقاومت، طول و مقطع عرضی و غیره محاسبه شود. اندازه گیری های غیر مستقیم در مواردی که اندازه گیری های مستقیم غیرممکن است (مثلا جرم هر شیء کیهانی با محاسبات ریاضی بر اساس داده های اندازه گیری برای سایر مقادیر فیزیکی تعریف می شود) اهمیت حیاتی دارند.

پرس و جو این روش تجربی تنها در علوم اجتماعی استفاده می شود؛ سوالات شفاهی و کتبی وجود دارد.

تحقیق شفاهی (گفتگو، مصاحبه). ماهیت این روش از نام آن مشهود است. در طی یک تحقیق، مصاحبه کننده تماس شخصی با مصاحبه شونده دارد (به عنوان مثال، فرد میتواند پاسخ دومی را به یک سوال خاص ببیند). در صورت لزوم، یک ناظر ممکن است سوالات بیشتر برای به دست آوردن اطلاعات تکمیلی برای مسائل ناشناخته ارائه دهد.

سوالات شفاهی نتایج خاصی را به دست می آورند و در دریافت پاسخ جامع به سوالات پیچیده مورد نظر کمک می کنند. با این حال، بهتر است به سوالات “حساس” در پرسش نامه های کتبی پاسخ دهید (ارائه یک عملیات دقیق و دارای پایه محکم).

یک پاسخ شفاهی نیاز به زمان و انرژی کمتری نسبت به یک پاسخ نوشته شده دارد. اما این روش یک سری معایب دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *