post
ادبیات رئالیسمReviewed by باران on Jul 18Rating: 5.0ادبیات رئالیسم

ادبیات رئالیسم

ادبیات رئالیسم بخشی از مکتب رئالیسم است به معنی اصالت واقعیت خارجی. این مکتب به وجود خارج و مستقل از درک انسانی ارجاع داده می شود.

به همین دلیل نویسنده رئالیست به یک مورخ شباهت دارد که عادت و رفتارهای مردم جامعه خویش را بیان می کند. به طور مختصر می توان از سه دیدگاه به مفهوم رئالیسم (واقع گرایی) و رویکرد مقابل آن یعنی ایده آلیسم پرداخت:
1- رئالیسم هستی شناختی: در این دیدگاه به واقعیتی می پردازیم که ظهور عینی و محسوس دارد و حقیقت همان مرتبه باطنی و عینی است که واقعی تر می باشد.
2- رئالیسم معرفت شناختی: در این دیدگاه که از تعریف افلاطونی- ارسطویی شناخته شده عبارت است از جهان عینی مستقل از وجود ما و حقیقت عبارت است از انطباق تصویر ذهنی با واقعیت خارجی. اگر تصویر یا قضیه ادراک شناسانده بر واقعیت دلالت داشته باشد قضیه درست و معادل حقیقت است و اگر تصویر یا قضیه ذهن شناسانده منطبق بر واقعیت خارجی نباشد قضیه کاذب است.
3- رئالیسم اخلاقی و ارزشی: از دیدگاه اخلاقی و ارزشی، واقعیت به بخشی اشاره می کند که وجود داشته و اغلب نادرست، غیراخلاقی و ناپسند بوده و حقیقت همان وضعیت ایده آلی است که باید جایگزین واقعیت موجود گردد.

ادبیات رئالیسم

ادبیات رئالیسم

در دیدگاه رئالیسم زشتی و بی عدالتی یک واقعیت پذیرفته می شود بدون اینکه تلاش جدی برای تغییر آن صورت گیرد. فرد رئالیست یا واقع گرا شخصی است که دعوت به پذیرش وضع موجود داشته و به نحوی تسلیم منفعل در برابر آن بوده و تلاش آرمان گراها را رویکردی ایده آلیسم و پنداربافانه قلمداد می کند. از پیشگامان بزرگ رئالیسم می توان به بالزاک و استاندال در فرانسه، دیکنز در انگلستان و تولستوی و داستایوفسکی در روسیه نام برد.

 

آثار بالزاک آینه‌ای از جامعه فرانسه روزگار اوست. او افراد هر طبقه اجتماعی، از اشراف فرهیخته گرفته تا دهقانان عامی را در کمدی انسانی خود جای می‌دهد و جنبه‌های گوناگون شخصیتی آنان را در معرض نمایش می‌گذارد. بهره‌ گیری او از شگرد ایجاد پیوند میان شخصیت‌ها و تکرار حضور آنها در داستان‌های مختلف موجب می‌شود تا در گسترش روان‌شناسی شخصیت‌های منفرد توفیق یابد.
رئالیسم عریان و بدبینی بالزاک به سرشت انسانی که در آثارش هویداست، او را به پیشگامان ایجاد جنبش ناتورالیسم در ادبیات فرانسه تبدیل کرده ‌است. تأثیر او بر بسیاری از نویسندگان ناتورالیست از جمله امیل زولا کاملاً آشکار است. عوامل بسیاری در این بدبینی سهیم بودند، مثل دوران کودکی و اوضاع اجتماعی زمان او.
در ایران داستانهای زیادی از بالزاک ترجمه شده است که در میان آنها می توان به مشهورترینشان زنبق دره (۱۸۳۶)، اورژنی گرانده (۱۸۳۳) و باباگوریو (۱۸۳۵) اشاره کرد.

ادبیات رئالیسم

ادبیات رئالیسم

ترجمه متن زنبق دره توسط ترجمه م. ا. به‌آذین، ترجمه متن اورژنی گرانده به وسیله عبدالله توکل انجام شده و ترجمه متن بابا گوریو را ادوارد ژوزف در انتشارات جامی انجام داده است. ترجمه انگلیسی به فارسی آثار چارلز دیکنز در ایران توسط مترجم های زیادی انجام شده که در میان آنها می توان به مترجم انگلیسی ابراهیم یونسی اشاره کرد که داستانهای «آرزوهای بزرگ»،«خانه قانون‌زده»، و داستان «دو شهر» را از انگلیسی به فارسی برگردانده است. محمد قاضی و رضا علیقلی نیز «دوریت كوچك» را از زبان فرانسه به فارسی ترجمه کرده اند.
رئالیسم به عنوان یک مکتب ادبی برای اولین بار در اواخر قرن هجده و اوایل قرن 19 فرانسه به میان آمد و بنیانگذاران اصلی آن نویسنده مشهوری نبودند بلکه نویسندگان متوسطی بودند که شهرت زیادی ندارند. شانفلوری، مورژه و دورانتی از آن دسته نویسندگانی هستند که در ترقی و رشد نهضت ادبی عصر خود تاثیر بسزایی داشتند.
مشهورترین و تاثیرگذارترین نویسنده رئالیست این دوره گوستاو فلوبر فرانسوی است که مخاطبین ادبیات او را با شاهکارش مادام بوواری می شناسند. ترجمه متن این داستان در ایران توسط مهدی سحابی انجام شده است. از نظر فلوبر نویسنده رمان بیش از هر چیزی هنرمندی است که هدف او خلق اثری کامل است. این هدف در صورتی حاصل می شود که نویسنده عکس العملهای درونی و هیجان های شخصی را از داستان خود جدا کند.

به همین دلیل نویسنده یک رمان باید یک اثر غیر شخصی خلق کند، نویسندگانی که هیجانات آنها در داستانهایشان دیده می شود شایسته نام هنرمند نیستند و گوستاو فلوبر به شدت از گروه نویسندگان بیزار بود.
واقع باوری شامل مشاهده دقیق واقعیتهای زندگی، تشخیص درست علتها و عوامل مربوط به آنها و بیان و تشریح و تجسم آنها می باشد. واقع باوری بر خلاف رمانتیسم مکتبی بروی یعنی اُبژکتیو بوده و نویسنده رئالیست وقتی اثری خلق می کند بیشتر تماشاگر است و در جریان داستان از افکار و احساسات خود فاصله می گیرد.

ادبیات رئالیسم

ادبیات رئالیسم

در طبقه بندی انواع رئالیسم به رئالیسم ابتدایی می پردازیم. این نوع رئالیسم بیشتر با کارهای بالزاک شروع می شود. رئالیسم ابتدایی خود را متعهد به آفرینش دقیق و کامل و صادقانه محیط اجتماعی و جهان حاضر می بیند ولی بازآفرینی بسیار ساده بوده و برای آن الگویی ارائه نشده است علاوه براین رئالیسم ابتدایی نسبت به آینده بدبین بوده و امیدی به بهبودی آن ندارد. از مهم ترین آثار این مکتب می توان به جنگ و صلح اثر تولستوی، جنایات و مکافات و برادران کارامازوف اثر داستایوسکی اشاره کرد. ترجمه متن رمان جنگ و صلح در ایران توسط سروش حبیبی به چاپ رسیده و ترجمه متن داستانهای داستایوسکی توسط مترجم های زیادی ترجمه شده که مهم ترین آنها سروش حبیبی می باشد.

درباره رئالیسم جادویی یا واقع گرایی جادویی می توانیم به داستان نویسندگانی مثل خورخه لوییس بورخس نویسنده آرژانتینی، میگل آستورباس نویسنده ای از کشور گواتمالا، گابریل گارسیا مارکز کلمبیایی، گونترگراس نویسنده کلمبیایی و ایتالو کالوینو نویسنده ایتالیایی نام برد. ترجمه متن آثار خورخه لوییس بورخس در ایران توسط مترجم های مختلفی انجام شده که از میان آنها می توان به احمد میرعلایی اشاره کرد.

لیلی گلستان ترجمه انگلیسی به فارسی آثار میگل آستورباس را در ایران انجام داده و ترجمه متن داستانهای گونتر گراس به وسیله علی عبداللهی انجام شده است. داستانهای مارکز به وسیله مترجم های زیادی ترجمه شده اند که از میان آنها می توان به بهمن فرزانه اشاره کرد.

 

ترجمه متن ایتالو کالوینو نیز از طریق مترجم های زیادی انجام شده است. در آثار این نویسنده ها درون مایه ها و موضوعات اغلب خیالی و خواب گونه هستند. عناصر جادویی و خیال انگیز جای خود را با واقعیت تغییر داده و الگوهای واقع گرایانه با خیال و ابهام در کنار هم قرار می گیرند.

در این صورت ترکیبی ایجاد می شود که به هیچ کدام از عوامل سازنده خود شبیه نیست و ویژگی مستقلی دارد. رویا و واقعیت در این داستانها به گونه ای در کنار هم قرار می گیرند که خیالی ترین اتفاقات جلوه ای طبیعی و واقعی پیدا می کنند و مخاطب وقایع داستان را می پذیرد.

داستان در شکل خیال و وهم عنوان می شود، ولی بدون ویژگیهای آن و همین موضوع داستانهای واقع گرای جادویی را از داستانهای وهمی و خیالی جدا می کند و به آن ها کیفیتی بدیع اعطاء می کند که نوع تازه ای از داستان کوتاه و رمان را می آفریند.

 

در این داستان ها اتفاقات دارای توالی زمانی درستی نبوده و روایت زمانی اتفاقات ماهرانه تغییر کرده و داستان ها با بهره گیری از قصه و با دورنمایی از توضیحات اکسپرسیونیستی و سورئالیستی حکایت می شوند. وقتی در جامعه بوروژوازی اروپا به دست اقلیتها افتاد، پس از حکومت ناپلئون بناپارت مردم فرانسه تصمیم به براندازی نظام موجود گرفته و برای تقسیم عادلانه سرمایه در جستجوی راه حل عملی و علمی بودند که سرانجام به تغییر نظام اروپایی انجامید و این تغییر در ادبیات نیز تاثیرگذار بود.

 

نویسندگان و شاعران ادبیات رئالیسم آن دوره تمام این تغییرات و آسیبهای مادی و اجتماعی را در آثار خود به تصویر کشیدند، عادات و آداب اجتماع آن دوره را در داستانهای خود منعکس کرده، قهرمانان خود را از دل مردم انتخاب کرده و از نوشتن داستانهای معما گونه اجتناب کردند. واقعیتها را به تصویر کشیدند، دوره رئالیسم را عصر ارائه دانش و فن قلمداد کرده و افسانه ها، اسطوره ها و خیالات را به داستانهای رئالیستی راه نداده و اعتقاد داشتند آثار هنری ماندگار با مشاهده نوشته می شود نه با رویا، باید از احساسات و هیجانات شخصی اجتناب کرد چون ناشی از احساسات ساختگی بوده و انسان را از دیدن واقعیتها دور می کند، مشاهده تاثیرگذار بوده حتی عشق نیز اتفاقی مانند سایر اتفاقات است، نویسنده باید از خیال پردازی به دور بوده و با بی طرفی مشاهده کند و با جزییات تمام آنچه را که مشاهده کرده تشریح نماید. در اینجا به نقل قول هایی از نویسندگان رئالیست اشاره می کنیم.
گوستاوفلوبر در رمان مادام بواری می گوید: آدم ها عادی اند وحقیقت زنده پیر.
شانفور می گوید: باید ظاهرافراد را مشاهده کرد و به عادت هایشان دقیق شد وشخصیت او را مطالعه وتحلیل کرد وهمانند یک تندنویس وضعیت او را از جهان مختلف به قلم کشید.
دورانتی که مخالف شعر بود می گوید: آفریدن درخیال نیست درمشاهده است، باید هنر برای جامعه مفید باشد، باید به ظاهر و عادات مردم توجه داشت و در نشریه اش به شعر معاصرش تاخت، هوگورا غول ، موسه را دون ژوآن ، گوتیه را ساده لوح و بقیه شاعران را دلقک خواند و اعتقاد داشت شاعران را باید اعدام کرد. وقتی هم که روزنامه اش را تعطیل کردند گفت رئالیسم مرد ولی باز هم زنده باد رئالیسم.
گی دوموپاسان 1887 می گوید: کشف و ارائه آن چه درانسان معاصر است رئالیسم است.
داستا یوسکی 1881 می گوید: باید با اندوه فردی مقابله کرد، باید با بورژوازی که جای اشرافیت را گرفته مبارزه کرد.
گوستاو فلوبر 1850 نوشت : ادبیات باید شامل اهداف اخلاقی روشن باشد واز جریانات سیاسی واجتماعی یا مذهبی وتاریخی یا جغرافیایی مایه بگیرد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *