post
ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگویReviewed by باران on Mar 5Rating:

ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی

پیشگفتار ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی

ارنست همینگوی زاده 21 ژوئیه 1899 در ایالت ایلینویز؛ پدرش به نام کلارنس پزشک و گریس مادرش استاد پیانو و آواز بود.

ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی  مقاله ای است که به زندگی ادبی این نویسنده شهیر آمریکایی می پردازد. از او تقریبا 19 کتاب به زبان انگلیسی چاپ شده است. او برنده جایزه پولیتزر و جایزه نوبل می باشد و تا کنون تقریبا 80 اثر او از انگلیسی به فارسی ترجمه شده و حدود 20 کتاب نیز در نقد و بررسی آثار او منتشر شده است. ابراهیم دیلمقانیان مترجم انگلیسی کسی است که اولین اثر همینگوی به نام ” زندگانی خوش کوتاه” را به زبان فارسی برگردانده و آن را در سال 1328 منتشر شده است. در سال 1328 هنوز مترجمان حرفه ای اندکی مشغول به کار بودند و در همین زمان اولین ترجمه انگلیسی به فارسی همینگوی منتشر شد.
در ایران ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی به بخشی از داستانهای همینگوی می رسد که با ترجمه های متفاوتی به چاپ رسیده اند که دست کم می توان 6 ترجمه از “پیرمرد و دریا” را نام برد. مترجم های سرشناسی به ترجمه آثار همینگوی پرداخته اند که از جمله آنها می توان به ابراهیم گلستان، پرویز داریوش، نجف دریابندری، رحیم نامور، سیروس طاهباز، احمد گلشیری،اسماعیل فصیح ، مهدی غبرایی و بسیاری دیگر نام برد. ترجمه متن داستانهای همینگوی از پیچیدگیهای خاصی برخوردار بوده و روی سبک داستان نویسی بسیاری از نویسندگان ایرانی همدوره خود تاثیر گذار بوده است.
ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی به سینمایی بودن آثار او اشاره می کند. اکثر آثار همینگوی به فیلم درآمده اند و از بعضی آثار او مثل “پیرمرد و دریا” و ” داشتن و نداشتن” فیلمهای سینمایی متفاوتی ساخته شده است. ناصر تقوایی فیلم ناخدا خورشید را بر پایه رمان داشتن و نداشتن کارگردانی کرده است.

ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی

ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی

متن ادبی
متن ادبی به موضوعات و مضمونهای فرهنگی اشاره می کند که الزاما در زبان مقصد وجود ندارند. دایره معنایی واژه های دو زبان همواره با هم مطابق نیستند. دو زبان به لحاظ ساختاری در دستور زبان و قابلیت های گفتاری تفاوتهای بسیاری دارند. گاهی اوقات متن ادبی زبان شفاف و گاهی زبانی پر از خلاقیت دارد. متن ادبی گویش خاص و سبک خاصی داشته و روی مخاطب تاثیری ویژه می گذارد. گاهی عین تفسیرهایی که نویسنده در نمایش افکارش استفاده کرده معادلی در زبان مقصد وجود نداشته و نمی توان آن را درک کرد. گاهی منظور نویسنده واضح نیست و گاهی شناخت رابطه های قسمتهای جمله قابل درک نیست. واژه ها با حساسیت ویژه ای گزینش شده و با خلاقیت بی نظیری در کنار یکدیگر قرار می گیرند. انتخاب ترکیبها و چگونگی برقراری ارتباط و نظم میان آن ها اهمیت ویژه ای دارد.

در ترجمه ادبی باید به دو نکته خاص توجه کرد:
اول: ترجمه یک متن ادبی نیز یک متن ادبی محسوب می شود؛ یعنی با معیارهای تعیین شده در زبان مقصد یک اثر ادبی در نظر گرفته می شود. خواندن ترجمه متن ادبی بسیار تاثیرگذار بوده و مثل متن اصلی ادبی این تاثیر به دلیل ترکیب تفکر و روش بیان آن می باشد.

دوم : ترجمه متن ادبی باید تا جایی که امکان دارد به متن اصلی نزدیک باشد. ترجمه ادبی اقتباس یا ترجمه آزاد نبوده و برای مثال یک مترجم انگلیسی باید تا جایی که امکان دارد واژه ها، تفسیرها، ترکیب ها، استعاره های نویسنده و دستور زبان جملات را در ترجمه انگلیسی به فارسی به زبان فارسی منتقل کند. بنابراین مترجم انگلیسی باید در ترجمه تا حد امکان در عین نزدیکی به زبان مقصد؛ به زبان مبداء وفادار باشد.

ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی

ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی

معنی آثار یا تجربه زندگی
ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی اکنون به این نکته می پردازد که برای درک نویسندگان برجسته راه حل ساده ای وجود ندارد. البته این موضوع درباره همینگوی چندان صحیح نیست. این راه حل در اولین داستان او قابل بررسی است. داستان “دوران ما” در سال 1924 در پاریس به چاپ رسیده است. نیمی از داستان های این اثر به زندگی و شخصیت حساس پسر و بعدها مرد جوانی به نام نیک آدامز است که شخصیت محوری تمام روایتهای همینگوی در این کتاب می باشد. جذاب ترین بخش این داستان اولین داستان آن است. با کمی دقت می فهمیم همینگوی قصد ندارد روی حوادث وحشتناک تمرکز کند بلکه نقطه تمرکز او بیشتر به تاثیر حوادث روی پسرک است که وحشت و هراس بی اندازه ای را در طی تمام این رویدادها تجربه می کند. شخصیت این پسر در داستانهای بعدی همینگوی با نامهای دیگری تکرار می شود و نکات تازه ای را درباره زندگی اش مشخص می نماید. این آدم یک انسان ساده نیست. بسیار حساس و درستکار، پایبند به اصول اخلاقی و در عین حال پر جنب و جوش، شجاع و بسیار عصبی است. تمام قهرمانان داستانهای همینگوی دوران کودکی یکسان با دوران کودکی،نوجوانی و جوانی این پسرک داشته اند. در معرض اتفاقات بسیار سخت بوده و یاد می گیرند چطور مشکلات و حوادث بسیار پیچده را پشت سر بگذارند. تا زمان حیات همینگوی ماجراهای چنین آدمهایی نوشته می شد و به ثبت می رسید ولی اثر حوادث همیشه در زندگی این آدمها پیدا بود. می توان گفت نیک آدامز به گونه ای خود همینگوی است. همیشه به کسی نیاز داریم که مرهم زخمهایمان باشد و در داستانهای همینگوی همیشه شخصیتی وجود دارد که این وظیفه را به عهده دارد. باید دقت داشته باشیم که شخصیت نیک آدامز و شخصیت استوار متمایز هستند چون این شخصیت برای اصلاح کاستی های قهرمان داستان وارد می شود. این قهرمان الگوی انسانی شریف، شجاع و صبور در دنیای پر از رنج و ملالت است که به او قدرت می دهد در زندگی رفتاری شایسته داشته باشد.
او مانوئل است، گاوباز قدرتمندی که اگرچه زخمی شده و سنی از او گذشته ولی با این وجود از مبارزه نا امید نمی شود. اما بهترین و معروف ترین این شخصیتها پیرمردی به نام سانتیاگو است که ما او را در رمان پیرمردو دریا شناخته ایم، آنچه درباره او مهم است نبرد او با کوسه هاست هرچند که او ماهی غول پیکری را که صید کرده از دست می دهد ولی همچنان مغرور،شجاع و صبور باقی می ماند. همینگوی درباره سانتیاگو می گوید: “عاقبت به آنچه که تمام این سالها برایش تلاش کردم رسیدم.” همینگوی در زندگی ادبی خود از دو نویسنده تاثیر پذیرفته است: گرترود استاین و جیمز جویس. به زودی دریافت بدون تجربه زندگی نمیتوان آثار بزرگی خلق کرد. استاین نویسنده روشنفکری بود و به دور از جریان های اجتماعی، تاریخی و سیاسی و بدون تجربه زندگی فقط می نوشت و این یعنی زوال. جویس نویسنده والاتری بود. همینگوی از او یاد گرفت نویسندگی تنها چیدمان کلمات و سخنوری نیست بلکه ثبت تجربه انسانی به ساده ترین و روشن ترین زبان ممکن است. دنیای تجربه جویس محدود بود و در داستانهای او از جنگ، بحران، انقلابها و عصیانها و دگرگونیهای سیاسی اثری دیده نمی شد.

ترجمه ادبی با نگاهی به آثار همینگوی به جنگهای  زمان این نویسنده می رسد. همینگوی در جنگ جهانی اول حضور داشت، جنگی به مرگ و آوارگی میلیونها انسان منجر شد. او سرخورده از جنگ بازگشت و به همین خاطر از تحولات سیاسی آمریکا فاصله گرفت. او در جنگهای داخلی اسپانیا در نبرد با تندروهای پشتیبان فرانکو شرکت کرد و پس از آن داستانهای همینگوی به داستانهای اجتماعی تبدیل شدند. او در جنگهای بسیاری شرکت کرد تا تجربه زندگی بیشتری کسب کند اما هرگز به یک انسان تندرو تبدیل نشد. بدین گونه او از بزرگانی مثل استاین و جویس پیشی گرفت چون به ثبت تجربه های زیادی از زندگی دست یافته بود. در خلق پیرمرد و دریا به گونه ای انسان گرایی دست یافت. دیدگاه او با رومن رولان نویسنده فرانسوی بسیار متفاوت بود. رولان در اثر مشهور خود جان شیفته می گوید: شما صاحب یک پسر هستید. به او بگویید تنها به این مسئله اکتفا نکند که همه چیز را بخواهد و همه چیز را آزمایش کند. بگذار تجربه کند که عدالت خوب است ولی “عدالت واقعی” به راستی قضاوت می کند و حکم را با اجرا در می آورد.

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *